نکته ديگري که آن را يادداشت کردهام و در بيانات آقايان هم مطرح شده بود، بحث هنر ديني است. من ميخواهم اين را عرض کنم که هنر ديني بههيچوجه به معناي قشريگري و تظاهر رياکارانهي ديني نيست و اين هنر لزوماً با واژگان ديني به وجود نميآيد. اي بسا هنري صددرصد ديني باشد، اما در آن از واژگان عرفي و غيرديني استفاده شده باشد. نبايد تصوّر کرد که هنر ديني آن است که حتماً يک داستان ديني را به تصوير بکشد يا از يک مقوله ديني - مثلاً روحانيت و غيره - صحبت کند.
هنر ديني آن است که بتواند معارفي را که همه اديان - و بيش از همه، دين مبين اسلام - به نشر آن در بين انسانها همت گماشتهاند و جانهاي پاکي در راه نشر اين حقايق نثار شده است، نشر دهد، جاودانه کند و در ذهنها ماندگار سازد. اين معارف، معارف بلند ديني است. اينها حقايقي است که همه پيامبران الهي براي آوردن آنها به ميان زندگي بشر، بارهاي سنگيني را تحمّل کردند. نميشود ما اينجا بنشينيم و تلاشهاي زبدهترين انسانهاي عالم را - که مصلحان و پيامبران و مجاهدان راه خدا بودند - تخطئه کنيم و نسبت به آن بيتفاوت بگذريم. هنر ديني اين معارف را منتشر ميکند؛ هنر ديني عدالت را در جامعه به صورت يک ارزش معرفي ميکند؛ ولو شما هيچ اسمي از دين و هيچ آيهاي از قرآن و هيچ حديثي در باب عدالت در خلال هنرتان نياوريد. مثلاً هيچ لزومي ندارد که در محاورات سينمايي يا در تئاتر، نام و يا شکلي که نماد دين است، وجود داشته باشد تا حتماً ديني باشد؛ نه. شما ميتوانيد در باب عدالت، رساترين سخن را در هنرهاي نمايشي بياوريد. در اين صورت به هنر ديني توجّه کردهايد.
آن چيزي که در هنر ديني بهشدّت مورد توجّه است، اين است که اين هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هويّت انسان و جامعه قرار نگيرد...
سينما و گيشه گرايي..
...مسأله اقتصاد در هنر، مسأله مهمي است؛ نکتهاي است که به دستگاههاي اجرايي مربوط ميشود و من بخصوص تکيه ميکنم بر اينکه دوستان وزارت ارشاد به آن توجّه کنند. راست ميگويند - هم فيلمسازها، هم بقيه بخشهاي هنري - علاوه بر اينکه وضع خود هنرمندان از لحاظ زندگي، چندان ممتاز نيست و در خيلي جاها در حدّ قابل قبولي نيست؛ کساني هم که در رشتههاي هنري سرمايهگذاري ميکنند، غالباً وقتي به چيزهايي پايبند هستند، نميتوانند بازده مالي داشته باشند. يقيناً بايد به اينها کمک شود؛ اگر کمک نشد، به سمت هر چيزي که بتواند پول را به سمت آنها بياورد و آنها را تأمين کند - به قول اصحاب سينما، «گيشهگرايي» - ميروند، که طبعاً اين هم در همه وقت چيز خوبي نيست.
مسائل احساسي به كسي فرصت انتخاب نمي دهد..
گرايش به مسائل جنسي و شهواني و امثال اينها در سينما، يک مقدار عاملش همين است. ميخواهند فيلم جاذبه پيدا کند، لذا يک مشت افرادِ بخصوصي را جمع ميکنند. متأسّفانه اين عيب بزرگي است که در بسياري از فيلمهاي ما ديده ميشود. آن نمونههايي که دوستان گفتند، اصلاً قابل قبول نيست؛ کاملاً مردود است. البته اين چند فيلمي که آقايان به آن اشاره کردند، من هيچکدام را نديدهام. بحثِ سانسور نيست؛ بحثِ اين است که ما نبايد به ذهن و دل جوان چيزي را بدهيم که او را به سمت گناه و فساد ميلغزاند. اين غير از آزاد گذاشتن فکر براي انتخاب در مسألهاي است. شما ميدانيد که مسائل احساساتي به کسي فرصت انتخاب نميدهد؛ انسان را به سمتي ميکشاند، بدون اينکه قدرت انتخاب داشته باشد. اينها را من نميپسندم. انسان در بسياري از فيلمها و کارهاي نمايشي مشاهده ميکند که براي جلوه دادن به کار، از جاذبههاي جنسي استفاده ميکنند؛ در موسيقي يکطور ديگر؛ در بعضي از هنرهاي ديگر، طور ديگر. بايد بهگونهاي باشد که هنرمند بتواند آزادانه هنر خودش را بدون اين اجباري که گفتم - اجبار به سمت مشتري طلبي - عرضه کند تا هنر، صحيح و کامل از آب درآيد.
در ديدار اصحاب فرهنگ و هنر، 1 مرداد 80
بسم الله الرحمن الرحيم
درگذشت علّامهي بزرگوار مرحوم آقاي دكتر سيد جعفر شهيدي رحمة الله عليه را به خاندان گرامي و بازماندگان و به شاگردان و ارادتمندان ايشان و به جامعهي علمي و دانشگاهي كشور تسليت ميگويم.
ايشان اديبي فرزانه و مورخي ژرف نگر و انساني والا و با كرامت و در شمار مفاخر علمي اين زمان بودند و آثار قلمي با ارزش و ماندگاري از خود به جاي گذاشتند. خداوند متعال اين مرد مؤمن صادق را مشمول رحمت واسعهي خود گرداند و با اجداد طاهرينش محشور فرمايد.

تحول حتمي است
يك مسئله اين است كه تحول را مديريت كنيد. ببينيد آقايان و خواهران عزيز! تحول اجتنابناپذير است. تحول، طبيعت و سنت آفرينش الهى است؛ اين را بارها من مطرح كردهام، گفتهام. تحول رخ خواهد داد. خوب، حالا يك واحدى را، يك موجودى را فرض كنيم كه تن به تحول ندهد؛ از يكى از دو حال خارج نيست: يا خواهد مُرد يا منزوى خواهد شد. يا در غوغاى اوضاعِ تحول يافته مجال زندگى پيدا نميكند، زير دست و پا له ميشود، از بين ميرود؛ يا اگر زنده بماند، منزوى خواهد شد.
...ميشود از تحول دورى گزيد، اما با انزوا. اگر حوزه بخواهد از تحول بگريزد، منزوى خواهد شد؛ اگر نميرد، اگر زنده بماند. البته مايهى دين مانع مردن ميشود، اما منزوى خواهد شد؛ روزبهروز منزوىتر خواهد شد.
تحول را بايد پذيرفت و مديريت كرد..
تحول حتمى است، منتها تحول دو طرف دارد: تحول در جهت صحيح و درست، تحول در جهت باطل و غلط. ما بايد مديريت كنيم كه اين تحول در جهت درست انجام بگيرد. اين وظيفهى مؤثرين در حوزه است. مديران حوزه، فضلاى حوزه، صاحبنظران حوزه بايد همتشان اين باشد. از تحول نبايد گريخت. تحول را بايد پذيرفت و آن را بايد مديريت كرد. خيلى بايد مراقب بود.(۱)
(۱)ديدار جمعي از اساتيد، فضلا و پژوهشگران حوزه هاي علميه كشور ، ۸ آذر ۸۶
به بهانه ۱۶ آذر:
"به نظر من دانشجوى موفّق كسى است كه خوب درس بخواند؛ خوب تهذيب اخلاق كند و خوب به ورزش بپردازد."
*اين خيلى ارزش دارد كه جوان و دانشجوى ما احساس كند اين كارى كه الان به آن سرگرم و مشغول است، كارى است كه مىتواند آن را پاى خدا حساب كند و براى خدا دنبال بنمايد.
*انتظارم از نسل جوان، بهويژه دانشجويان اين است كه صفا و يكرنگى و طهارت اخلاقى داشته باشند و از دوز و كلكهايى كه مربوط به دوره بعد از جوانى و مربوط به ابتلائات زندگى است، خود را دور نگه دارند.
*من به طور خلاصه دانشگاه اسلامى را دانشگاهى مىدانم كه در آن، علم يك ارزش حقيقى است. آدم علم را براى گرده نانى كه از آن طريق مىشود به دست آورد، تحصيل نمىكند.
*عزيزان دانشجو! سخنرانى و اجتماعات ايرادى ندارد؛ اما دو گروه هيچ وقت همزمان در يك دانشگاه اجتماع تشكيل ندهند. اين توصيه پدرانه من به شماست.
*دانشگاهى كه در آن جنجال و شعار و هياهو باشد، ديگر چندان به علم نخواهد پرداخت.
بسيجي، از همه قشرها !
..يك سياستمدار بسيجى، يك نظامى بسيجى، يك دانشجوى بسيجى، يك روحانى بسيجى، يك كشاورز بسيجى، يك كارگر بسيجى، يك محقق و دانشمند بسيجى، يك استاد بسيجى، از همهى قشرها يك بسيجى، آن كسى است كه مقدورات و امكان خود را در راه هدفهاى عظيم اين ملت به ميدان مىآورد؛ خود را سهيم مىكند؛ خود را مسؤول مىداند و مايل نيست كنار بنشيند، تا ديگران تلاش كنند، او هم نگاه كند؛ يا آنجايى كه سودمند است، سودش را ببرد؛ و يا تا يك گوشهاش ساييده شد، بنا كند به ايراد گرفتن و اعتراض كردن؛ اينجور انسان هم در جامعه داريم؛ بسيجى آن كسى است كه اينگونه نيست.
او پيشاهنگ است..
آنجايى كه نيازمند رفتن به عرصهى نظامى است، او پيشاهنگ است؛ جوان و پير هم نمىشناسد؛ دور و نزديك هم نمىشناسد؛ آن جايى كه جاى حضور در عرصهى سياسى و ميدان سياست است، او فعال و پُرنشاط است؛ آن جايى كه در عرصههاى بينالمللى بايد حضور پيدا كرد - عرصههاى گوناگون بينالمللى؛ عرصهى سياسى، عرصهى فرهنگى، عرصهى ورزشى - او در آنجا، مظهر عزت ملت و كشور خود است. با اين روحيه، با اين احساس، در آنجا حاضر مىشود؛
آن جايى كه جاى علم است، جاى تحقيق است، جاى صبر كردن بر مشكلاتِ نوآورى علمى است، از جان و ذهن خودش مايه مىگذارد؛ آن جايى كه جاى پول خرج كردن است، اگر پولى دارد، پول خرج مىكند. اين، بسيجى است.
بسيجي هم شدت و ضعف دارد..
بسيجى هم شدت و ضعف دارد. بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مىتابد و انسان را مجذوب مىكند. بههرحال، بسيج يك فرهنگ است...بعضى خيال مىكنند بسيج يك سازمان دولتى است؛ اما اينطور نيست. اگر هر كدام از دستگاههاى گوناگون كشور روحيهى بسيجى پيدا كنند، توفيقاتشان بيشتر مىشود.(۱)
بسيجى، يعنى دلِ با ايمان، مغزِ متفكّر، داراى آمادگى براى همه ميدانهايى كه وظيفهاى انسان را به آن ميدانها فرا مىخواند. اين معناى بسيجى است.(۲)
(۱) در دیدار هزاران نفر از بسیجیان در سالروز شهادت حضرت امام صادق (ع) ، ۷ آذر ۸۴
(۲)در جشن بزرگ منتظران ظهور همزمان با هفته بسيج و روز ولادت حضرت مهدى(عج)،۳ آذر ۷۸
یکی از هدف های ما اینست که ذهن مردم باز باشد..
اين خبري كه شما ميخواهيد بدهيد و اين تحليل و تفسيري كه ميخواهيد ارايه كنيد، بايد با آن زباني تنظيم شود كه فراغ و خلا ذهني مردم ما را پر كند. يعني تا كسي پيچ راديو را باز كرد، يك خط فكري از شما دريافت كند. اين كار، چيز بسيار مثبت و خوبي است; منتها هميشه با هدف گستردهنگري مردم انجام شود. يعني يادتان باشد كه يكي از هدفهاي ما اين است كه ذهن مردم باز باشد.
البته سياستهاي ما، با سياستهاي جوامع سوسياليستي گذشته، تفاوت دارد. آنها تمام اخبار و حوادث را كاناليزه ميكردند و حتي دروغ به مردم تحويل ميدادند. من شنيده بودم و بعد هم خودم ديدم كه راديوهاي داير بين مردم طوري بود كه راديوهاي بيگانه را نميگرفت; يعني گيرندهها را دستكاري ميكردند كه كسي نتواند جاهاي ديگر را بگيرد!
همت كنيد تا مردم را داراي قدرت تحليل بار بياوريد..
ما اينطوري فكر نميكنيم. ما مايليم كه مردم گسترده فكر كنند. با اطلاع از حوادث عالم است كه مردم در مقابل بسياري از بددليها و توطئههاي ذهني و فكري واكسينه ميشوند.پس، اين حركتي كه شما انجام ميدهيد، با توجه به اهداف جمهوري اسلامي انجام بدهيد. يكي از آن اهداف، همين است كه مردم ذهن پختهيي پيدا كنند و مهمتر اينكه قدرت تحليل پيدا نمايند.
توصيهي من به شما و همهي كساني كه در كار سياسي فعاليت ميكنند، اين است كه همت كنيد، تا مردم را داراي قدرت تحليل بار بياوريد. اگر اين كار شد، خيلي از كارها به خودي خود حل شده است. آن قضيهي اولي هم كه ايشان گفتند ما در خط و خطوط كار نميكنيم، جدي بگيريد. يعني واقعا جامعهي ما، انتخاب و گزينش خبر و فعاليت يك باند عليه يك باند ديگر را برنميتابد. خداي نكرده، اگر آنچنان گرايشهايي پيدا بشود، به نظام خيانت خواهد شد. خيلي مواظب باشيد و با دقت و وسواس، در اين جهت حركت كنيد.(۱)
(۱)ديدار با مديران و مسؤولان بخشهاي خبري صدا و سيما ،۲۱ اسفند ۱۳۶۹
بسمه تعالى
ج۱) اگر حفظ وحدت اقتضا مىکند، صحيح است.
ج۲) لازم نيست.
يكى از مقولههاى بسيار مهم و يقيناً يكى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است. لبخند يكى از نيازهاى زندگى انسان است. زندگىِ بىشادى و بىلبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است. حضرت على فرمود: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصهيى داريد، بايد در دلتان نگه داريد؛ مؤمن اينطورى است. لبخند و شادى مؤمن در چهرهى اوست.
اصلاً چهرهها بايد شاد باشد. اگر با چهرهى خودتان مىتوانيد به جامعه شادى بدهيد، بايد اين كار را بكنيد. شادى لازم است و بايد آن را براى مردم تأمين كرد؛ منتها اين كار برنامهريزى مىخواهد.
شادي دادن به مردم به معناي لودگي نيست!
مراقب باشيد شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بىبندوبارى همراه نشود؛ از اين طريق به مردم شادى داده نشود. همهجور مىشود به مردم شادى داد؛ از نوع صحيح آن شادى داده شود. گاهى اوقات يك لطيفه يا يك تعبيرِ بجا مخاطب را شاد و خوشحال مىكند؛ گاهى هم ممكن است يك آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آنطور شادى را ايجاد كند.
شادى كردن و شادى دادن به مردم، بهمعناى لودگى نيست. يكى از آقايانى كه در صدا و سيما گاهى صحبت مىكند و مصاحبههاى خوب و صحبتهاى خوبى دارد - من گاهى گوش كردهام - اصلاً شوخى نمىكند؛ اما تعبيرات و كيفيت بيانش طورى است كه انسان گاهى بىاختيار لبخند به لب مىآورد؛ اينطور خوب است.
طنز فاخر هنر است..
طنز فاخر و برجسته، يكى از هنرهاست. طنز، هنر خيلى بزرگى است. بنده با مرحوم صابرى شوخى مىكردم و مىگفتم «طنازها»! ، طنازهاى واقعى را تقويت كنيد، پرورش دهيد و كمك كنيد تا طنز بياورند. طنز، يعنى مطلب مهمِ جدى كه با زبان شوخى بيان مىشود؛ محتوا و معنايى در آن هست، منتها به زبان شوخى.
مسابقه تلفني!جايزه پنج ميليوني بخاطر هيچي..!
از جملهى سرگرمىها، مسابقات است. مسابقات، خوب است؛ منتها بايد مراقب بدآموزىهاى قولى و عملى در آنها بود. گاهى در زبان، گاهى اصلاً در كيفيت رفتار، گاهى هم در خندههاى بيخودى، سبكى ديده مىشود؛ و البته گاهى اوقات هم اين چيزها نيست.
يكى از مسابقهها، مسابقهى تلفنى است. شخصى تماس مىگيرد و بهخاطر هيچى، به او جايزه مىدهند! يك روز من ديدم در يك برنامهى تلويزيونى پنج ميليون تومان به يك نفر جايزه دادند؛ براى اينكه به چند سؤال جواب داد! اين سرگرمىِ خيلى جالبى نيست. پنج ميليون تومان، تقريباً حقوق دو سه سال يك كارمند متوسط است. ممكن است بگويند اينكار ترويج علم است. ترويج علم را از يك راهِ بهتر بكنيد؛ اين راه ضرر دارد.
.. بنابراين، مقولهى سرگرمى و تفريح، لزومش يك مسأله است؛ با برنامهريزى بودن آن يك مسأله است؛ بامحتوا بودنش يك مسأله است؛ پرهيز از جهات منفى هم در آن يك مسأله است.(۱)
(۱) در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما، ۱۱ آذر ۸۳

آنچه که براي يک محيط علمي و دانشگاهي وظيفه آرماني محسوب ميشود، اين است که در زمينه مسائل علمي، نوانديش باشد. معناي واقعي توليد علم اين است. توليد علم، فقط انتقال علم نيست؛ نوآوري علمي در درجه اوّلِ اهميت است. اين را من از اين جهت ميگويم که بايد يک فرهنگ بشود. اين نو انديشي، فقط مخصوص اساتيد نيست؛ مخاطب آن، دانشجويان و کلّ محيط علمي هم است.
قدرت و جرات علمي
البته براي نوآوري علمي - که در فرهنگ معارف اسلامي از آن به اجتهاد تعبير ميشود - دو چيز لازم است: يکي قدرت علمي و ديگري جرأت علمي. البته قدرت علمي چيز مهمي است. هوش وافر، ذخيره علمي لازم و مجاهدت فراوان براي فراگيري، از عواملي است که براي به دست آمدن قدرت علمي، لازم است؛ اما اين کافي نيست. اي بسا کساني که از قدرت علمي هم برخوردارند، اما ذخيره انباشته علمي آنها هيچ جا کاربُرد ندارد؛ کاروان علم را جلو نميبرد و يک ملت را از لحاظ علمي به اعتلاء نميرساند. بنابراين جرأت علمي لازم است.
دهها سال است که متون فرنگي را تکرار ميکنيم
آن چيزي که در فضاي علمي ما مشاهده ميشود - که به نظر من يکي از عيوب بزرگ محسوب ميگردد - اين است که دهها سال است که ما متون فرنگي و خارجي را تکرار ميکنيم، ميخوانيم، حفظ ميکنيم و بر اساس آنها تعليم و تعلّم ميکنيم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ايجاد خدشه نمييابيم! بايد متون علمي را خواند و دانش را از هرکسي فرا گرفت؛ اما علم بايد در روند تعالي خود، با روحهاي قوي و استوار و کارآمدي که جرأت پيشبرد علم را داشته باشند، همراه شود تا بتواند پيش برود. انقلابهاي علمي در دنيا اينگونه بهوجود آمده است.
اين فريضه بر دوش شما دانشگاهيان است
عزيزان من! ما امروز در کشورمان به پيشرفت علم نياز داريم. امروز اگر براي علم سرمايه گذاري و مجاهدت و تلاش نکنيم، فرداي ما، فرداي تاريکي خواهد بود.
.. امروز در کشور، يکي از فرايض حتمي براي اين نسل - که در درجه اوّل هم اين فريضه بر دوش شما دانشگاهيهاست - عبارت از تقويت بنيه علمي کشور است.(۱)
(۱) در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، ۹ اسفند ۷۹
و اينجانب با آنچه در ملت عزيز از بيداري و هوشياري و تعهد و فداكاري وروح مقاومت و صلابت در راه حق مي بينم و اميد آن دارم كه به فضل خداوندمتعال اين معاني انساني به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد.
با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم . و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم . و از خداي رحمان و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد.
سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر درخدمتند، والله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است .
والسلام عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمه الله و بركاته
26 بهمن 1361 / 1 جمادي الاولي 1403
روح الله الموسوي الخميني
...دنيا از همه طرف فشار آورد که بنشينيد با عراق مذاکره کنيد و جنگ و مقاومت را متوقّف سازيد. اين يکي از نقاط عبرت است؛ جوانان ما روي اين نقاط خيلي تکيه کنند. ما دولتِ تازه کاري داشتيم که دو سال روي کار آمده و با چنين حمله سنگيني مواجه شده بود و دشمن در هزاران کيلومتر زمين ما، از جنوبيترين نقطه تا شماليترين نقطه همسايگي با عراق، مستقر شده بود؛
اما در اين حال به ما ميگفتند بياييد مذاکره کنيد! مذاکره از موضع ضعف و ذلّت و همراه با دست پُر حريف در چانهزني. آن روز اگر مذاکره صورت ميگرفت - که يک عدّه از سياسيّون، همان روز به امام فشار ميآوردند که بنشينيد مذاکره کنيد - مطمئنّاً عراق از بخش عمده خاک ما خارج نميشد و تا امروز خوزستان و خرمشهر و شايد بسياري از مناطق ديگر همچنان زير چکمه نيروهاي متجاوز بيگانه بود.
وقتي متجاوز در خاك ماست،مذاكره نمي كنيم!
اما امام ايستاد. منطق امام اين بود که وقتي متجاوز در خاک ماست و با دست پُر ما را تهديد ميکند، ما مذاکره نميکنيم. مذاکره آن وقتي صورت ميگيرد که دشمن از تمام خاک ما خارج شود.
امروز عدّهاي ناجوانمردانه اين حقيقت را نديده ميگيرند. آن روز عدّهاي، از جمله همان روسياهان فراري از کشور که امروز به دامن امريکا و اروپا و جاهاي ديگر پناه بردهاند، از طريق محافل سياسي و روزنامهها و راديو و تلويزيون - که در دست آنها بود - مرتّب فشار ميآوردند که امام بايد مذاکره کند. هيأتهاي بينالمللي هم مرتّب به ايران ميآمدند و ميگفتند مذاکره کنيد. امام با الهام از همان بينش روشن، ايمان راسخ، توکل به خدا و قدرت اراده ايستاد و گفت اگر ما توانستيم سرزمينهاي خود را پس بگيريم، آنگاه وقت مذاکره است؛ امروز وقت مذاکره نيست؛ عملاً هم همينطور شد.
«خرمشهر را خدا آزاد کرد»، يعني اين..
در چنان شرايطي که غم، دلها را فرا گرفته و رجزخوانيهاي عراق همه دنيا را پُر کرده بود، نيروهاي ما از کمترين امکانات مادّي برخوردار نبودند. اينکه ميگويم کمترين امکانات مادّي، يک حقيقت است. من فراموش نميکنم، يکي از سرداران و فداکاران آن روز - که امروز بحمدالله در همين جلسه حضور دارند - به اتّفاق چند نفر در اهواز پيش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز ميخواستند تا بتوانند قدري در مناطقِ جلوتر ايستادگي و مبارزه کنند؛ اما کسي نبود به اينها اين چند قبضه خمپارهانداز را بدهد!ما براي سيم خاردار و گلوله و آر.پي.جي مشکل داشتيم؛ تانک و نفربر و امثال اينها که به جاي خود.
آنچه در اختيار ملت ايران بود، عبارت بود از يک اراده قوي و نشاط همهجانبه که برخاسته از ايمان و آگاهي بود. اينکه امام فرمودند «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، يعني اين.(۱)
(۱)ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت سالروز آزادى خرّمشهر،يكم خرداد ۸۱
طوري نباشد كه آدم بي اعتقادي را كه مي خواهد سر به تن اين نطام نباشد،اصلا اعتقادي به اسلام ندارد يا اسلام را مسخره مي كند يا حزب اللهي ها را مسخره مي كند يا دانشجوي مومن را مسخره مي كند،اين شخص در راس كارها بيايد.نه، دستش را بگيريد كنار بگذاريد...(۱)
(۱)ديدار با وزيربهداشت و روساي دانشگاههاي علوم پزشكي كشور
استاد بايد سياست زده نباشد..
استاد بايد از جريانات جهان آگاه باشد. استاد ما در محيط کلاس، بهخاطر اثرگذارياش بايد اين چيزها را بداند.
استاد بايد سياستزده نباشد؛ نه اينکه سياست نفهمد. فقرهي قبلي که عرض کرديم، لازمهاش دانستن سياست است؛ اما سياست دانستن و سياسي بودن، غير از سياستزده بودن و سياسيکار بودن است. سياسيکاري بد است. بايد بفهمند چهکار دارند ميکنند؛ اما اينکه مرتب همهي کارهايشان بر محور يک انگيزهي سياسي باشد، بسيار بد است؛ بخصوص وقتي که انگيزههاي سياسي جنبههاي جناحي و شخصي و حزبي پيدا ميکند، که اين ديگر بد اندر بد ميشود!
استاد بايد براي دانشجو وقت بگذارد..
استاد بايد براي دانشجو وقت بگذارد. البته اين موضوع مقداري به مسألهي معيشت استادان ارتباط پيدا ميکند؛ اين را بنده در جريان هستم و ميدانم. کاري کنيد که استاد بتواند وقت بگذارد و مجبور نباشد در چند جا کار کند. الان اگر از يک استاد بپرسيد روزي چند ساعت درس ميدهيد، مثلاً ميگويد هشت ساعت! چطور ميشود يک استاد هفت ساعت، هشت ساعت درس بدهد؟! کي مطالعه کند، کي فکر کند، کي خودش را با ماشين به محل تدريس برساند؟! اين کارها مشکلات فراواني دارد. يکمقدار بايد اينها را از دغدغهي معيشت راحت کرد تا خيلي نخواهند اينطرف و آنطرف بدوند.(۱)
بسيارى از معلمين ارزش خودشان را بالاتر از اين حرفها مىدانند...
دربارهى حقوق معنوى معلمين، دربارهى ارزش معلمين، دربارهى حقوق مادى معلمين، دربارهى اينكه بايد براى اين قشر تلاش كرد، فكرى كرد، كمكى كرد و خاطرشان را از امور زندگى آسوده كرد تا بتوانند به فرزندان مردم برسند. اينها حرفهايى است كه زياد گفته شده است. كار هم تا حدود زيادى انجام گرفته است و مسؤولين، باز هم مشغولند و كار مىكنند. اميدواريم انشاءاللَّه به روزى برسيم كه قشر معلم، ديگر غم و تشويش زندگى مادى نداشته باشد و بتواند به كار تعليم و تربيت بپردازد.
لكن به نظر من، قضيه از اين بالاتر است. مسأله در اين حد منحصر نمىماند كه ما به معلم احترام بگذاريم يا زندگى او را تأمين كنيم. قضيه اين نيست. بسيارى از معلمين ارزش خودشان را بالاتر از اين حرفها مىدانند و حق هم با آنهاست.
ارزش معلم، به جهت نشان دادن ارزش علم است. اگر همهى آفرينش به معلم درود مىفرستند، براى اين است كه معلم، علم را در اختيار متعلم مىگذارد...
حرمت معلم
مترتب بر اين، حرمت معلم در محيط درسى، رابطهى دانشآموز با معلم و حرمت معلم در محيط اجتماعى و تكريم مردم نسبت به معلم است. وقتى در جايى عدهاى حضور دارند و كسى مىگويد: «فلان شخص معلم است»، آن گروه بايد به آن معلم احترام كنند و نسبت به شأنش احساس تعظيم و تجليل داشته باشند.(۲)
(۱) ديدار با وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها،۱۷ دي ۸۳
(۲) ديدار با كارگران و معلمان، ۹ ارديبهشت ۷۱
ببینید در مقابل حجاب چه حساسیتی نشان می دهند!
...اسلام به خانواده اهميت ميدهد. تمام دعواي امروزِ بلندگوها و بوقهاي تبليغاتي غربي با مسلمين هم بر سرِ همين است. شما ببينيد که در مقابل «حجاب» چه حساسيتي نشان ميدهند! اين حجاب اگر در جمهوري اسلامي باشد، آن را زشت ميشمارند. اگر در دانشگاههاي کشورهاي عربي باشد، که دختران جوانِ دانشجو، با معرفت و آگاهي و با ميل و اختيار خود بهحجاب روي آوردهاند، حسّاسيت نشان ميدهند. اگر در بين احزاب سياسي باشد، حسّاسيت نشان ميدهند. اگر در مدارس و حتّي دبستانهاي کشورهاي خودشان هم باشد - با اينکه زيردست خودشان است - حسّاسيت نشان ميدهند. پس، نقطه دعوا در اينجاست. البته در تبليغاتشان، دائم فرياد ميزنند که حقّ زن در اسلام يا در جمهوري اسلامي، پايمال شده است. خودشان هم به اين قضيه اعتقادي ندارند و ميدانند که حقّ زن در جمهوري اسلامي تضعيف نشده ، بلکه تقويت شده است.
البته ما هیچ وقت نگفتیم حتما چادر باشد ولی..
...اما اينجا، آن مرز بين زن و مرد وجود دارد. معناي آن مرز هم اين نيست که زنان و مردان در يک محيط تحصيل نکنند، در يک محيط عبادت نکنند، در يک محيط کار نکنند و در يک محيط خريد و فروش نکنند - که اين قبيل موارد، فراوان است - بلکه معنايش اين است که حدّ و حدودي در اخلاق معاشرتي خودشان قائل باشند. و اين کار بسيار خوبي است.
زن در اينجا حجاب خودش را حفظ ميکند. مردم ما چادر را انتخاب کردهاند. البته ما هيچ وقت نگفتيم که «حتماً چادر باشد، و غيرچادر نباشد.» گفتيم که «چادر بهتر از حجابهاي ديگر است.» ولي زنان ما ميخواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملي ماست. چادر، پيش از آنکه يک حجاب اسلامي باشد، يک حجاب ايراني است. مال مردم ما و لباس ملي ماست.(۱)
مطالب مرتبط: تقلید فرهتگی،مد و تنوع..
(۱)در ديدار گروهى از خواهران پرستار، به مناسبت ولادت حضرت زينب(س) ۲۰ مهر ۷۳
موسیقی،بهترین راه مقابله با تهاجم فرهنگی؟ نه!
اين که ما بگوييم موسيقي بهترين راه مقابله با تهاجم فرهنگي است، نه؛ من به اين معتقد نيستم که موسيقي يک چنين کششي داشته باشد.بهتر است بگويم يکي از راههاي مبارزه با تهاجم فرهنگي است.
بله؛ يکي از راههاست. البته با شرايطي ميتواند باشد؛ اما بهترين راهش را اين نميدانم. ببينيد؛ در مورد موسيقي دو حرف وجود دارد: يکي اين که ببينيم اساساً مشخّصههاي موسيقي حلال و حرام چيست و ديگر اين که بياييم در مصداق، مرزهايي را مشخّص کنيم تا بهقول شما، جوانان بدانند که اين يکي حرام و اين يکي حلال است. البته اين دومي کارآساني نيست. کار دشواري است ...اما مشخّصههاي کلّياي دارد که آنرا ميشود گفت. البته من هم در جاهايي به بعضي از اشخاصي که دستاندرکار بودند، آنچه را که ميتوانستم و ميدانستم، گفتهام؛ حالا هم مختصري براي شما عرض ميکنم.
مشخصه های کلی برای تعیین مصداق موسیقی حلال و حرام
ببينيد؛ موسيقياي که انسان را به بيکارگي و ابتذال و بيحالي و واخوردگي از واقعيتهاي زندگي و امثال اينها بکشاند، موسيقي حلال نيست؛ موسيقي حرام است. موسيقي چنانچه انسان را از معنويت، از خدا و از ذکر غافل کند، حرام است. موسيقياي که انسان را به گناه و شهوتراني تشويق کند، حرام است؛ از نظر اسلام اين است.
موسيقي اگر اين خصوصيات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آنوقت حرام نيست. اينهايي را که من گفتم، بعضيش در موسيقي بيکلام و در سازهاست؛ بعضي هم حتّي در کلمات است. يعني ممکن است فرضاً يک موسيقي ساده بيضرري را اجرا کنند، ليکن شعري که در اين موسيقي خوانده ميشود، شعرِ گمراه کنندهاي باشد؛ شعرِ تشويق کننده به بيبندوباري، به ولنگاري، به شهوتراني، به غفلت و اينطور چيزها باشد؛ آن وقت حرام ميشود. بنابراين، آن چيزي که شاخص حرمت و حليّت در موسيقي است و نظر شريف امام هم در اواخر حيات مبارکشان - که آن نظريه را در باب موسيقي دادند - به همين مطلب بود، اين است.
موسیقی لهو...دور شدن از واقعیت های زندگی..
موسيقي لهوي داريم. ممکن است موسيقي - به اصطلاح فقهياش - موسيقي لهوي باشد. «لهو» يعني غفلت، يعني دور شدن از ذکر خدا، دور شدن از معنويت، دور شدن از واقعيتهاي زندگي، دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتيدن در ابتذال و بيبندوباري. اين موسيقي ميشود حرام. اگر اين با کيفيّت اجرا حاصل شود، اگر با کلام حاصل شود؛ فرقي نميکند.
موسیقی پاپیولار! این دلیل خوب بودن موسیقی نیست!
شما ميگوييد زبان بينالمللي. آن موسيقياي که بهقول خود شما مرزها را درنورديده و در جاهايي پخش شده، آيا لزوماً موسيقي خوبي است؟ صرف اين که يک موسيقي از مرز فلان کشور خارج شد و توانست به مثلاً کشورهاي مختلف برود و يک عدّه طرفدار پيدا کند، مگر دليل خوب بودن موسيقي است؟ نه؛ به هيچ وجه. ممکن است موسيقياي باشد که به شهوتراني و تحرّکات و نشاطهاي شهوي جواني تحريک ميکند؛ طبيعي است که يک مشت جواني که غفلت زده هستند، از اين موسيقي خوششان ميآيد. هر جايي که در دنيا دستشان به اين نوار بيفتد، از آن نوار استفاده ميکنند. اين دليل خوب بودن موسيقي نيست.
موسیقی اصیل ایرانی،موسیقی حلال است؟..
من نميتوانم بهطور مطلق بگويم که موسيقي اصيل ايراني، موسيقي حلال است؛ نه، اين طور نيست. بعضي خيال ميکنند که مرز موسيقي حلال و حرام، موسيقي سنّتي ايراني و موسيقي غيرسنّتي است؛ نه، اينطوري نيست. آن موسيقياي که مناديان دين و شرع هميشه در دورههاي گذشته با آن مقابله ميکردند و ميگفتند حرام است، همان موسيقي سنّتي ايراني خودمان است که به شکل حرامي در دربارهاي سلاطين، در نزد افراد بيبندوبار، در نزد افرادي که به شهوات تمايل داشتند و خوض در شهوات ميکردند، اجرا ميشده است. اين همان موسيقي حرام است. بنابراين، مرز موسيقي حرام و حلال، عبارت از ايراني بودن، سنّتي بودن، قديمي بودن، کلاسيک بودن، غربي بودن يا شرقي بودن نيست؛ مرز آن چيزي است که من عرض کردم. اين ملاک را ميشود بهدست شما بدهيم، اما اينکه آيا اين نوار جزو کدامهاست، اين را من نميتوانم مشخّص کنم.(۱)
موسیقی با اشعار عرفانی!
..سعدي و حافظ هم شعر عشقي محض دارند. اينطور نيست كه همهي اشعار آنها عرفاني باشد. بعضيها به مسايل ديني و عرفاني، از خود ما واردتر شدهاند! ما ميگوييم كه اين شعر اشكال دارد; ولي آنها ميگويند نه، اين مفاهيم عرفاني دارد! اين مفاهيم عرفاني كه من نفهمم، چه مفاهيم عرفاني است؟! مفاهيم عرفاني، آن وقتي مفاهيم عرفاني است و قابل استناد و قابل تكيه ميباشد، كه فهميده بشود عرفاني است. آنكه هيچ فهميده نميشود عرفاني است، چهكسي ميگويد عرفاني است؟! اگر مهيج شهوت و گناهان جنسي و بيبندوباري بود، اشكال دارد.
موسيقيهاي تند و محرك خارجي، اشكال دارد. البته موسيقيهايي هم هست كه اشكال ندارد..(۲)
خيلي اطمينان ندارم که اين مميّزي ها درست باشد..
البته الان دستگاههايي هستند که مميّزي ميکنند؛ اما من خيلي هم اطمينان ندارم که اين مميّزيها صددرصد درست باشد. گاهي ميآيند به ما ميگويند که يک نوار بسيار بد يا مبتذلي را بهصورت مجاز پخش ميکنند؛ گاهي هم ممکن است عکس اين اتّفاق بيفتد. من الان نميدانم واقعاً اين مميّزيها چقدر از روي واقعبيني و ضابطهمندي انجام ميگيرد؛ اما آن چيزي که من ميتوانم به شما بهعنوان يک جوان خوب و به عنوان کسي که مثل فرزندان خودم هستيد بهعنوان نصيحت و نظر خودم بگويم، ايناست که عرض کردم.
به نظرم ميرسد که موسيقي ميتواند گمراه کننده باشد، ميتواند انسان را به شهوات دچار کند، ميتواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستي کند؛ ميتواند هم اين نباشد و ميتواند عکس اين باشد. مرز حلال و حرام اينجاست. من اميدوارم که شما جوانان با اين زادِ تقوا بتوانيد وارد ميدان شويد و توليدهايي داشته باشيد که به معناي حقيقي کلمه هم خصوصيات موسيقي خوب و بليغ را داشته باشد و به معناي حقيقي تأثيرگذار مثبت باشد و حقيقتاً جوانان و روحها را به صفا و به معنويت و به حقيقت رهنمون کند.(۱)
(۱)جلسه پرسش و پاسخ با جوانان،۱۳بهمن۷۷
(۲)ديدار با مسؤولان صدا و سيما،۷مرداد ۶۹
ز تلخ كامى دوران نشد دلم فارغ ***زجام عشق لبى تر نكرد، جان بى تو
چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلى ***پر است سينه ام از اندوه گران بى تو
نسيم صبح نمى آورد ترانه شوق *** سر بهار ندارند بلبلان بى تو
لب از حكايت شب هاى تار مى بندم ***اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو
چو شمع كُشته ندارم شراره اى به زبان ***نمى زند سخنم آتشى به جان بى تو
ز بى دلى و خموشى چو نقش تصويرم ***نمى گشايدم از بى خودى زبان بى تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم ***چو يادم آيد از آن شكرين دهان بى تو
گزارش غم دل را مگر كنم چون امين(۱)***جدا ز خلق به محراب جمكران بى تو
(۱)تخلص شعری حضرت آية الله خامنه اى
نفي بعضي از معيارها...
بله؛ معيارهايي که در ذهن من هست، خيلي خارج از آنچه که در ذهن عرفِ متشرّعه ماست، نيست. من اصرار دارم بر نفي بعضي از معيارها؛ يعني چيزي که من بيشتر روي آن تأکيد ميکنم، ارائه يک چارچوب معياري نيست.چون ميدانيد اسلام، ميدان را باز گذاشته، ضمن اينکه ارزشهايي را در درجه اوّل قرار داده است؛ اما مردم را در آن چارچوب، صددرصد محدود نکرده است- که حالا ممکن است مثالي عرض بکنم- بنابراين من در تعيين معيارها خيلي اصراري ندارم، بلکه در نفي بعضي از معيارها اصرار دارم.
ثروت!
يکي از معيارهايي که من بهشدّت مايل به نفي آن هستم، مسأله ثروت است. وقتي جواني ميخواهد ازدواج کند - چه پسر و چه دختر - اصلاً نبايد ثروت همسر و نامزد ازدواجش را مورد توجّه قرار دهد. بهنظر من اين يک جاذبه گمراه کننده است نه يک جاذبه حقيقي. پس اين نبايد مورد نظر باشد؛ کمااينکه در مورد خود ما هم همينطور بوده است. در موارد معدودي که بوده - دو تن از فرزندان من ازدواج کردهاند - بهکلّي اين معنا مورد نظر نبوده است.
تشخص اجتماعي
جنبه ديگري که اصلاً نبايد مورد نظر باشد، عبارت است از «تشخّص اجتماعي». اين هم اصلاً نبايد مورد نظر باشد. من شنيدهام - به گوشم خورده - بعضي افراد که ميگردند تا پسري را براي دخترشان ، يا دختري را براي پسرشان انتخاب کنند - خوشبختانه در خودِ دخترها و پسرها کمتر هست؛ مربوط به پدرها و مادرهاست - ميگردند تا عروسي، يا دامادي را انتخاب کنند که حتماً وابسته به بيت و شخصيت شهير، يا سِمت معروفي باشد. اين هم بهنظر من معيار غلطي است و نبايستي مورد نظر باشد...(۱)
(۱)ديدار با جمعي از خواهران بمناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا(س)1۸مهر۷۷
ادامه مطلب
تقليد فرهنگي خطر خيلي بزرگي است، اما اين حرف اشتباه نشود با اينکه بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاي زندگي مخالفم؛ نخير، مُدگرايي و نوگرايي اگر افراطي نباشد، اگر روي چشم و همچشمي رقابتهاي کودکانه نباشد، عيبي ندارد. لباس و رفتار و آرايش تغيير پيدا ميکند، مانعي هم ندارد؛ اما مواظب باشيد قبلهنماي اين مُدگرايي به سمت اروپا نباشد؛ اين بد است. اگر مديستهاي اروپا و امريکا در مجلاتي که مُدها را مطرح ميکنند، فلانطور لباس را براي مردان يا زنانِ خودشان ترسيم کردند، آيا ما بايد اينجا در همدان يا تهران يا در مشهد آن را تقليد کنيم؟ اين بد است. خودتان طراحي کنيد و خودتان بسازيد.
تهاجم فرهنگي بزرگتر از اينهاست...
نه فقط از لحاظ سياسي و امنيتي، بلکه از لحاظ فرهنگي نيز ما را عقب نگه داشتند. من که ميگويم تهاجم فرهنگي، عدهيي خيال ميکنند مراد من اين است که مثلاً پسري موهايش را تا اينجا بلند کند. خيال ميکنند بنده با موي بلندِ تا اينجا مخالفم. مسألهي تهاجم فرهنگي اين نيست. البته بيبندوباري و فساد هم يکي از شاخههاي تهاجم فرهنگي است؛
اما تهاجم فرهنگي بزرگتر اين است که اينها در طول سالهاي متمادي به مغز ايراني و باور ايراني تزريق کردند که تو نميتواني؛ بايد دنبالهرو غرب و اروپا باشي. نميگذارند خودمان را باور کنيم. الان شما اگر در علوم انساني، در علوم طبيعي، در فيزيک و در رياضي و غيره يک نظريهي علمي داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شدهي دنيا باشد، عدهيي ميايستند و ميگويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريهي فلاني است؛ حرف شما در روانشناسي، مخالف با نظريهي فلاني است. يعني آنطوري که مؤمنين نسبت به قرآن و کلام خدا و وحي الهي اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايي همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند!...
بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست!
بنده زمان رياستجمهوري در شوراي عالي انقلاب فرهنگي قضيهي طرح لباس ملي را مطرح کردم و گفتم بياييد يک لباس ملي درست کنيم؛ بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست. البته من با کت و شلوار مخالف نيستم؛ خود من هم گاهي اوقات در ارتفاعات يا جاهاي ديگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ايرادي هم ندارد؛ اما بالاخره اين لباس ملي ما نيست.
عربها لباس ملي خودشان را دارند، هنديها لباس ملي خودشان را دارند، اندونزيياييها لباس ملي خودشان را دارند، کشورهاي گوناگون شرقي لباسهاي ملي خودشان را دارند، آفريقاييها لباسهاي ملي خودشان را دارند و در مجامع جهاني هر کس لباس ملي خود را دارد؛ افتخار هم ميکنند.
ما در جايي رئيسجمهوري را ديديم که لباس ملياش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشيده بود! پاهاي او هم لخت بود! يک دامن تقريباً تا حدود زانو، و هيچ احساس حقارت هم نميکرد. با افتخارِ تمام در آن جلسه شرکت ميکرد؛ ميآمد و ميرفت و مينشست. اين، لباس ملي اوست؛ ايرادي هم ندارد.
عربها با تفاخر، لباس ملي خودشان را ميپوشند - پيراهن بلند و چفيه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هيچ منطقي هم نداشته باشد؛ اما لباسِ آنهاست و آن را دوست دارند.
خودتان انجام دهيد...
من و شما که ايراني هستيم، لباسمان چيست؟ شما نميدانيد لباس ما چيست. البته من نميگويم طرح اين لباس حتماً بايد برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من ميگويم بنشينيد براي خودتان يک لباس طراحي کنيد. البته الان اين را از شما نميخواهم؛ اين را من در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح کردم. آن روز ما يک بخش دولتي را مأمور کرديم و گفتيم دنبال اين کار برويد. يک کارِ مقدماتي هم کردند، اما آن را به جايي نرساندند؛ دورهي رياستجمهوري ما هم تمام شد! من ميخواهم بگويم اگر شما موي سرتان را ميخواهيد آرايش کنيد، اگر ميخواهيد لباس بپوشيد، اگر ميخواهيد سبک راه رفتن را تغيير دهيد، بکنيد؛ اما خودتان انجام دهيد؛ از ديگران ياد نگيريد.(۱)
(۱)در ديدار با جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاههاى استان همدان ۱۷تير۸۳
من سال گذشته هم در اجتماع روز اول فروردين در اينجا گفتم كه انرژى هستهاى براى كشور ما يك ضرورت است، يك نياز بلندمدت است. امروز اگر مسئولين كشور در به دست آوردن انرژى هستهاى كوتاهى كنند، نسلهاى بعد آنها را مؤاخذه خواهند كرد. ملت ايران و كشور ايران به انرژى هستهاى و اين توانايى براى زندگى - نه براى سلاح - احتياج دارد.
چه لزومي دارد؟
عدهاى مىنشينند همان حرف دشمن را تكرار مىكنند كه: آقا! چه لزومى دارد؟ چه لزومى دارد؟ آيندهى كشور را به خطر انداختن، نياز فرداهاى كشور را بكلى نديده گرفتن، اين اشكالى ندارد؟ آيا مسئولين كشور حق دارند به نسلهاى آينده خيانت كنند؟ امروز نفت را برداريم مصرف كنيم؛ يك روزى اين نفت تمام خواهد شد. آن روز ملت ايران براى برق خود، براى كارخانهى خود، براى گرماى خود، براى روشنايى خود، براى حركت زندگى خود، دست نياز دراز كند به سوى كشورهاى ديگر تا به او انرژى بدهند؟ اين براى مسئولينِ امروز كشور جايز است؟...
استفاده ابزاري از شوراي امنيت
ما در اين راه پيش رفتيم، با ابتكار خودمان پيش رفتيم. مسئولين كشور ما هيچ بىقانونى هم نكردند. همهى فعاليتهاى ما در مقابل چشم آژانس هستهاى است، ايرادى هم ندارد؛ ما حرفى نداريم كه زير نظر آنها باشد. جنجال كردن و فشار وارد آوردن روى ملت ايران براى اين مسئله، استفادهى ابزارى كردن از شوراى امنيت سازمان ملل، براى قدرتهاى مقابل ملت ايران زيان به بار خواهد آورد.
اين را من بگويم؛ اگر قرار باشد بخواهند از شوراى امنيت استفادهى ابزارى كنند، و بخواهند اين حق مسلّم را از اين راه نديده بگيرند، ما تا امروز آنچه را كه انجام داديم، برطبق قوانين بينالمللى انجام داديم؛ اگر آنها بخواهند بىقانونى كنند، ما هم مىتوانيم بىقانونى كنيم و خواهيم كرد.
اگر بخواهند با تهديد و اعمال زور و خشونت رفتار كنند، بدون ترديد بدانند ملت ايران و مسئولين ايران در مقابل دشمنانى كه به آنها تعرض كنند، از همهى ظرفيت خود براى ضربه زدن استفاده خواهند كرد.(۱)
چرا حق مسلم ماست؟
اينكه مىگويم انرژى هستهاى يا به تعبير درستتر فناورى هستهاى، چرخهى سوخت و امكان غنىسازى هستهاى حق مسلم ملت ماست، اين به معناى اين است كه اگر اين را امروز براى اين ملت تأمين نكنيم، فردا اين ملت دست گدايى به سوى دشمنان و مخالفين خودش دراز كند. ملت ما زير بار اين حرف نخواهد رفت.
ماهم شوراي امنيت چشيده هستيم..
حقيقت قضيه اين چيزى است كه من به شما عرض كردم. امروز اگر شما اين حق را به چنگ نياوريد، دهها سال ملت ايران به عقب خواهد رفت و عقبمانده خواهد ماند. هيچ فرد مسئولى، هيچ پيروِ پيامبر اعظم راضى نخواهد شد. دنيا هم اين حق را قبول دارد.
حالا تهديد شوراى امنيت كردند، انگار شوراى امنيت آخر دنياست. ما هم شوراى امنيت چشيده هستيم. در جنگ تحميلى، آن روزى كه عراقىها چند هزار كيلومتر خاك ما را زير پا داشتند، همين شوراى امنيت قطعنامه صادر كرد كه بايستى جنگ را تمام كنيد، دفاع و مقاومت نكنيد؛ما هم چون برخلاف مصالح كشورمان بود، قبول نكرديم. هر وقت برخلاف مصالح كشور باشد، قبول نمىكنيم. ملت ما ايستاده است.(۲)
(۱)اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى،۱فروردين۸۶
(۲)سخنراني در صحن جامع رضوي،۱فروردين۸۵
همين تشنّجزدايياي که امروز در بحث سياست خارجي ما مطرح ميشود، مورد تأييد ماست. بايد تشنّجزدايي شود؛ اما تشنّج زدايي غير از اين است که کسي به آنها اعتماد پيدا کند؛ نه، او هم به ما اعتماد ندارد؛ ما هم به او اعتماد نداريم. کساني که در زمينه مسائل ديپلماسي فعّالند، کاملاً ميفهمندکه بنده چه عرض ميکنم.
اصلاً ميدان ديپلماسي، ميدان يک نبرد واقعي است؛ منتها نبردي که پشت ميز و با لبخند وبا گفتن صبح بخير و شب بخير انجام ميگيرد! وجود ارتباطات ديپلماتيک، هرگز نبايد به معناي اعتماد به دشمن تلقّي شود؛ نبايد اعتماد کرد.(۱)
(۱)ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام ۱۹تير۷۹
عزت: «الاسلام يعلو و لايعلى عليه»،«لن يجعل اللَّه للكافرين علىالمؤمنين سبيلا». ما نمىخواهيم عزتمان را با تكيه بر نژاد و ناسيوناليسم و حرفهايى كه متأسفانه همهى دنيا با تكيه به آنها دور خودشان يك حصار مىكشند، ثابت كنيم...ما براى خودمان، عزت را بر اساس اعتقاد و ايمان توحيدى - كه خاصيت و شاخصهى تفكر اسلامى است - و دل بستن به خدا و محبت به بندگان و خلايق الهى و لزوم خدمت به آنها قايليم. لذا ما هر قدرتى كه مىخواهد ابرقدرتى و تكبر و استكبار و فخرفروشى را در روابط خود با ملتهاى ديگر وارد بكند، رد مىكنيم.
...ملت ما بايد در روابط بينالمللى خوارى نبيند و اهانت نشود. هيچكس حق ندارد اهانت به ملت ايران را در كمترين برخورد با ديگران قبول كند...
حكمت، يعنى حكيمانه و سنجيده كار كردن. هيچگونه نسنجيدگى را نبايد در اظهارات ديپلماتيك و هرآنچه كه مربوط به سياست خارجى و ارتباطات جهانى است، راه داد. همه چيز بايد سنجيده باشد. آدم نبايد هرچه به دهانش آمد، بگويد. بايد ملاحظه كنيم كه آيا اين سخن با موازين منطق و خرد منطبق است، يا منطبق نيست. اگر منطبق نيست، آن را كنترل كنيم. بايد حكيمانه برخورد كنيم. فقط در حرف زدن نيست؛ در معاشرتها و برخوردها هم بايد حكيمانه برخورد كرد. البته حكمت، به معناى نگفتن نيست.
كار را سنجيده انجام بدهيم. كارهاى نسنجيده انجام نگيرد؛ چون ضرر كار نسنجيده در اينجا، با ضرر كار نسنجيده فرضاً در ادارهى ثبت احوال فلانجا يا وزارت صنايع يا وزارت ديگر فرق مىكند. ضرر كار نسنجيده در اينجا، عميقتر و عموميتر و چشمگيرتر و نقدتر است.
و اما مصلحت. مراد، مصلحت شخص من و شما نيست، كه اگر ما اين اقدام را كرديم، ممكن است برايمان گران تمام بشود. نه، گران هم كه تمام بشود، مگر ما كه هستيم؟ اگر كارى به مصلحت كشور و به مصلحت انقلاب است، ولى به مصلحت شخص من نيست،گو مباش،چه اهميتى دارد؟ مصلحت، يعنى مصلحت انقلاب، و اين مصلحت همهجانبه است؛ يعنى از رفتار شخصى ما - بخصوص شما - شروع مىشود.(۱)
(۱) ديدار با مسئولين وزارت امور خارجه،۱۸تير۷۰.
