تبليغاتX
روايت دلواپسي

يكي از ضرورتهاي جامعه لبخند است..
يكى از مقوله‏هاى بسيار مهم و يقيناً يكى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است. لبخند يكى از نيازهاى زندگى انسان است. زندگىِ بى‏شادى و بى‏لبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است. حضرت على فرمود: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصه‏يى داريد، بايد در دلتان نگه داريد؛ مؤمن اين‏طورى است. لبخند و شادى مؤمن در چهره‏ى اوست.

 اصلاً چهره‏ها بايد شاد باشد. اگر با چهره‏ى خودتان مى‏توانيد به جامعه شادى بدهيد، بايد اين كار را بكنيد. شادى لازم است و بايد آن را براى مردم تأمين كرد؛ منتها اين كار برنامه‏ريزى مى‏خواهد.

شادي دادن به مردم به معناي لودگي نيست!
 مراقب باشيد شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بى‏بندوبارى همراه نشود؛ از اين طريق به مردم شادى داده نشود. همه‏جور مى‏شود به مردم شادى داد؛ از نوع صحيح آن شادى داده شود. گاهى اوقات يك لطيفه يا يك تعبيرِ بجا مخاطب را شاد و خوشحال مى‏كند؛ گاهى هم ممكن است يك آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آن‏طور شادى را ايجاد كند.
شادى كردن و شادى دادن به مردم، به‏معناى لودگى نيست. يكى از آقايانى كه در صدا و سيما گاهى صحبت مى‏كند و مصاحبه‏هاى خوب و صحبتهاى خوبى دارد - من گاهى گوش كرده‏ام - اصلاً شوخى نمى‏كند؛ اما تعبيرات و كيفيت بيانش طورى است كه انسان گاهى بى‏اختيار لبخند به لب مى‏آورد؛ اين‏طور خوب است.

طنز فاخر هنر است..
طنز فاخر و برجسته، يكى از هنرهاست. طنز، هنر خيلى بزرگى است. بنده با مرحوم صابرى شوخى مى‏كردم و مى‏گفتم «طنازها»! ، طنازهاى واقعى را تقويت كنيد، پرورش دهيد و كمك كنيد تا طنز بياورند. طنز، يعنى مطلب مهمِ جدى كه با زبان شوخى بيان مى‏شود؛ محتوا و معنايى در آن هست، منتها به زبان شوخى.

مسابقه تلفني!جايزه پنج ميليوني بخاطر هيچي..!
از جمله‏ى سرگرمى‏ها، مسابقات است. مسابقات، خوب است؛ منتها بايد مراقب بدآموزى‏هاى قولى و عملى در آنها بود. گاهى در زبان، گاهى اصلاً در كيفيت رفتار، گاهى هم در خنده‏هاى بيخودى، سبكى ديده مى‏شود؛ و البته گاهى اوقات هم اين چيزها نيست.

يكى از مسابقه‏ها، مسابقه‏ى تلفنى است. شخصى تماس مى‏گيرد و به‏خاطر هيچى، به او جايزه مى‏دهند! يك روز من ديدم در يك برنامه‏ى تلويزيونى پنج ميليون تومان به يك نفر جايزه دادند؛ براى اين‏كه به چند سؤال جواب داد! اين سرگرمىِ خيلى جالبى نيست. پنج ميليون تومان، تقريباً حقوق دو سه سال يك كارمند متوسط است. ممكن است بگويند اين‏كار ترويج علم است. ترويج علم را از يك راهِ بهتر بكنيد؛ اين راه ضرر دارد. 

.. بنابراين، مقوله‏ى سرگرمى و تفريح، لزومش يك مسأله است؛ با برنامه‏ريزى بودن آن يك مسأله است؛ بامحتوا بودنش يك مسأله است؛ پرهيز از جهات منفى هم در آن يك مسأله است.(۱)

(۱) در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما، ۱۱ آذر ۸۳

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

استاد بايد سياست زده نباشد..
استاد بايد از جريانات جهان آگاه باشد. استاد ما در محيط کلاس، به‏خاطر اثرگذاري‏اش بايد اين چيزها را بداند.
استاد بايد سياست‏زده نباشد؛ نه اين‏که سياست نفهمد. فقره‏ي قبلي که عرض کرديم، لازمه‏اش دانستن سياست است؛ اما سياست دانستن و سياسي بودن، غير از سياست‏زده بودن و سياسي‏کار بودن است. سياسي‏کاري بد است. بايد بفهمند چه‏کار دارند مي‏کنند؛ اما اين‏که مرتب همه‏ي کارهايشان بر محور يک انگيزه‏ي سياسي باشد، بسيار بد است؛ بخصوص وقتي که انگيزه‏هاي سياسي جنبه‏هاي جناحي و شخصي و حزبي پيدا مي‏کند، که اين ديگر بد اندر بد مي‏شود!

استاد بايد براي دانشجو وقت بگذارد..
استاد بايد براي دانشجو وقت بگذارد. البته اين موضوع مقداري به مسأله‏ي معيشت استادان ارتباط پيدا مي‏کند؛ اين را بنده در جريان هستم و مي‏دانم. کاري کنيد که استاد بتواند وقت بگذارد و مجبور نباشد در چند جا کار کند. الان اگر از يک استاد بپرسيد روزي چند ساعت درس مي‏دهيد، مثلاً مي‏گويد هشت ساعت! چطور مي‏شود يک استاد هفت ساعت، هشت ساعت درس بدهد؟! کي مطالعه کند، کي فکر کند، کي خودش را با ماشين به محل تدريس برساند؟! اين کارها مشکلات فراواني دارد. يک‏مقدار بايد اينها را از دغدغه‏ي معيشت راحت کرد تا خيلي نخواهند اين‏طرف و آن‏طرف بدوند.(۱)

بسيارى از معلمين ارزش خودشان را بالاتر از اين حرفها مى‌دانند...
درباره‌ى حقوق معنوى معلمين، درباره‌ى ارزش معلمين، درباره‌ى حقوق مادى معلمين، درباره‌ى اين‌كه بايد براى اين قشر تلاش كرد، فكرى كرد، كمكى كرد و خاطرشان را از امور زندگى آسوده كرد تا بتوانند به فرزندان مردم برسند. اينها حرفهايى است كه زياد گفته شده است. كار هم تا حدود زيادى انجام گرفته است و مسؤولين، باز هم مشغولند و كار مى‌كنند. اميدواريم ان‌شاءاللَّه به روزى برسيم كه قشر معلم، ديگر غم و تشويش زندگى مادى نداشته باشد و بتواند به كار تعليم و تربيت بپردازد.
لكن به نظر من، قضيه از اين بالاتر است.
مسأله در اين حد منحصر نمى‌ماند كه ما به معلم احترام بگذاريم يا زندگى او را تأمين كنيم. قضيه اين نيست. بسيارى از معلمين ارزش خودشان را بالاتر از اين حرفها مى‌دانند و حق هم با آنهاست.
ارزش معلم، به جهت نشان دادن ارزش علم است. اگر همه‌ى آفرينش به معلم درود مى‌فرستند، براى اين است كه معلم، علم را در اختيار متعلم مى‌گذارد...

حرمت معلم
مترتب بر اين، حرمت معلم در محيط درسى، رابطه‌ى دانش‌آموز با معلم و حرمت معلم در محيط اجتماعى و تكريم مردم نسبت به معلم است. وقتى در جايى عده‌اى حضور دارند و كسى مى‌گويد: «فلان شخص معلم است»، آن گروه بايد به آن معلم احترام كنند و نسبت به شأنش احساس تعظيم و تجليل داشته باشند.(۲)

(۱) ديدار با وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها،۱۷ دي ۸۳
 (۲) ديدار با كارگران و معلمان، ۹ ارديبهشت ۷۱

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

 تقليد فرهنگي،مد و تنوع...
تقليد فرهنگي خطر خيلي بزرگي است، اما اين حرف اشتباه نشود با اين‏که بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاي زندگي مخالفم؛ نخير، مُدگرايي و نوگرايي اگر افراطي نباشد، اگر روي چشم و همچشمي رقابتهاي کودکانه نباشد، عيبي ندارد. لباس و رفتار و آرايش تغيير پيدا مي‏کند، مانعي هم ندارد؛ اما مواظب باشيد قبله‏نماي اين مُدگرايي به سمت اروپا نباشد؛ اين بد است. اگر مديست‏هاي اروپا و امريکا در مجلاتي که مُدها را مطرح مي‏کنند، فلان‏طور لباس را براي مردان يا زنانِ خودشان ترسيم کردند، آيا ما بايد اين‏جا در همدان يا تهران يا در مشهد آن را تقليد کنيم؟ اين بد است. خودتان طراحي کنيد و خودتان بسازيد.

 تهاجم فرهنگي بزرگتر از اينهاست...
نه فقط از لحاظ سياسي و امنيتي، بلکه از لحاظ فرهنگي نيز ما را عقب نگه داشتند. من که مي‏گويم تهاجم فرهنگي، عده‏يي خيال مي‏کنند مراد من اين است که مثلاً پسري موهايش را تا اين‏جا بلند کند. خيال مي‏کنند بنده با موي بلندِ تا اين‏جا مخالفم. مسأله‏ي تهاجم فرهنگي اين نيست. البته بي‏بندوباري و فساد هم يکي از شاخه‏هاي تهاجم فرهنگي است؛

 اما تهاجم فرهنگي بزرگتر اين است که اينها در طول سالهاي متمادي به مغز ايراني و باور ايراني تزريق کردند که تو نمي‏تواني؛ بايد دنباله‏رو غرب و اروپا باشي. نمي‏گذارند خودمان را باور کنيم. الان شما اگر در علوم انساني، در علوم طبيعي، در فيزيک و در رياضي و غيره يک نظريه‏ي علمي داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده‏ي دنيا باشد، عده‏يي مي‏ايستند و مي‏گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه‏ي فلاني است؛ حرف شما در روان‏شناسي، مخالف با نظريه‏ي فلاني است. يعني آن‏طوري که مؤمنين نسبت به قرآن و کلام خدا و وحي الهي اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايي همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند!...

 بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست!
بنده زمان رياست‏جمهوري در شوراي عالي انقلاب فرهنگي قضيه‏ي طرح لباس ملي را مطرح کردم و گفتم بياييد يک لباس ملي درست کنيم؛ بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست. البته من با کت و شلوار مخالف نيستم؛ خود من هم گاهي اوقات در ارتفاعات يا جاهاي ديگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ايرادي هم ندارد؛ اما بالاخره اين لباس ملي ما نيست.
عربها لباس ملي خودشان را دارند، هندي‏ها لباس ملي خودشان را دارند، اندونزي‏يايي‏ها لباس ملي خودشان را دارند، کشورهاي گوناگون شرقي لباسهاي ملي خودشان را دارند، آفريقايي‏ها لباسهاي ملي خودشان را دارند و در مجامع جهاني هر کس لباس ملي خود را دارد؛ افتخار هم مي‏کنند.

 ما در جايي رئيس‏جمهوري را ديديم که لباس ملي‏اش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشيده بود! پاهاي او هم لخت بود! يک دامن تقريباً تا حدود زانو، و هيچ احساس حقارت هم نمي‏کرد. با افتخارِ تمام در آن جلسه شرکت مي‏کرد؛ مي‏آمد و مي‏رفت و مي‏نشست. اين، لباس ملي اوست؛ ايرادي هم ندارد.

عربها با تفاخر، لباس ملي خودشان را مي‏پوشند - پيراهن بلند و چفيه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هيچ منطقي هم نداشته باشد؛ اما لباسِ آنهاست و آن را دوست دارند.

خودتان انجام دهيد...
من و شما که ايراني هستيم، لباسمان چيست؟ شما نمي‏دانيد لباس ما چيست. البته من نمي‏گويم طرح اين لباس حتماً بايد برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من مي‏گويم بنشينيد براي خودتان يک لباس طراحي کنيد. البته الان اين را از شما نمي‏خواهم؛ اين را من در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح کردم. آن روز ما يک بخش دولتي را مأمور کرديم و گفتيم دنبال اين کار برويد. يک کارِ مقدماتي هم کردند، اما آن را به جايي نرساندند؛ دوره‏ي رياست‏جمهوري ما هم تمام شد! من مي‏خواهم بگويم اگر شما موي سرتان را مي‏خواهيد آرايش کنيد، اگر مي‏خواهيد لباس بپوشيد، اگر مي‏خواهيد سبک راه رفتن را تغيير دهيد، بکنيد؛ اما خودتان انجام دهيد؛ از ديگران ياد نگيريد.(۱)

(۱)در ديدار با جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه‏هاى استان همدان‏ ۱۷تير۸۳

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  |