تبليغاتX
روايت دلواپسي

 

روضه

 

نوشته شده توسط مربي در ساعت  | لینک  | 

دانشجو بايد از افراط و تفريط پرهيز كند..
من از اول انقلاب تا حالا، حتى در آن روزهائى هم كه روزهاى بعضى از تحركات نامتناسب بود و من به دانشگاه تهران مى‏آمدم و با جوانها صحبت ميكردم، عقيده و سليقه‏ام همين بود كه دانشجو بايد از افراط و تفريط پرهيز كند؛ من با افراطكارى و زياده‏رويهاى گوناگون در هر جهتى، موافق نيستم. با اعتدال، با روش منطقى و صحيح مسائل را دنبال كنيد و بدانيد كه خواست و پيگيرى شما اثر دارد. اين تصور غلط نبادا به ذهن بيايد كه چه فايده دارد؛ نخير، كاملاً فايده دارد...مطالبه كردن با دشمنى كردن فرق دارد. اينكه ما گفتيم گاهى اوقات معارضه‏ى با مسئولان كشور نشود - كه الان هم همين را تأكيد ميكنيم؛ معارضه نبايد بشود - اين به معناى انتقاد نكردن نيست؛ به معناى مطالبه نكردن نيست؛

ضد ولايت فقيه!
 در باره رهبرى هم همينجور است. اين برادر عزيزمان ميگويد «ضد ولايت فقيه» را معرفى كنيد. خوب، «ضد» معلوم است معنايش چيست؛ ضديت، يعنى پنجه در افكندن، دشمنى كردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نيستم؛ ممكن است كسى معتقد به كسى نيست.
البته اين ضد ولايت فقيه كه در كلمات هست، آيه‏ى مُنزل از آسمان نيست كه بگوئيم بايد حدود اين كلمه را درست معين كرد؛ به هر حال يك عرفى است. اعتراض به سياستهاى اصل 44، ضديت با ولايت فقيه نيست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضديت با رهبرى نيست. دشمنى، نبايد كرد.

دو نفر طلبه كنار همديگر مى‏نشينند؛ خيلى هم با هم رفيقند، خيلى هم با هم باصفايند، همدرس هستند، مباحثه ميكنند، حرف همديگر را رد ميكنند؛ اين حرف او را رد ميكند، آن حرف اين را رد ميكند. ردكردن حرف، به معناى مخالفت كردن، به معناى ضديت كردن نيست؛ اين مفاهيم را بايد از هم جدا كرد.

حمايت از دولت..!؟
بنده از دولتها حمايت كرده‏ام، از اين دولت هم حمايت ميكنم؛ اين به معناى اين نيست كه همه‏ى جزئيات كارهائى كه انجام ميگيرد، مورد تأييد من است، يا حتّى من از همه‏اش اطلاع دارم؛ نه، لازم نيست. اطلاع رهبرى از آن مجموعه‏ى حوادث و رويدادهائى لازم است كه به تصميم‏گيريهاى او، به جهتگيريهاى او و به انجام تكاليف و وظائف او ارتباط پيدا ميكند، نه اينكه حالا از همه‏ى چيزهائى كه در محيط دولت و محيط كار وزارتخانه‏ها اتفاق مى‏افتد، بايد حتماً رهبرى مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممكن است؛ موافقت با آنها هم لازم نيست. بعضى از اشخاص و بعضى از كارها ممكن است در مجموعه‏ى دولتى وجود داشته باشد كه صددرصد مورد اعتماد و مورد تأييد ماست، اما آن كار را ما تأييد نكنيم؛ چون دليل ندارد كه رهبرى وارد محيط اجرائى شود؛ به دليل اينكه مسئوليتها مشخص است و بايد مسئول، وزير، رئيس فلان مركز يا بنگاه فرهنگى يا اقتصادى، وظائف خودش را انجام بدهد.


 بنابراين ما به هيچ وجه انتقاد كردن را مخالفت و ضديت نميدانيم. بعضى تصور ميكنند كه ما چون از مسئولان كشور، از دولت محترم - كه واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشى است؛ حقاً و انصافاً. كارهائى هم كه دارد انجام ميگيرد، مى‏بينيد؛ كارها جلو چشم است. بايد انسان بى‏انصاف باشد كه اهميت اين كارها را انكار كند - حمايت ميكنيم، اين حمايت و اين طرفدارى، به معناى اين است كه انتقاد نبايد كرد، يا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممكن است مواردى هم انتقاد داشته باشم.

آن چيزى كه از محيط دانشجوئى‏ انتظار داريم..
آن چيزى كه ما از محيط دانشجوئى‏مان انتظار داريم، پيشرفت علم، پيشرفت انديشه‏ى سياسى، عمق انديشه‏ى دينى و ايمان دينى، عمق معرفت دينى و روشن‏بينى دينى، دست يافتن به قلمروهاى جديد؛ هم در زمينه‏ى علم، هم در زمينه‏ى سياست، هم در زمينه‏ى معرفت دينى در محيط دانشجوئى است؛ البته به كمك راهنمايان هر بخشى. شما براى كار علمى بايد استاد داشته باشيد، براى كار معرفت دينى بايد استاد داشته باشيد، براى كار سياست هم همينجور است. كار را شما ميكنيد؛ او راهنمائى ميكند. دانشگاه ما و محيط دانشجوئى ما بايستى در همه‏ى اين عرصه‏ها پيشرفتهاى حقيقى و چشمگيرى كند و اين پيشرفتها را ان‏شاءاللَّه خواهد كرد.

پروردگارا! من اين جوانها را كه فرزندان من هستند در حقيقت، به تو ميسپارم. پروردگارا! همه‏شان را در كنف حمايت خود و هدايت خود و لطف خود نگه‏دار...(۱)

(۱) ديدار دانشجويان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكلهاى سياسى فرهنگى دانشگاهها‏،۱۷ مهر ۸۶

نوشته شده توسط مربي در ساعت  | لینک  | 

مرحوم سيد عباس موسوي شخص برجسته اي بود..
به نظر من، آنچه كه براى شهيد عزيزمان - آقاى سيّدعباس موسوى- پيش آمد، بهترين سرانجامى است كه براى يك مجاهد فى‏سبيل‏اللَّه ممكن است پيش بيايد. براى كسى كه در راه خدا تلاش مى‏كند، بهتر از اين نمى‏شود چيزى را فرض كرد.

مرحوم شهيد سيّدعباس موسوى شخص برجسته‏يى بود؛ ما فداكارى او را در صحنه‏ى لبنان تجربه كرده بوديم...من آن روزهاى سخت و محنت‏بار درگيريهاى داخلى لبنان را فراموش نمى‏كنم كه ايشان اين‏جا پيش ما آمد و تقريباً هفت ساعت با ما در يك جلسه نشست، براى اين‏كه به نتيجه‏يى برسيم؛ و من مى‏ديدم كه چه‏قدر ايشان پُرخروش و مهتم به مسائل مردم و مجاهدان بود. خداوند او را رحمت كند و با اوليايش محشور نمايد

اين مسئوليت امروز بر دوش شما برادر عزيز ماست..
اين مسؤوليت، امروز بر دوش شما برادر عزيز ما - آقاى سيّد حسن نصراللَّه- است. ما شما را هم با همان چشم نگاه مى‏كنيم و هميشه از صميم قلب دوست مى‏داشتيم و شايسته مى‏دانستيم.

خدا را بر اين انتخابِ خوب شكر مى‏كنيم و برادرانه عرض مى‏كنيم كه بار مسؤوليت خيلى سنگين است. اگرچه شما بحمداللَّه آماده‏ايد، اما بايد روزبه‏روز خودتان را بيشتر آماده كنيد. مردم - همان‏طور كه گزارش كرديد - روح و جسم خودشان را در اختيار گذاشته‏اند؛ لذا مسؤوليت خيلى سنگين است. دشمن هم خشن و وحشى است؛ بايد با رعايت همه‏ى جوانب حركت كرد. اولاً بايستى جهاد را اصل دانست؛ ثانياً بايد حزم و احتياط را در اين كار به كار گرفت؛ ثالثاً بايستى با صحنه‏ى پيچيده‏ى لبنان هوشمندانه برخورد كرد. در جهاد، مردم اصلند؛ هرچه ممكن است، بايستى اعتماد آنها جلب بشود. افزايش كمى و كيفى كه بحمداللَّه در برنامه‏ى شما هست، صددرصد مورد تأييد ماست.

مهمترين مساله اين است كه به خدا توكل كنيد؛توسلاتتان را بيشتر كنيد..
به اعتقاد من بايستى مهمترين امر در ذهنتان اين باشد كه به خدا توكل كنيد و حقيقتاً - به معناى واقعى كلمه - از او كمك بخواهيد و از او استغاثه كنيد.
 اشخاصِ ما عجزه‏يى بيش نيستيم؛ اين عجز را بايستى به قدرت بى‏نهايت پروردگار وصل كنيم، تا بكلى آسيب‏ناپذير شويم. من طهارت و صفاى شما را مى‏دانم؛ اما روزبه‏روز بايد اين بيشتر بشود. توسلات و توجهاتتان را به پروردگار بيشتر كنيد. نوافل - مخصوصاً نافله‏ى شب - وسيله‏ى مهمى است. شما ببينيد كه خداوند متعال در سوره‏ى مزمل با پيامبر خودش چگونه حرف مى‏زند. بعد از آن‏كه او را به برخاستن در شب و تضرع در نيمه‏ى شب امر مى‏كند، مى‏فرمايد: «انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا»
البته قيام او با قيام امثال ما فرق مى‏كند؛ طبعاً آن ثقلى كه بر دوش آن بزرگوار بود، با ثقلهايى كه بر دوش لاغر و ضعيف ما هست، فرق مى‏كند؛ به همان نسبت، خود ما هم كوچك و ضعيفيم و همان تمرين براى ما هم لازم است..(۱)

(1)در ديدار با اعضاى كادر مركزى جنبش انقلابى حزب‏اللَّه لبنان‏، ۱۲ اسفند ۱۳۷۰

نوشته شده توسط مربي در ساعت  | لینک  | 

 

رسالت آنها رسالت كسي است كه سنگ ميزند و شيشه مي شكند!
ما چند روز قبل از اين، با شوراى مديريت حوزه علميه قم جلسه داشتيم. به همان آقايان هم عرض كردم كه ماها قدرى كم كار مي كنيم. ممكن است قدر مطلق كار ما، از قدر مطلق كار مخالفان ما بيشتر هم باشد - من اين را رد نمي كنم - اما قدر نسبى كار ما، از قدر نسبى كار آنها خيلى كمتر است؛ زيرا كه ما چنين رسالت عظيمى به عهده داريم، اما آنها رسالتشان كمتر از اين است. رسالت آنها رسالت كسى است كه وارد ساختمانى مى‏شود، سنگ مى‏زند تا شيشه‏ها را بشكند! آيا اين با رسالت ما قابل مقايسه است؟ اصلاً قابل مقايسه نيست. حالا اگر شما بخواهيد با اين كار مقابله كنيد، با اين رسالت عظيمى كه هست، به نظر من خيلى بايد تلاش بكنيد و خيلى بايد مطلب بنويسيد.

 آقايان آمده بودند شكايت مي كردند كه براى خواجوى كرمانى سالگرد گرفته مى‏شود و مبلغى هزينه مى‏گردد، اما مثلاً براى شيخ مفيد سالگرد گرفته نمى‏شود. اين حرف درستى هم هست؛ يعنى شخصيت شيخ مفيد، با شخصيت خواجوى كرمانى قابل مقايسه نيست. اگر شيخ مفيد را محاسبه‏اش كنيد و اندازه‏اش مثلاً 100 باشد، خواجوى كرمانى 5ر8 است؛ نه از اين جهت كه شيخ مفيد يك فرد دينى است و خواجوى كرمانى يك نفر غيردينى؛ نه، اصلاً فى‏نفسه و در همان شأن خودش، شيخ مفيد برجسته است. اين اشكال، اشكال درستى است؛

كدامتان دويده ايد؟!
اما به آن آقايان گفتم كه به نظر شما اين اشكال بر چه كسى وارد است؟ شما خيال مي كنيد كه دولت جمهورى اسلامى نشسته سالگرد خواجو را تصويب كرده است؟ نه، آدم باهمتى در كرمان، چون همشهرى خواجو بوده، به نظرش رسيده كه چه‏طور است يك سالگرد براى خواجو بگيريم؛ بعد دوندگى كرده، اين را ديده، آن را ديده، پولى جمع كرده، زحمتى كشيده، و اين مراسم سالگرد درست شده است. شما كه در حوزه قم نشسته‏ايد و شيخ مفيد را مى‏شناسيد، كدامتان دويده‏ايد، سراغ اين و سراغ آن رفته‏ايد، ولى براى شيخ مفيد سمينار گرفته نشد، كه حالا اعتراض مي كنيد؟! آقايان ساكت شدند!

همت نيست!
 بعد من گفتم كه هزار نفر هستند؛ شما از شيخ مفيد بگيريد و همين‏طور جلو بياييد. بزرگان، علما، با رتبه‏هاى عظيم، از لحاظ علمى، از لحاظ ادبى، از لحاظ جايگاهشان در بناى عظيم معارف اسلامى - مثل خواجه نصير، ابن‏ادريس و ديگران - هستند، اما همت نيست! به نظر من، اين بى‏همتى در خيلى جاها هست.

در ديدار اعضاى مجمع نويسندگان مسلمان ، ۲۸ آبان ۱۳۷۰

نوشته شده توسط مربي در ساعت  | لینک  | 

در نظام فاسد، انسانها بد تربيت مي شوند..
من به شما برادران و خواهران عزيز عرض مى‌كنم: وقتى يك انقلاب در يك كشور به وجود مى‌آيد، براى اين است كه اوضاع عمومى و نظام اجتماعى كشور را عوض كند؛ حكومت را دگرگون كند؛ روابط اجتماعى و اقتصادى را دگرگون كند. اين، هدفِ يك انقلاب است. اما هدفِ عوض شدن و دگرگون شدن اوضاع اجتماعى چيست؟ چرا مى‌خواهيم اوضاع اجتماعى عوض شود؟ براى اين‌كه اخلاق مردم عوض شود. براى اين‌كه در نظام فاسد و جائر و در نظام طاغوتى، انسانها بد تربيت مى‌شوند. انسانها مادّى و بى‌معنويّت و بى‌حقيقت بار مى‌آيند. انسانها بى‌وفا، بى‌صفا و بى‌صداقت بار مى‌آيند. انسانها از رحم و مروت و دوستى و همكارى و همراهى، دور مى‌مانند. اينها آثار يك زندگى اجتماعى فاسد و غلط است.

انقلاب براي اخلاق انسانها..
انقلاب براى اين است كه جامعه را عوض كند و عوض كردن جامعه براى اين است كه اخلاق انسانها عوض شود. براى اين است كه انسانها به خوبى تربيت شوند. لذا شما مى‌بينيد در دعاى روزهاى ماه رمضان، يكى از فقرات اصلى دعا اين است كه: «اللّهم غيّر سوء حالنا بحسن حالك» اين‌گونه است كه عدالت اجتماعى تأمين مى‌شود. عدالت اجتماعى، يك اصل است. يك هدف اصلى و والاست. اما عدالت اجتماعى، در صورتى در جامعه تامين مى‌شود كه افراد در جامعه تربيت شده باشند؛ ظلم نكنند و زير بار ظلم نروند.

اخلاقمان را عوض كنيم..
امروز در جامعه‌ى ما، يكى از تلاشهاى اساسى، بايد تغيير اخلاق باشد. هر كدام از ما همين من و شما كه اين‌جا روبه‌روى هم نشسته‌ايم؛ تك تك من و شما خودمان را موظّف بدانيم كه اخلاق يك نفر را عوض كنيم و از بدى به سمت خوبى بكشانيم. آن يك نفر هم، خود ما هستيم. «كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته(50).» همه‌ى شما مسؤول هستيد و اوّلين مسؤوليت، نسبت به شخصِ خودِ شماست. بر خودمان نظارت كنيم.

خودمان را از فساد اخلاق، از پستى، از دروغگويى، از بدخواهى، از بددلى، از كينه‌ورزى، از بى‌رحمى، از تعرّض به حقوق ديگران، از جفا در حق ديگران، از بى‌اعتنايى به‌حال مردمِ محتاجِ توجّه و مراقبت، و بقيه‌ى اخلاقيّات فاسد، دور نگه داريم.
در نظامى كه براساس ارزشهاى الهى به وجود آمده باشد، تغيير اخلاق مردم، به سهولت انجام مى‌گيرد. كمااين‌كه ما در مقابل خودمان، اين را مشاهده مى‌كنيم و مشاهده كرديم.

جامعه‌ى ما، به بركت انقلاب، اخلاقش به سمت اخلاق الهى، گردش قابل توجّهى كرد؛ اگرچه اين گردش كامل نيست و بايد باز هم ادامه پيداكند.... قبل از انقلاب اين چيزها بود؛ اما در مقياسهاى بسيار كوتاه و كوچك. عمومى نبود. مواظب باشيد كه اين حركت به سمت اخلاق اسلامى، ادامه پيدا كند. اگر اين‌گونه شود، جامعه‌ى ما از عدالت اجتماعى برخوردار خواهد شد.

قوانين، بدون اين‌كه افراد از اخلاق الهى برخوردار باشند، چندان كارساز نيست..
عدالت اجتماعى، به مقدار زيادى وابسته به اخلاق است. البته بخش عمده‌ى آن مربوط به مقرّرات و قوانين جامعه است. اما مقرّرات و قوانين، بدون اين‌كه افراد از اخلاق الهى و اسلامى برخوردار باشند، چندان كارساز نيست.

 امروز در جامعه‌ى ما، هستند كسانى كه درآمدهاى زيادى دارند. حال يا تخصّص آنها تخصّص مورد نيازى است، يا افراد كمى آن تخصّص را دارند. به هر جهت و به هر دليل، درآمدهاى زيادى دارند. آيا اين همه درآمد را بايد صرف خودشان كنند؟ اين اخلاقِ مادّى است. اين اخلاقِ شيطانى است. به تعبير درست‌تر، اين اخلاقِ حيوانى است. حيوان هرچه دارد، مال شخص خودش است. اخلاق انسانى و بخصوص آن اخلاق والاى اسلامى، اين طور حكم نمى‌كند. آنچه شما داريد، بايد پس از آن‌كه نياز ضرورى خودتان را تأمين كرديد و خواسته‌هاى خودتان را عمل نموديد، براى بقيه‌ى انسانهايى كه در آن جامعه هستند صرف شود..

 اگر اخلاق در جامعه تأمين شد، عدالت اجتماعى تأمين مى‌شود؛ جامعه آباد مى‌شود و انسانها در بهشت زندگى مى‌كنند؛ ولو در همين دنيا.(۱)

(۱) در ديدار كاركنان وزارت آموزش و پرورش،سازمان بهزيستى و سازمان تأمين اجتماعى ۲۳/۴/۷۲

نوشته شده توسط مربي در ساعت  | لینک  | 

بسم الله

احساس مسئولیت،ایمان،بصیرت
اما آن که من مي‏توانم به شما جوانان سفارش کنم، اين است که جوان اوّلاً بايد احساس مسؤوليت کند؛ يعني واقعاً خودش را مسؤول بداند و بخواهد که زندگي را با پاي خودش پيش ببرد و حرکت کند و مثل پر کاهي در امواج حوادث نباشد. ثانياً با ايمان حرکت کند - ايمان نقش بسيار مهمّي در پيشرفت در همه ميدانها و نيز پيروزي بر همه موانع دارد - ثالثاً بصيرت و آگاهي داشته باشد...

احساس مسئوليت:رها كردن حالت «وِلِش»!
آن احساس مسؤوليتي که من مي‏گويم، در مقابل حالت «وِلِش» قرار دارد. بعضي از جوانان هستند که اگر گفته شود اين کار را بکن، مي‏گويد وِلِش! مثلاً امتحانات درسي يا قضيه ديگري در پيش است، مي‏گويد وِلِش! اين «وِلِش» بدترين بلا براي جوانان است. احساس مسؤوليت، يعني رها کردن اين حالت «وِلِش».
ايمان هم يعني اين که انسان واقعاً مؤمنانه وارد ميدان شود. سعي کنيد ايمانتان را قوي کنيد. الحمدلله همه شما دلهايتان پاک و صاف است و ايمانها در دلهايتان مي‏درخشد - انسان مي‏تواند اين را حس کند - در عين حال بکوشيد آن را عميق کنيد، تا با هر حادثه‏اي متزلزل نشود. با مطالعات خوب، با استفاده از انسانهاي والا و استادهاي خوب، آن را تقويت کنيد.

هر ضربه‏اي که خورديم، از ضعف قدرت تحليل بود
در خودتان بصيرت ايجاد کنيد. قدرت تحليل در خودتان ايجاد کنيد؛ قدرتي که بتوانيد از واقعيتهاي جامعه يک جمعبندي ذهني براي خودتان به‏وجود آوريد و چيزي را بشناسيد. اين قدرت تحليل خيلي مهمّ است. هر ضربه‏اي که در طول تاريخ ما مسلمانان خورديم، از ضعف قدرت تحليل بود. در صدر اسلام هم ضرباتي که خورديم، همين‏طور بوده که حالا اينها بحثهاي تفسيري زيادي دارد. در دوره‏هاي گوناگون ديگر هم همين‏طور است. نگذاريد که دشمن از بي‏بصيرتي و ناآگاهي ما استفاده کند و واقعيتي را واژگونه در چشممان جلوه دهد.(۱)

(۱)جلسه پرسش و پاسخ با جوانان،۱۳بهمن ۷۷

نوشته شده توسط مربي در ساعت  | لینک  |