من از اول انقلاب تا حالا، حتى در آن روزهائى هم كه روزهاى بعضى از تحركات نامتناسب بود و من به دانشگاه تهران مىآمدم و با جوانها صحبت ميكردم، عقيده و سليقهام همين بود كه دانشجو بايد از افراط و تفريط پرهيز كند؛ من با افراطكارى و زيادهرويهاى گوناگون در هر جهتى، موافق نيستم. با اعتدال، با روش منطقى و صحيح مسائل را دنبال كنيد و بدانيد كه خواست و پيگيرى شما اثر دارد. اين تصور غلط نبادا به ذهن بيايد كه چه فايده دارد؛ نخير، كاملاً فايده دارد...مطالبه كردن با دشمنى كردن فرق دارد. اينكه ما گفتيم گاهى اوقات معارضهى با مسئولان كشور نشود - كه الان هم همين را تأكيد ميكنيم؛ معارضه نبايد بشود - اين به معناى انتقاد نكردن نيست؛ به معناى مطالبه نكردن نيست؛
ضد ولايت فقيه!
در باره رهبرى هم همينجور است. اين برادر عزيزمان ميگويد «ضد ولايت فقيه» را معرفى كنيد. خوب، «ضد» معلوم است معنايش چيست؛ ضديت، يعنى پنجه در افكندن، دشمنى كردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نيستم؛ ممكن است كسى معتقد به كسى نيست.
البته اين ضد ولايت فقيه كه در كلمات هست، آيهى مُنزل از آسمان نيست كه بگوئيم بايد حدود اين كلمه را درست معين كرد؛ به هر حال يك عرفى است. اعتراض به سياستهاى اصل 44، ضديت با ولايت فقيه نيست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضديت با رهبرى نيست. دشمنى، نبايد كرد.
دو نفر طلبه كنار همديگر مىنشينند؛ خيلى هم با هم رفيقند، خيلى هم با هم باصفايند، همدرس هستند، مباحثه ميكنند، حرف همديگر را رد ميكنند؛ اين حرف او را رد ميكند، آن حرف اين را رد ميكند. ردكردن حرف، به معناى مخالفت كردن، به معناى ضديت كردن نيست؛ اين مفاهيم را بايد از هم جدا كرد.
حمايت از دولت..!؟
بنده از دولتها حمايت كردهام، از اين دولت هم حمايت ميكنم؛ اين به معناى اين نيست كه همهى جزئيات كارهائى كه انجام ميگيرد، مورد تأييد من است، يا حتّى من از همهاش اطلاع دارم؛ نه، لازم نيست. اطلاع رهبرى از آن مجموعهى حوادث و رويدادهائى لازم است كه به تصميمگيريهاى او، به جهتگيريهاى او و به انجام تكاليف و وظائف او ارتباط پيدا ميكند، نه اينكه حالا از همهى چيزهائى كه در محيط دولت و محيط كار وزارتخانهها اتفاق مىافتد، بايد حتماً رهبرى مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممكن است؛ موافقت با آنها هم لازم نيست. بعضى از اشخاص و بعضى از كارها ممكن است در مجموعهى دولتى وجود داشته باشد كه صددرصد مورد اعتماد و مورد تأييد ماست، اما آن كار را ما تأييد نكنيم؛ چون دليل ندارد كه رهبرى وارد محيط اجرائى شود؛ به دليل اينكه مسئوليتها مشخص است و بايد مسئول، وزير، رئيس فلان مركز يا بنگاه فرهنگى يا اقتصادى، وظائف خودش را انجام بدهد.
بنابراين ما به هيچ وجه انتقاد كردن را مخالفت و ضديت نميدانيم. بعضى تصور ميكنند كه ما چون از مسئولان كشور، از دولت محترم - كه واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشى است؛ حقاً و انصافاً. كارهائى هم كه دارد انجام ميگيرد، مىبينيد؛ كارها جلو چشم است. بايد انسان بىانصاف باشد كه اهميت اين كارها را انكار كند - حمايت ميكنيم، اين حمايت و اين طرفدارى، به معناى اين است كه انتقاد نبايد كرد، يا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممكن است مواردى هم انتقاد داشته باشم.
آن چيزى كه از محيط دانشجوئى انتظار داريم..
آن چيزى كه ما از محيط دانشجوئىمان انتظار داريم، پيشرفت علم، پيشرفت انديشهى سياسى، عمق انديشهى دينى و ايمان دينى، عمق معرفت دينى و روشنبينى دينى، دست يافتن به قلمروهاى جديد؛ هم در زمينهى علم، هم در زمينهى سياست، هم در زمينهى معرفت دينى در محيط دانشجوئى است؛ البته به كمك راهنمايان هر بخشى. شما براى كار علمى بايد استاد داشته باشيد، براى كار معرفت دينى بايد استاد داشته باشيد، براى كار سياست هم همينجور است. كار را شما ميكنيد؛ او راهنمائى ميكند. دانشگاه ما و محيط دانشجوئى ما بايستى در همهى اين عرصهها پيشرفتهاى حقيقى و چشمگيرى كند و اين پيشرفتها را انشاءاللَّه خواهد كرد.
پروردگارا! من اين جوانها را كه فرزندان من هستند در حقيقت، به تو ميسپارم. پروردگارا! همهشان را در كنف حمايت خود و هدايت خود و لطف خود نگهدار...(۱)
(۱) ديدار دانشجويان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكلهاى سياسى فرهنگى دانشگاهها،۱۷ مهر ۸۶

مرحوم سيد عباس موسوي شخص برجسته اي بود..
به نظر من، آنچه كه براى شهيد عزيزمان - آقاى سيّدعباس موسوى- پيش آمد، بهترين سرانجامى است كه براى يك مجاهد فىسبيلاللَّه ممكن است پيش بيايد. براى كسى كه در راه خدا تلاش مىكند، بهتر از اين نمىشود چيزى را فرض كرد.
مرحوم شهيد سيّدعباس موسوى شخص برجستهيى بود؛ ما فداكارى او را در صحنهى لبنان تجربه كرده بوديم...من آن روزهاى سخت و محنتبار درگيريهاى داخلى لبنان را فراموش نمىكنم كه ايشان اينجا پيش ما آمد و تقريباً هفت ساعت با ما در يك جلسه نشست، براى اينكه به نتيجهيى برسيم؛ و من مىديدم كه چهقدر ايشان پُرخروش و مهتم به مسائل مردم و مجاهدان بود. خداوند او را رحمت كند و با اوليايش محشور نمايد
اين مسئوليت امروز بر دوش شما برادر عزيز ماست..
اين مسؤوليت، امروز بر دوش شما برادر عزيز ما - آقاى سيّد حسن نصراللَّه- است. ما شما را هم با همان چشم نگاه مىكنيم و هميشه از صميم قلب دوست مىداشتيم و شايسته مىدانستيم.
خدا را بر اين انتخابِ خوب شكر مىكنيم و برادرانه عرض مىكنيم كه بار مسؤوليت خيلى سنگين است. اگرچه شما بحمداللَّه آمادهايد، اما بايد روزبهروز خودتان را بيشتر آماده كنيد. مردم - همانطور كه گزارش كرديد - روح و جسم خودشان را در اختيار گذاشتهاند؛ لذا مسؤوليت خيلى سنگين است. دشمن هم خشن و وحشى است؛ بايد با رعايت همهى جوانب حركت كرد. اولاً بايستى جهاد را اصل دانست؛ ثانياً بايد حزم و احتياط را در اين كار به كار گرفت؛ ثالثاً بايستى با صحنهى پيچيدهى لبنان هوشمندانه برخورد كرد. در جهاد، مردم اصلند؛ هرچه ممكن است، بايستى اعتماد آنها جلب بشود. افزايش كمى و كيفى كه بحمداللَّه در برنامهى شما هست، صددرصد مورد تأييد ماست.
مهمترين مساله اين است كه به خدا توكل كنيد؛توسلاتتان را بيشتر كنيد..
به اعتقاد من بايستى مهمترين امر در ذهنتان اين باشد كه به خدا توكل كنيد و حقيقتاً - به معناى واقعى كلمه - از او كمك بخواهيد و از او استغاثه كنيد.
اشخاصِ ما عجزهيى بيش نيستيم؛ اين عجز را بايستى به قدرت بىنهايت پروردگار وصل كنيم، تا بكلى آسيبناپذير شويم. من طهارت و صفاى شما را مىدانم؛ اما روزبهروز بايد اين بيشتر بشود. توسلات و توجهاتتان را به پروردگار بيشتر كنيد. نوافل - مخصوصاً نافلهى شب - وسيلهى مهمى است. شما ببينيد كه خداوند متعال در سورهى مزمل با پيامبر خودش چگونه حرف مىزند. بعد از آنكه او را به برخاستن در شب و تضرع در نيمهى شب امر مىكند، مىفرمايد: «انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا»
البته قيام او با قيام امثال ما فرق مىكند؛ طبعاً آن ثقلى كه بر دوش آن بزرگوار بود، با ثقلهايى كه بر دوش لاغر و ضعيف ما هست، فرق مىكند؛ به همان نسبت، خود ما هم كوچك و ضعيفيم و همان تمرين براى ما هم لازم است..(۱)
(1)در ديدار با اعضاى كادر مركزى جنبش انقلابى حزباللَّه لبنان، ۱۲ اسفند ۱۳۷۰
رسالت آنها رسالت كسي است كه سنگ ميزند و شيشه مي شكند!
ما چند روز قبل از اين، با شوراى مديريت حوزه علميه قم جلسه داشتيم. به همان آقايان هم عرض كردم كه ماها قدرى كم كار مي كنيم. ممكن است قدر مطلق كار ما، از قدر مطلق كار مخالفان ما بيشتر هم باشد - من اين را رد نمي كنم - اما قدر نسبى كار ما، از قدر نسبى كار آنها خيلى كمتر است؛ زيرا كه ما چنين رسالت عظيمى به عهده داريم، اما آنها رسالتشان كمتر از اين است. رسالت آنها رسالت كسى است كه وارد ساختمانى مىشود، سنگ مىزند تا شيشهها را بشكند! آيا اين با رسالت ما قابل مقايسه است؟ اصلاً قابل مقايسه نيست. حالا اگر شما بخواهيد با اين كار مقابله كنيد، با اين رسالت عظيمى كه هست، به نظر من خيلى بايد تلاش بكنيد و خيلى بايد مطلب بنويسيد.
آقايان آمده بودند شكايت مي كردند كه براى خواجوى كرمانى سالگرد گرفته مىشود و مبلغى هزينه مىگردد، اما مثلاً براى شيخ مفيد سالگرد گرفته نمىشود. اين حرف درستى هم هست؛ يعنى شخصيت شيخ مفيد، با شخصيت خواجوى كرمانى قابل مقايسه نيست. اگر شيخ مفيد را محاسبهاش كنيد و اندازهاش مثلاً 100 باشد، خواجوى كرمانى 5ر8 است؛ نه از اين جهت كه شيخ مفيد يك فرد دينى است و خواجوى كرمانى يك نفر غيردينى؛ نه، اصلاً فىنفسه و در همان شأن خودش، شيخ مفيد برجسته است. اين اشكال، اشكال درستى است؛
كدامتان دويده ايد؟!
اما به آن آقايان گفتم كه به نظر شما اين اشكال بر چه كسى وارد است؟ شما خيال مي كنيد كه دولت جمهورى اسلامى نشسته سالگرد خواجو را تصويب كرده است؟ نه، آدم باهمتى در كرمان، چون همشهرى خواجو بوده، به نظرش رسيده كه چهطور است يك سالگرد براى خواجو بگيريم؛ بعد دوندگى كرده، اين را ديده، آن را ديده، پولى جمع كرده، زحمتى كشيده، و اين مراسم سالگرد درست شده است. شما كه در حوزه قم نشستهايد و شيخ مفيد را مىشناسيد، كدامتان دويدهايد، سراغ اين و سراغ آن رفتهايد، ولى براى شيخ مفيد سمينار گرفته نشد، كه حالا اعتراض مي كنيد؟! آقايان ساكت شدند!
همت نيست!
بعد من گفتم كه هزار نفر هستند؛ شما از شيخ مفيد بگيريد و همينطور جلو بياييد. بزرگان، علما، با رتبههاى عظيم، از لحاظ علمى، از لحاظ ادبى، از لحاظ جايگاهشان در بناى عظيم معارف اسلامى - مثل خواجه نصير، ابنادريس و ديگران - هستند، اما همت نيست! به نظر من، اين بىهمتى در خيلى جاها هست.
در ديدار اعضاى مجمع نويسندگان مسلمان ، ۲۸ آبان ۱۳۷۰
من به شما برادران و خواهران عزيز عرض مىكنم: وقتى يك انقلاب در يك كشور به وجود مىآيد، براى اين است كه اوضاع عمومى و نظام اجتماعى كشور را عوض كند؛ حكومت را دگرگون كند؛ روابط اجتماعى و اقتصادى را دگرگون كند. اين، هدفِ يك انقلاب است. اما هدفِ عوض شدن و دگرگون شدن اوضاع اجتماعى چيست؟ چرا مىخواهيم اوضاع اجتماعى عوض شود؟ براى اينكه اخلاق مردم عوض شود. براى اينكه در نظام فاسد و جائر و در نظام طاغوتى، انسانها بد تربيت مىشوند. انسانها مادّى و بىمعنويّت و بىحقيقت بار مىآيند. انسانها بىوفا، بىصفا و بىصداقت بار مىآيند. انسانها از رحم و مروت و دوستى و همكارى و همراهى، دور مىمانند. اينها آثار يك زندگى اجتماعى فاسد و غلط است.
انقلاب براي اخلاق انسانها..
انقلاب براى اين است كه جامعه را عوض كند و عوض كردن جامعه براى اين است كه اخلاق انسانها عوض شود. براى اين است كه انسانها به خوبى تربيت شوند. لذا شما مىبينيد در دعاى روزهاى ماه رمضان، يكى از فقرات اصلى دعا اين است كه: «اللّهم غيّر سوء حالنا بحسن حالك» اينگونه است كه عدالت اجتماعى تأمين مىشود. عدالت اجتماعى، يك اصل است. يك هدف اصلى و والاست. اما عدالت اجتماعى، در صورتى در جامعه تامين مىشود كه افراد در جامعه تربيت شده باشند؛ ظلم نكنند و زير بار ظلم نروند.
اخلاقمان را عوض كنيم..
امروز در جامعهى ما، يكى از تلاشهاى اساسى، بايد تغيير اخلاق باشد. هر كدام از ما همين من و شما كه اينجا روبهروى هم نشستهايم؛ تك تك من و شما خودمان را موظّف بدانيم كه اخلاق يك نفر را عوض كنيم و از بدى به سمت خوبى بكشانيم. آن يك نفر هم، خود ما هستيم. «كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته(50).» همهى شما مسؤول هستيد و اوّلين مسؤوليت، نسبت به شخصِ خودِ شماست. بر خودمان نظارت كنيم.
خودمان را از فساد اخلاق، از پستى، از دروغگويى، از بدخواهى، از بددلى، از كينهورزى، از بىرحمى، از تعرّض به حقوق ديگران، از جفا در حق ديگران، از بىاعتنايى بهحال مردمِ محتاجِ توجّه و مراقبت، و بقيهى اخلاقيّات فاسد، دور نگه داريم.
در نظامى كه براساس ارزشهاى الهى به وجود آمده باشد، تغيير اخلاق مردم، به سهولت انجام مىگيرد. كمااينكه ما در مقابل خودمان، اين را مشاهده مىكنيم و مشاهده كرديم.
جامعهى ما، به بركت انقلاب، اخلاقش به سمت اخلاق الهى، گردش قابل توجّهى كرد؛ اگرچه اين گردش كامل نيست و بايد باز هم ادامه پيداكند.... قبل از انقلاب اين چيزها بود؛ اما در مقياسهاى بسيار كوتاه و كوچك. عمومى نبود. مواظب باشيد كه اين حركت به سمت اخلاق اسلامى، ادامه پيدا كند. اگر اينگونه شود، جامعهى ما از عدالت اجتماعى برخوردار خواهد شد.
قوانين، بدون اينكه افراد از اخلاق الهى برخوردار باشند، چندان كارساز نيست..
عدالت اجتماعى، به مقدار زيادى وابسته به اخلاق است. البته بخش عمدهى آن مربوط به مقرّرات و قوانين جامعه است. اما مقرّرات و قوانين، بدون اينكه افراد از اخلاق الهى و اسلامى برخوردار باشند، چندان كارساز نيست.
امروز در جامعهى ما، هستند كسانى كه درآمدهاى زيادى دارند. حال يا تخصّص آنها تخصّص مورد نيازى است، يا افراد كمى آن تخصّص را دارند. به هر جهت و به هر دليل، درآمدهاى زيادى دارند. آيا اين همه درآمد را بايد صرف خودشان كنند؟ اين اخلاقِ مادّى است. اين اخلاقِ شيطانى است. به تعبير درستتر، اين اخلاقِ حيوانى است. حيوان هرچه دارد، مال شخص خودش است. اخلاق انسانى و بخصوص آن اخلاق والاى اسلامى، اين طور حكم نمىكند. آنچه شما داريد، بايد پس از آنكه نياز ضرورى خودتان را تأمين كرديد و خواستههاى خودتان را عمل نموديد، براى بقيهى انسانهايى كه در آن جامعه هستند صرف شود..
اگر اخلاق در جامعه تأمين شد، عدالت اجتماعى تأمين مىشود؛ جامعه آباد مىشود و انسانها در بهشت زندگى مىكنند؛ ولو در همين دنيا.(۱)
(۱) در ديدار كاركنان وزارت آموزش و پرورش،سازمان بهزيستى و سازمان تأمين اجتماعى ۲۳/۴/۷۲
احساس مسئولیت،ایمان،بصیرت
اما آن که من ميتوانم به شما جوانان سفارش کنم، اين است که جوان اوّلاً بايد احساس مسؤوليت کند؛ يعني واقعاً خودش را مسؤول بداند و بخواهد که زندگي را با پاي خودش پيش ببرد و حرکت کند و مثل پر کاهي در امواج حوادث نباشد. ثانياً با ايمان حرکت کند - ايمان نقش بسيار مهمّي در پيشرفت در همه ميدانها و نيز پيروزي بر همه موانع دارد - ثالثاً بصيرت و آگاهي داشته باشد...
احساس مسئوليت:رها كردن حالت «وِلِش»!
آن احساس مسؤوليتي که من ميگويم، در مقابل حالت «وِلِش» قرار دارد. بعضي از جوانان هستند که اگر گفته شود اين کار را بکن، ميگويد وِلِش! مثلاً امتحانات درسي يا قضيه ديگري در پيش است، ميگويد وِلِش! اين «وِلِش» بدترين بلا براي جوانان است. احساس مسؤوليت، يعني رها کردن اين حالت «وِلِش».
ايمان هم يعني اين که انسان واقعاً مؤمنانه وارد ميدان شود. سعي کنيد ايمانتان را قوي کنيد. الحمدلله همه شما دلهايتان پاک و صاف است و ايمانها در دلهايتان ميدرخشد - انسان ميتواند اين را حس کند - در عين حال بکوشيد آن را عميق کنيد، تا با هر حادثهاي متزلزل نشود. با مطالعات خوب، با استفاده از انسانهاي والا و استادهاي خوب، آن را تقويت کنيد.
هر ضربهاي که خورديم، از ضعف قدرت تحليل بود
در خودتان بصيرت ايجاد کنيد. قدرت تحليل در خودتان ايجاد کنيد؛ قدرتي که بتوانيد از واقعيتهاي جامعه يک جمعبندي ذهني براي خودتان بهوجود آوريد و چيزي را بشناسيد. اين قدرت تحليل خيلي مهمّ است. هر ضربهاي که در طول تاريخ ما مسلمانان خورديم، از ضعف قدرت تحليل بود. در صدر اسلام هم ضرباتي که خورديم، همينطور بوده که حالا اينها بحثهاي تفسيري زيادي دارد. در دورههاي گوناگون ديگر هم همينطور است. نگذاريد که دشمن از بيبصيرتي و ناآگاهي ما استفاده کند و واقعيتي را واژگونه در چشممان جلوه دهد.(۱)
