تبليغاتX
روايت دلواپسي

هنر ديني لزوما با واژگان ديني بوجود نمي آيد..
نکته ديگري که آن را يادداشت کرده‏ام و در بيانات آقايان هم مطرح شده بود، بحث هنر ديني است. من مي‏خواهم اين را عرض کنم که هنر ديني به‏هيچ‏وجه به معناي قشريگري و تظاهر رياکارانه‏ي ديني نيست و اين هنر لزوماً با واژگان ديني به وجود نمي‏آيد. اي بسا هنري صددرصد ديني باشد، اما در آن از واژگان عرفي و غيرديني استفاده شده باشد. نبايد تصوّر کرد که هنر ديني آن است که حتماً يک داستان ديني را به تصوير بکشد يا از يک مقوله ديني - مثلاً روحانيت و غيره - صحبت کند.

 هنر ديني آن است که بتواند معارفي را که همه اديان - و بيش از همه، دين مبين اسلام - به نشر آن در بين انسانها همت گماشته‏اند و جانهاي پاکي در راه نشر اين حقايق نثار شده است، نشر دهد، جاودانه کند و در ذهنها ماندگار سازد. اين معارف، معارف بلند ديني است. اينها حقايقي است که همه پيامبران الهي براي آوردن آنها به ميان زندگي بشر، بارهاي سنگيني را تحمّل کردند. نمي‏شود ما اين‏جا بنشينيم و تلاشهاي زبده‏ترين انسانهاي عالم را - که مصلحان و پيامبران و مجاهدان راه خدا بودند - تخطئه کنيم و نسبت به آن بي‏تفاوت بگذريم. هنر ديني اين معارف را منتشر مي‏کند؛ هنر ديني عدالت را در جامعه به صورت يک ارزش معرفي مي‏کند؛ ولو شما هيچ اسمي از دين و هيچ آيه‏اي از قرآن و هيچ حديثي در باب عدالت در خلال هنرتان نياوريد. مثلاً هيچ لزومي ندارد که در محاورات سينمايي يا در تئاتر، نام و يا شکلي که نماد دين است، وجود داشته باشد تا حتماً ديني باشد؛ نه. شما مي‏توانيد در باب عدالت، رساترين سخن را در هنرهاي نمايشي بياوريد. در اين صورت به هنر ديني توجّه کرده‏ايد.
آن چيزي که در هنر ديني به‏شدّت مورد توجّه است، اين است که اين هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هويّت انسان و جامعه قرار نگيرد...

سينما و گيشه گرايي..
...مسأله اقتصاد در هنر، مسأله مهمي است؛ نکته‏اي است که به دستگاههاي اجرايي مربوط مي‏شود و من بخصوص تکيه مي‏کنم بر اين‏که دوستان وزارت ارشاد به آن توجّه کنند. راست مي‏گويند - هم فيلمسازها، هم بقيه بخشهاي هنري  - علاوه بر اين‏که وضع خود هنرمندان از لحاظ زندگي، چندان ممتاز نيست و در خيلي جاها در حدّ قابل قبولي نيست؛ کساني هم که در رشته‏هاي هنري سرمايه‏گذاري مي‏کنند، غالباً وقتي به چيزهايي پايبند هستند، نمي‏توانند بازده مالي داشته باشند. يقيناً بايد به اينها کمک شود؛ اگر کمک نشد، به سمت هر چيزي که بتواند پول را به سمت آنها بياورد و آنها را تأمين کند - به قول اصحاب سينما، «گيشه‏گرايي» - مي‏روند، که طبعاً اين هم در همه وقت چيز خوبي نيست.

مسائل احساسي به كسي فرصت انتخاب نمي دهد..
گرايش به مسائل جنسي و شهواني و امثال اينها در سينما، يک مقدار عاملش همين است. مي‏خواهند فيلم جاذبه پيدا کند، لذا يک مشت افرادِ بخصوصي را جمع مي‏کنند. متأسّفانه اين عيب بزرگي است که در بسياري از فيلمهاي ما ديده مي‏شود. آن نمونه‏هايي که دوستان گفتند، اصلاً قابل قبول نيست؛ کاملاً مردود است. البته اين چند فيلمي که آقايان به آن اشاره کردند، من هيچکدام را نديده‏ام. بحثِ سانسور نيست؛ بحثِ اين است که ما نبايد به ذهن و دل جوان چيزي را بدهيم که او را به سمت گناه و فساد مي‏لغزاند. اين غير از آزاد گذاشتن فکر براي انتخاب در مسأله‏اي است. شما مي‏دانيد که مسائل احساساتي به کسي فرصت انتخاب نمي‏دهد؛ انسان را به سمتي مي‏کشاند، بدون اين‏که قدرت انتخاب داشته باشد. اينها را من نمي‏پسندم. انسان در بسياري از فيلمها و کارهاي نمايشي مشاهده مي‏کند که براي جلوه دادن به کار، از جاذبه‏هاي جنسي استفاده مي‏کنند؛ در موسيقي يک‏طور ديگر؛ در بعضي از هنرهاي ديگر، طور ديگر. بايد به‏گونه‏اي باشد که هنرمند بتواند آزادانه هنر خودش را بدون اين اجباري که گفتم - اجبار به سمت مشتري طلبي - عرضه کند تا هنر، صحيح و کامل از آب درآيد.

در ديدار اصحاب فرهنگ و هنر، 1 مرداد 80

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

درگذشت علّامه‌ي بزرگوار مرحوم آقاي دكتر سيد جعفر شهيدي رحمة الله عليه را به خاندان گرامي و بازماندگان و به شاگردان و ارادتمندان ايشان و به جامعه‌ي علمي و دانشگاهي كشور تسليت ميگويم.

ايشان اديبي فرزانه و مورخي ژرف نگر و انساني والا و با كرامت و در شمار مفاخر علمي اين زمان بودند و آثار قلمي با ارزش و ماندگاري از خود به جاي گذاشتند. خداوند متعال اين مرد مؤمن صادق را مشمول رحمت واسعه‌ي خود گرداند و با اجداد طاهرينش محشور فرمايد.

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

اين سخنراني آنقدر پرمغز است كه خلاصه كردنش كار عبثي است. ولي تحول ...

تحول حتمي است
يك مسئله اين است كه تحول را مديريت كنيد. ببينيد آقايان و خواهران عزيز! تحول اجتناب‏ناپذير است. تحول، طبيعت و سنت آفرينش الهى است؛ اين را بارها من مطرح كرده‏ام، گفته‏ام. تحول رخ خواهد داد. خوب، حالا يك واحدى را، يك موجودى را فرض كنيم كه تن به تحول ندهد؛ از يكى از دو حال خارج نيست: يا خواهد مُرد يا منزوى خواهد شد. يا در غوغاى اوضاعِ تحول يافته مجال زندگى پيدا نميكند، زير دست و پا له ميشود، از بين ميرود؛ يا اگر زنده بماند، منزوى خواهد شد.

...ميشود از تحول دورى گزيد، اما با انزوا. اگر حوزه بخواهد از تحول بگريزد، منزوى خواهد شد؛ اگر نميرد، اگر زنده بماند. البته مايه‏ى دين مانع مردن ميشود، اما منزوى خواهد شد؛ روزبه‏روز منزوى‏تر خواهد شد.

تحول را بايد پذيرفت و مديريت كرد..
تحول حتمى است، منتها تحول دو طرف دارد: تحول در جهت صحيح و درست، تحول در جهت باطل و غلط. ما بايد مديريت كنيم كه اين تحول در جهت درست انجام بگيرد. اين وظيفه‏ى مؤثرين در حوزه است. مديران حوزه، فضلاى حوزه، صاحبنظران حوزه بايد همتشان اين باشد. از تحول نبايد گريخت. تحول را بايد پذيرفت و آن را بايد مديريت كرد. خيلى بايد مراقب بود.(۱)

(۱)ديدار جمعي از اساتيد، فضلا و پژوهشگران حوزه هاي علميه كشور ، ۸ آذر ۸۶

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

به بهانه ۱۶ آذر:

"به نظر من دانشجوى موفّق كسى است كه خوب درس بخواند؛ خوب تهذيب اخلاق كند و خوب به ورزش بپردازد."

*اين خيلى ارزش دارد كه جوان و دانشجوى ما احساس كند اين كارى كه الان به آن سرگرم و مشغول است، كارى است كه مى‏تواند آن را پاى خدا حساب كند و براى خدا دنبال بنمايد.

*انتظارم از نسل جوان، به‏ويژه دانشجويان اين است كه صفا و يكرنگى و طهارت اخلاقى داشته باشند و از دوز و كلكهايى كه مربوط به دوره بعد از جوانى و مربوط به ابتلائات زندگى است، خود را دور نگه دارند.

*من به طور خلاصه دانشگاه اسلامى را دانشگاهى مى‏دانم كه در آن، علم يك ارزش حقيقى است. آدم علم را براى گرده نانى كه از آن طريق مى‏شود به دست آورد، تحصيل نمى‏كند.

*عزيزان دانشجو! سخنرانى و اجتماعات ايرادى ندارد؛ اما دو گروه هيچ وقت همزمان در يك دانشگاه اجتماع تشكيل ندهند. اين توصيه پدرانه من به شماست.

*دانشگاهى كه در آن جنجال و شعار و هياهو باشد، ديگر چندان به علم نخواهد پرداخت.

به نقل از خبرگزاري فارس

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

من به بسیجیان عزیز فعّال این کشور علوی و فاطمی، عرض می کنم؛ امیرالمؤمنین علیه الصّلاه والسلام را الگوی خودتان قرار دهید که بهترین و بزرگترین الگو برای بسیجیان مسلمان در همه عالم، علی ابن ابیطالب علیه السلام است.

بسيجي، از همه قشرها !
..يك سياستمدار بسيجى، يك نظامى بسيجى، يك دانشجوى بسيجى، يك روحانى بسيجى، يك كشاورز بسيجى، يك كارگر بسيجى، يك محقق و دانشمند بسيجى، يك استاد بسيجى، از همه‏ى قشرها يك بسيجى، آن كسى است كه مقدورات و امكان خود را در راه هدف‏هاى عظيم اين ملت به ميدان مى‏آورد؛ خود را سهيم مى‏كند؛ خود را مسؤول مى‏داند و مايل نيست كنار بنشيند، تا ديگران تلاش كنند، او هم نگاه كند؛ يا آن‏جايى كه سودمند است، سودش را ببرد؛ و يا تا يك گوشه‏اش ساييده شد، بنا كند به ايراد گرفتن و اعتراض كردن؛ اين‏جور انسان هم در جامعه داريم؛ بسيجى آن كسى است كه اين‏گونه نيست.

او پيشاهنگ است..
آن‏جايى كه نيازمند رفتن به عرصه‏ى نظامى است، او پيشاهنگ است؛ جوان و پير هم نمى‏شناسد؛ دور و نزديك هم نمى‏شناسد؛ آن جايى كه جاى حضور در عرصه‏ى سياسى و ميدان سياست است، او فعال و پُرنشاط است؛ آن جايى كه در عرصه‏هاى بين‏المللى بايد حضور پيدا كرد - عرصه‏هاى گوناگون بين‏المللى؛ عرصه‏ى سياسى، عرصه‏ى فرهنگى، عرصه‏ى ورزشى - او در آن‏جا، مظهر عزت ملت و كشور خود است. با اين روحيه، با اين احساس، در آن‏جا حاضر مى‏شود؛
آن جايى كه جاى علم است، جاى تحقيق است، جاى صبر كردن بر مشكلاتِ نوآورى علمى است، از جان و ذهن خودش مايه مى‏گذارد؛ آن جايى كه جاى پول خرج كردن است، اگر پولى دارد، پول خرج مى‏كند. اين، بسيجى است.

بسيجي هم شدت و ضعف دارد..
بسيجى هم شدت و ضعف دارد. بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مى‏تابد و انسان را مجذوب مى‏كند. به‏هرحال، بسيج يك فرهنگ است...بعضى خيال مى‏كنند بسيج يك سازمان دولتى است؛ اما اين‏طور نيست. اگر هر كدام از دستگاه‏هاى گوناگون كشور روحيه‏ى بسيجى پيدا كنند، توفيقات‏شان بيشتر مى‏شود.(۱)

بسيجى، يعنى دلِ با ايمان، مغزِ متفكّر، داراى آمادگى براى همه ميدانهايى كه وظيفه‏اى انسان را به آن ميدانها فرا مى‏خواند. اين معناى بسيجى است.(۲)

(۱) در دیدار هزاران نفر از بسیجیان در سالروز شهادت حضرت امام صادق (ع) ، ۷ آذر ۸۴
(۲)در جشن بزرگ منتظران ظهور همزمان با هفته بسيج و روز ولادت حضرت مهدى(عج)،۳ آذر ۷۸

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 


یکی از هدف های ما اینست که ذهن مردم باز باشد..

اين‌ خبري‌ كه‌ شما مي‌خواهيد بدهيد و اين‌ تحليل‌ و تفسيري‌ كه‌ مي‌خواهيد ارايه‌ كنيد، بايد با آن‌ زباني‌ تنظيم‌ شود كه‌ فراغ‌ و خلا ذهني‌ مردم‌ ما را پر كند. يعني‌ تا كسي‌ پيچ‌ راديو را باز كرد، يك‌ خط فكري‌ از شما دريافت‌ كند. اين‌ كار، چيز بسيار مثبت‌ و خوبي‌ است‌; منتها هميشه‌ با هدف‌ گسترده‌نگري‌ مردم‌ انجام‌ شود. يعني‌ يادتان‌ باشد كه‌ يكي‌ از هدفهاي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ ذهن‌ مردم‌ باز باشد.
البته‌ سياستهاي‌ ما، با سياستهاي‌ جوامع‌ سوسياليستي‌ گذشته‌، تفاوت‌ دارد. آنها تمام‌ اخبار و حوادث‌ را كاناليزه‌ مي‌كردند و حتي‌ دروغ‌ به‌ مردم‌ تحويل‌ مي‌دادند. من‌ شنيده‌ بودم‌ و بعد هم‌ خودم‌ ديدم‌ كه‌ راديوهاي‌ داير بين‌ مردم‌ طوري‌ بود كه‌ راديوهاي‌ بيگانه‌ را نمي‌گرفت‌; يعني‌ گيرنده‌ها را دستكاري‌ مي‌كردند كه‌ كسي‌ نتواند جاهاي‌ ديگر را بگيرد!

همت كنيد تا مردم را داراي قدرت تحليل بار بياوريد..
ما اين‌طوري‌ فكر نمي‌كنيم‌. ما مايليم‌ كه‌ مردم‌ گسترده‌ فكر كنند. با اطلاع‌ از حوادث‌ عالم‌ است‌ كه‌ مردم‌ در مقابل‌ بسياري‌ از بددليها و توطئه‌هاي‌ ذهني‌ و فكري‌ واكسينه‌ مي‌شوند.پس‌، اين‌ حركتي‌ كه‌ شما انجام‌ مي‌دهيد، با توجه‌ به‌ اهداف‌ جمهوري‌ اسلامي‌ انجام‌ بدهيد. يكي‌ از آن‌ اهداف‌، همين‌ است‌ كه‌ مردم‌ ذهن‌ پخته‌يي‌ پيدا كنند و مهمتر اين‌كه‌ قدرت‌ تحليل‌ پيدا نمايند.
توصيه‌ي‌ من‌ به‌ شما و همه‌ي‌ كساني‌ كه‌ در كار سياسي‌ فعاليت‌ مي‌كنند، اين‌ است‌ كه‌ همت‌ كنيد، تا مردم‌ را داراي‌ قدرت‌ تحليل‌ بار بياوريد. اگر اين‌ كار شد، خيلي‌ از كارها به‌ خودي‌ خود حل‌ شده‌ است‌. آن‌ قضيه‌ي‌ اولي‌ هم‌ كه‌ ايشان‌ گفتند ما در خط و خطوط كار نمي‌كنيم‌، جدي‌ بگيريد. يعني‌ واقعا جامعه‌ي‌ ما، انتخاب‌ و گزينش‌ خبر و فعاليت‌ يك‌ باند عليه‌ يك‌ باند ديگر را برنمي‌تابد. خداي‌ نكرده‌، اگر آن‌چنان‌ گرايشهايي‌ پيدا بشود، به‌ نظام‌ خيانت‌ خواهد شد. خيلي‌ مواظب‌ باشيد و با دقت‌ و وسواس‌، در اين‌ جهت‌ حركت‌ كنيد.(۱)

(۱)ديدار با مديران‌ و مسؤولان‌ بخشهاي‌ خبري‌ صدا و سيما ،۲۱ اسفند ۱۳۶۹

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

۱. اقتدا كردن به روحاني اهل تسنن چه حكمي دارد؟
۲. آيا بايد نمازهاي خوانده شده را اعاده كرد؟

بسمه تعالى
ج۱) اگر حفظ وحدت اقتضا مى‌کند، صحيح است.‏
ج۲) لازم نيست.
 
استفتاء از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري
 
 
 
نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

يكي از ضرورتهاي جامعه لبخند است..
يكى از مقوله‏هاى بسيار مهم و يقيناً يكى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است. لبخند يكى از نيازهاى زندگى انسان است. زندگىِ بى‏شادى و بى‏لبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است. حضرت على فرمود: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصه‏يى داريد، بايد در دلتان نگه داريد؛ مؤمن اين‏طورى است. لبخند و شادى مؤمن در چهره‏ى اوست.

 اصلاً چهره‏ها بايد شاد باشد. اگر با چهره‏ى خودتان مى‏توانيد به جامعه شادى بدهيد، بايد اين كار را بكنيد. شادى لازم است و بايد آن را براى مردم تأمين كرد؛ منتها اين كار برنامه‏ريزى مى‏خواهد.

شادي دادن به مردم به معناي لودگي نيست!
 مراقب باشيد شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بى‏بندوبارى همراه نشود؛ از اين طريق به مردم شادى داده نشود. همه‏جور مى‏شود به مردم شادى داد؛ از نوع صحيح آن شادى داده شود. گاهى اوقات يك لطيفه يا يك تعبيرِ بجا مخاطب را شاد و خوشحال مى‏كند؛ گاهى هم ممكن است يك آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آن‏طور شادى را ايجاد كند.
شادى كردن و شادى دادن به مردم، به‏معناى لودگى نيست. يكى از آقايانى كه در صدا و سيما گاهى صحبت مى‏كند و مصاحبه‏هاى خوب و صحبتهاى خوبى دارد - من گاهى گوش كرده‏ام - اصلاً شوخى نمى‏كند؛ اما تعبيرات و كيفيت بيانش طورى است كه انسان گاهى بى‏اختيار لبخند به لب مى‏آورد؛ اين‏طور خوب است.

طنز فاخر هنر است..
طنز فاخر و برجسته، يكى از هنرهاست. طنز، هنر خيلى بزرگى است. بنده با مرحوم صابرى شوخى مى‏كردم و مى‏گفتم «طنازها»! ، طنازهاى واقعى را تقويت كنيد، پرورش دهيد و كمك كنيد تا طنز بياورند. طنز، يعنى مطلب مهمِ جدى كه با زبان شوخى بيان مى‏شود؛ محتوا و معنايى در آن هست، منتها به زبان شوخى.

مسابقه تلفني!جايزه پنج ميليوني بخاطر هيچي..!
از جمله‏ى سرگرمى‏ها، مسابقات است. مسابقات، خوب است؛ منتها بايد مراقب بدآموزى‏هاى قولى و عملى در آنها بود. گاهى در زبان، گاهى اصلاً در كيفيت رفتار، گاهى هم در خنده‏هاى بيخودى، سبكى ديده مى‏شود؛ و البته گاهى اوقات هم اين چيزها نيست.

يكى از مسابقه‏ها، مسابقه‏ى تلفنى است. شخصى تماس مى‏گيرد و به‏خاطر هيچى، به او جايزه مى‏دهند! يك روز من ديدم در يك برنامه‏ى تلويزيونى پنج ميليون تومان به يك نفر جايزه دادند؛ براى اين‏كه به چند سؤال جواب داد! اين سرگرمىِ خيلى جالبى نيست. پنج ميليون تومان، تقريباً حقوق دو سه سال يك كارمند متوسط است. ممكن است بگويند اين‏كار ترويج علم است. ترويج علم را از يك راهِ بهتر بكنيد؛ اين راه ضرر دارد. 

.. بنابراين، مقوله‏ى سرگرمى و تفريح، لزومش يك مسأله است؛ با برنامه‏ريزى بودن آن يك مسأله است؛ بامحتوا بودنش يك مسأله است؛ پرهيز از جهات منفى هم در آن يك مسأله است.(۱)

(۱) در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما، ۱۱ آذر ۸۳

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

معني واقعي توليد علم
آنچه که براي يک محيط علمي و دانشگاهي وظيفه آرماني محسوب مي‏شود، اين است که در زمينه مسائل علمي، نوانديش باشد. معناي واقعي توليد علم اين است. توليد علم، فقط انتقال علم نيست؛ نوآوري علمي در درجه اوّلِ اهميت است. اين را من از اين جهت مي‏گويم که بايد يک فرهنگ بشود. اين نو انديشي، فقط مخصوص اساتيد نيست؛ مخاطب آن، دانشجويان و کلّ محيط علمي هم است.

قدرت و جرات علمي
البته براي نوآوري علمي - که در فرهنگ معارف اسلامي از آن به اجتهاد تعبير مي‏شود - دو چيز لازم است: يکي قدرت علمي و ديگري جرأت علمي. البته قدرت علمي چيز مهمي است. هوش وافر، ذخيره علمي لازم و مجاهدت فراوان براي فراگيري، از عواملي است که براي به دست آمدن قدرت علمي، لازم است؛ اما اين کافي نيست. اي بسا کساني که از قدرت علمي هم برخوردارند، اما ذخيره انباشته علمي آنها هيچ جا کاربُرد ندارد؛ کاروان علم را جلو نمي‏برد و يک ملت را از لحاظ علمي به اعتلاء نمي‏رساند. بنابراين جرأت علمي لازم است.

دهها سال است که متون فرنگي را تکرار مي‏کنيم

آن چيزي که در فضاي علمي ما مشاهده مي‏شود - که به نظر من يکي از عيوب بزرگ محسوب مي‏گردد - اين است که دهها سال است که ما متون فرنگي و خارجي را تکرار مي‏کنيم، مي‏خوانيم، حفظ مي‏کنيم و بر اساس آنها تعليم و تعلّم مي‏کنيم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ايجاد خدشه نمي‏يابيم! بايد متون علمي را خواند و دانش را از هرکسي فرا گرفت؛ اما علم بايد در روند تعالي خود، با روحهاي قوي و استوار و کارآمدي که جرأت پيشبرد علم را داشته باشند، همراه شود تا بتواند پيش برود. انقلابهاي علمي در دنيا اين‏گونه به‏وجود آمده است.

 اين فريضه بر دوش شما دانشگاهيان است
عزيزان من!  ما امروز در کشورمان به پيشرفت علم نياز داريم. امروز اگر براي علم سرمايه گذاري و مجاهدت و تلاش نکنيم، فرداي ما، فرداي تاريکي خواهد بود. 
.. امروز در کشور، يکي از فرايض حتمي براي اين نسل - که در درجه اوّل هم اين فريضه بر دوش شما دانشگاهيهاست - عبارت از تقويت بنيه علمي کشور است.(۱)

(۱) در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، ۹ اسفند ۷۹

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

...و وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال به سوي خودشناسي وخودكفايي و استقلال ، با همه ابعادش به پيش ، و بي ترديد دست خدا با شمااست ، اگر شما در خدمت او باشيد و براي ترقي و تعالي كشور اسلامي به روح تعاون ادامه دهيد.
و اينجانب با آنچه در ملت عزيز از بيداري و هوشياري و تعهد و فداكاري وروح مقاومت و صلابت در راه حق مي بينم و اميد آن دارم كه به فضل خداوندمتعال اين معاني انساني به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد.

با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم . و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم . و از خداي رحمان و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد.
سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر درخدمتند، والله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است .

والسلام عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمه الله و بركاته
26 بهمن 1361 / 1 جمادي الاولي 1403
روح الله الموسوي الخميني

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

همه مي گفتند با عراق مذاكره كنيد!
...دنيا از همه طرف فشار آورد که بنشينيد با عراق مذاکره کنيد و جنگ و مقاومت را متوقّف سازيد. اين يکي از نقاط عبرت است؛ جوانان ما روي اين نقاط خيلي تکيه کنند. ما دولتِ تازه کاري داشتيم که دو سال روي کار آمده و با چنين حمله سنگيني مواجه شده بود و دشمن در هزاران کيلومتر زمين ما، از جنوبي‏ترين نقطه تا شمالي‏ترين نقطه همسايگي با عراق، مستقر شده بود؛
اما در اين حال به ما مي‏گفتند بياييد مذاکره کنيد! مذاکره از موضع ضعف و ذلّت و همراه با دست پُر حريف در چانه‏زني. آن روز اگر مذاکره صورت مي‏گرفت - که يک عدّه از سياسيّون، همان روز به امام فشار مي‏آوردند که بنشينيد مذاکره کنيد - مطمئنّاً عراق از بخش عمده خاک ما خارج نمي‏شد و تا امروز خوزستان و خرمشهر و شايد بسياري از مناطق ديگر همچنان زير چکمه نيروهاي متجاوز بيگانه بود.

وقتي متجاوز در خاك ماست،مذاكره نمي كنيم!
اما امام ايستاد. منطق امام اين بود که وقتي متجاوز در خاک ماست و با دست پُر ما را تهديد مي‏کند، ما مذاکره نمي‏کنيم. مذاکره آن وقتي صورت مي‏گيرد که دشمن از تمام خاک ما خارج شود.
امروز عدّه‏اي ناجوانمردانه اين حقيقت را نديده مي‏گيرند. آن روز عدّه‏اي، از جمله همان روسياهان فراري از کشور که امروز به دامن امريکا و اروپا و جاهاي ديگر پناه برده‏اند، از طريق محافل سياسي و روزنامه‏ها و راديو و تلويزيون - که در دست آنها بود - مرتّب فشار مي‏آوردند که امام بايد مذاکره کند. هيأتهاي بين‏المللي هم مرتّب به ايران مي‏آمدند و مي‏گفتند مذاکره کنيد. امام با الهام از همان بينش روشن، ايمان راسخ، توکل به خدا و قدرت اراده ايستاد و گفت اگر ما توانستيم سرزمينهاي خود را پس بگيريم، آن‏گاه وقت مذاکره است؛ امروز وقت مذاکره نيست؛ عملاً هم همين‏طور شد.

«خرمشهر را خدا آزاد کرد»، يعني اين..
در چنان شرايطي که غم، دلها را فرا گرفته و رجزخوانيهاي عراق همه دنيا را پُر کرده بود، نيروهاي ما از کمترين امکانات مادّي برخوردار نبودند. اين‏که مي‏گويم کمترين امکانات مادّي، يک حقيقت است. من فراموش نمي‏کنم، يکي از سرداران و فداکاران آن روز - که امروز بحمدالله در همين جلسه حضور دارند - به اتّفاق چند نفر در اهواز پيش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز مي‏خواستند تا بتوانند قدري در مناطقِ جلوتر ايستادگي و مبارزه کنند؛ اما کسي نبود به اينها اين چند قبضه خمپاره‏انداز را بدهد!ما براي سيم خاردار و گلوله و آر.پي.جي مشکل داشتيم؛ تانک و نفربر و امثال اينها که به جاي خود.
آنچه در اختيار ملت ايران بود، عبارت بود از يک اراده قوي و نشاط همه‏جانبه که برخاسته از ايمان و آگاهي بود. اين‏که امام فرمودند «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، يعني اين.(۱)

(۱)ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت سالروز آزادى خرّمشهر،يكم خرداد ۸۱
نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

من يك وقت در چند سال قبل از اين،حرفي زدم كه بعضي ها هم جنجال كردند.گفتم كه رياست دانشگاه ها بايد رياست علمي باشد-الان هم اعتقادم همين است- يعني آن كسي كه در راس دانشگاه هاست، بايد از لحاظ علمي هم طوري باشد كه كساني كه آنجا هستنداين فرد را به عنوان رئيس قبول داشته باشند،اما علم با عمل، علم با اعتقاد.

طوري نباشد كه آدم بي اعتقادي را كه مي خواهد سر به تن اين نطام نباشد،اصلا اعتقادي به اسلام ندارد يا اسلام را مسخره مي كند يا حزب اللهي ها را مسخره مي كند يا دانشجوي مومن را مسخره مي كند،اين شخص در راس كارها بيايد.نه، دستش را بگيريد كنار بگذاريد...(۱)

(۱)ديدار با وزيربهداشت و روساي دانشگاههاي علوم پزشكي كشور

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

استاد بايد سياست زده نباشد..
استاد بايد از جريانات جهان آگاه باشد. استاد ما در محيط کلاس، به‏خاطر اثرگذاري‏اش بايد اين چيزها را بداند.
استاد بايد سياست‏زده نباشد؛ نه اين‏که سياست نفهمد. فقره‏ي قبلي که عرض کرديم، لازمه‏اش دانستن سياست است؛ اما سياست دانستن و سياسي بودن، غير از سياست‏زده بودن و سياسي‏کار بودن است. سياسي‏کاري بد است. بايد بفهمند چه‏کار دارند مي‏کنند؛ اما اين‏که مرتب همه‏ي کارهايشان بر محور يک انگيزه‏ي سياسي باشد، بسيار بد است؛ بخصوص وقتي که انگيزه‏هاي سياسي جنبه‏هاي جناحي و شخصي و حزبي پيدا مي‏کند، که اين ديگر بد اندر بد مي‏شود!

استاد بايد براي دانشجو وقت بگذارد..
استاد بايد براي دانشجو وقت بگذارد. البته اين موضوع مقداري به مسأله‏ي معيشت استادان ارتباط پيدا مي‏کند؛ اين را بنده در جريان هستم و مي‏دانم. کاري کنيد که استاد بتواند وقت بگذارد و مجبور نباشد در چند جا کار کند. الان اگر از يک استاد بپرسيد روزي چند ساعت درس مي‏دهيد، مثلاً مي‏گويد هشت ساعت! چطور مي‏شود يک استاد هفت ساعت، هشت ساعت درس بدهد؟! کي مطالعه کند، کي فکر کند، کي خودش را با ماشين به محل تدريس برساند؟! اين کارها مشکلات فراواني دارد. يک‏مقدار بايد اينها را از دغدغه‏ي معيشت راحت کرد تا خيلي نخواهند اين‏طرف و آن‏طرف بدوند.(۱)

بسيارى از معلمين ارزش خودشان را بالاتر از اين حرفها مى‌دانند...
درباره‌ى حقوق معنوى معلمين، درباره‌ى ارزش معلمين، درباره‌ى حقوق مادى معلمين، درباره‌ى اين‌كه بايد براى اين قشر تلاش كرد، فكرى كرد، كمكى كرد و خاطرشان را از امور زندگى آسوده كرد تا بتوانند به فرزندان مردم برسند. اينها حرفهايى است كه زياد گفته شده است. كار هم تا حدود زيادى انجام گرفته است و مسؤولين، باز هم مشغولند و كار مى‌كنند. اميدواريم ان‌شاءاللَّه به روزى برسيم كه قشر معلم، ديگر غم و تشويش زندگى مادى نداشته باشد و بتواند به كار تعليم و تربيت بپردازد.
لكن به نظر من، قضيه از اين بالاتر است.
مسأله در اين حد منحصر نمى‌ماند كه ما به معلم احترام بگذاريم يا زندگى او را تأمين كنيم. قضيه اين نيست. بسيارى از معلمين ارزش خودشان را بالاتر از اين حرفها مى‌دانند و حق هم با آنهاست.
ارزش معلم، به جهت نشان دادن ارزش علم است. اگر همه‌ى آفرينش به معلم درود مى‌فرستند، براى اين است كه معلم، علم را در اختيار متعلم مى‌گذارد...

حرمت معلم
مترتب بر اين، حرمت معلم در محيط درسى، رابطه‌ى دانش‌آموز با معلم و حرمت معلم در محيط اجتماعى و تكريم مردم نسبت به معلم است. وقتى در جايى عده‌اى حضور دارند و كسى مى‌گويد: «فلان شخص معلم است»، آن گروه بايد به آن معلم احترام كنند و نسبت به شأنش احساس تعظيم و تجليل داشته باشند.(۲)

(۱) ديدار با وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها،۱۷ دي ۸۳
 (۲) ديدار با كارگران و معلمان، ۹ ارديبهشت ۷۱

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

به بهانه طرح افزایش امنیت اجتماعی که این روز ها نقل هر محفلی است! :

ببینید در مقابل حجاب چه حساسیتی نشان می دهند!
...اسلام به خانواده اهميت مي‏دهد. تمام دعواي امروزِ بلندگوها و بوقهاي تبليغاتي غربي با مسلمين هم بر سرِ همين است. شما ببينيد که در مقابل «حجاب» چه حساسيتي نشان مي‏دهند! اين حجاب اگر در جمهوري اسلامي باشد، آن را زشت مي‏شمارند. اگر در دانشگاههاي کشورهاي عربي باشد، که دختران جوانِ دانشجو، با معرفت و آگاهي و با ميل و اختيار خود به‏حجاب روي آورده‏اند، حسّاسيت نشان مي‏دهند. اگر در بين احزاب سياسي باشد، حسّاسيت نشان مي‏دهند. اگر در مدارس و حتّي دبستانهاي کشورهاي خودشان هم باشد - با اين‏که زيردست خودشان است - حسّاسيت نشان مي‏دهند. پس، نقطه دعوا در اين‏جاست. البته در تبليغاتشان، دائم فرياد مي‏زنند که حقّ زن در اسلام يا در جمهوري اسلامي، پايمال شده است. خودشان هم به اين قضيه اعتقادي ندارند و مي‏دانند که حقّ زن در جمهوري اسلامي تضعيف نشده ، بلکه تقويت شده است.

البته ما هیچ وقت نگفتیم حتما چادر باشد ولی..
...اما اين‏جا، آن مرز بين زن و مرد وجود دارد. معناي آن مرز هم اين نيست که زنان و مردان در يک محيط تحصيل نکنند، در يک محيط عبادت نکنند، در يک محيط کار نکنند و در يک محيط خريد و فروش نکنند - که اين قبيل موارد، فراوان است - بلکه معنايش اين است که حدّ و حدودي در اخلاق معاشرتي خودشان قائل باشند. و اين کار بسيار خوبي است.

زن در اين‏جا حجاب خودش را حفظ مي‏کند. مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هيچ وقت نگفتيم که «حتماً چادر باشد، و غيرچادر نباشد.» گفتيم که «چادر بهتر از حجابهاي ديگر است.» ولي زنان ما مي‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملي ماست. چادر، پيش از آن‏که يک حجاب اسلامي باشد، يک حجاب ايراني است. مال مردم ما و لباس ملي ماست.(۱)

مطالب مرتبط: تقلید فرهتگی،مد و تنوع..

 (۱)در ديدار گروهى از خواهران پرستار، به مناسبت ولادت حضرت زينب(س) ۲۰ مهر ۷۳

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

یک دانشجو: "...سؤال بنده از حضرت‏عالي اين است که جداي از آن جنبه‏هاي فقهي که قبلاً به آن پرداخته و از حضورتان سؤال شده، نظرتان به‏طور خاص در مورد قابليتهاي اجتماعي موسيقي به عنوان يک هنر چيست و اين که در جامعه امروزي ما، با مقتضيات امروزي ما، با مقتضيات جوان امروز ما، با نوگراييهايي که جوان ما طالب آن است، فکر مي‏کنيد موسيقي چه شرايطي بايد داشته باشد؟ همچنين نظر خود را درخصوص جنبه‏هاي ويژه در موسيقي غيرسنّتي، به‏عنوان اين‏که زباني بين‏المللي - و نه غربي - است، بفرماييد. آيا به اين موضوع قائل هستيد که بهترين راه مبارزه با تهاجم فرهنگي - که يکي از مهمترين روشهايش نفوذ از راه هنر و به‏ويژه از راه موسيقي است - ارائه الگوهاي پاک و سره و ناب و متناسب با شرايط ملي و مذهبي کشورمان است؟ "

موسیقی،بهترین راه مقابله با تهاجم فرهنگی؟ نه!
اين که ما بگوييم موسيقي بهترين راه مقابله با تهاجم فرهنگي است، نه؛ من به اين معتقد نيستم که موسيقي يک چنين کششي داشته باشد.بهتر است بگويم يکي از راههاي مبارزه با تهاجم فرهنگي است.
بله؛ يکي از راههاست. البته با شرايطي مي‏تواند باشد؛ اما بهترين راهش را اين نمي‏دانم. ببينيد؛ در مورد موسيقي دو حرف وجود دارد: يکي اين که ببينيم اساساً مشخّصه‏هاي موسيقي حلال و حرام چيست و ديگر اين که بياييم در مصداق، مرزهايي را مشخّص کنيم تا به‏قول شما، جوانان بدانند که اين يکي حرام و اين يکي حلال است. البته اين دومي کارآساني نيست. کار دشواري است ...اما مشخّصه‏هاي کلّي‏اي دارد که آن‏را مي‏شود گفت. البته من هم در جاهايي به بعضي از اشخاصي که دست‏اندرکار بودند، آنچه را که مي‏توانستم و مي‏دانستم، گفته‏ام؛ حالا هم مختصري براي شما عرض مي‏کنم.

مشخصه های کلی برای تعیین مصداق موسیقی حلال و حرام
ببينيد؛ موسيقي‏اي که انسان را به بيکارگي و ابتذال و بي‏حالي و واخوردگي از واقعيتهاي زندگي و امثال اينها بکشاند، موسيقي حلال نيست؛ موسيقي حرام است. موسيقي چنانچه انسان را از معنويت، از خدا و از ذکر غافل کند، حرام است. موسيقي‏اي که انسان را به گناه و شهوتراني تشويق کند، حرام است؛ از نظر اسلام اين است.
موسيقي اگر اين خصوصيات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آن‏وقت حرام نيست. اينهايي را که من گفتم، بعضيش در موسيقي بي‏کلام و در سازهاست؛ بعضي هم حتّي در کلمات است. يعني ممکن است فرضاً يک موسيقي ساده بي‏ضرري را اجرا کنند، ليکن شعري که در اين موسيقي خوانده مي‏شود، شعرِ گمراه کننده‏اي باشد؛ شعرِ تشويق کننده به بي‏بندوباري، به ولنگاري، به شهوتراني، به غفلت و اين‏طور چيزها باشد؛ آن وقت حرام مي‏شود. بنابراين، آن چيزي که شاخص حرمت و حليّت در موسيقي است و نظر شريف امام هم در اواخر حيات مبارکشان - که آن نظريه را در باب موسيقي دادند - به همين مطلب بود، اين است.

موسیقی لهو...دور شدن از واقعیت های زندگی..
موسيقي لهوي داريم. ممکن است موسيقي - به اصطلاح فقهي‏اش - موسيقي لهوي باشد. «لهو» يعني غفلت، يعني دور شدن از ذکر خدا، دور شدن از معنويت، دور شدن از واقعيتهاي زندگي، دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتيدن در ابتذال و بي‏بندوباري. اين موسيقي مي‏شود حرام. اگر اين با کيفيّت اجرا حاصل شود، اگر با کلام حاصل شود؛ فرقي نمي‏کند.

موسیقی پاپیولار! این دلیل خوب بودن موسیقی نیست!
شما مي‏گوييد زبان بين‏المللي. آن موسيقي‏اي که به‏قول خود شما مرزها را درنورديده و در جاهايي پخش شده، آيا لزوماً موسيقي خوبي است؟ صرف اين که يک موسيقي از مرز فلان کشور خارج شد و توانست به مثلاً کشورهاي مختلف برود و يک عدّه طرفدار پيدا کند، مگر دليل خوب بودن موسيقي است؟ نه؛ به هيچ وجه. ممکن است موسيقي‏اي باشد که به شهوتراني و تحرّکات و نشاطهاي شهوي جواني تحريک مي‏کند؛ طبيعي است که يک مشت جواني که غفلت زده هستند، از اين موسيقي خوششان مي‏آيد. هر جايي که در دنيا دستشان به اين نوار بيفتد، از آن نوار استفاده مي‏کنند. اين دليل خوب بودن موسيقي نيست.

موسیقی اصیل ایرانی،موسیقی حلال است؟..
من نمي‏توانم به‏طور مطلق بگويم که موسيقي اصيل ايراني، موسيقي حلال است؛ نه، اين طور نيست. بعضي خيال مي‏کنند که مرز موسيقي حلال و حرام، موسيقي سنّتي ايراني و موسيقي غيرسنّتي است؛ نه، اين‏طوري نيست. آن موسيقي‏اي که مناديان دين و شرع هميشه در دوره‏هاي گذشته با آن مقابله مي‏کردند و مي‏گفتند حرام است، همان موسيقي سنّتي ايراني خودمان است که به شکل حرامي در دربارهاي سلاطين، در نزد افراد بي‏بندوبار، در نزد افرادي که به شهوات تمايل داشتند و خوض در شهوات مي‏کردند، اجرا مي‏شده است. اين همان موسيقي حرام است. بنابراين، مرز موسيقي حرام و حلال، عبارت از ايراني بودن، سنّتي بودن، قديمي بودن، کلاسيک بودن، غربي بودن يا شرقي بودن نيست؛ مرز آن چيزي است که من عرض کردم. اين ملاک را مي‏شود به‏دست شما بدهيم، اما اين‏که آيا اين نوار جزو کدامهاست، اين را من نمي‏توانم مشخّص کنم.(۱)

موسیقی با اشعار عرفانی!
..سعدي‌ و حافظ هم‌ شعر عشقي‌ محض‌ دارند. اين‌طور نيست‌ كه‌ همه‌ي‌ اشعار آنها عرفاني‌ باشد. بعضيها به‌ مسايل‌ ديني‌ و عرفاني‌، از خود ما واردتر شده‌اند! ما مي‌گوييم‌ كه‌ اين‌ شعر اشكال‌ دارد; ولي‌ آنها مي‌گويند نه‌، اين‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ دارد! اين‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ كه‌ من‌ نفهمم‌، چه‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ است‌؟! مفاهيم‌ عرفاني‌، آن‌ وقتي‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ است‌ و قابل‌ استناد و قابل‌ تكيه‌ مي‌باشد، كه‌ فهميده‌ بشود عرفاني‌ است‌. آن‌كه‌ هيچ‌ فهميده‌ نمي‌شود عرفاني‌ است‌، چه‌كسي‌ مي‌گويد عرفاني‌ است‌؟! اگر مهيج‌ شهوت‌ و گناهان‌ جنسي‌ و بي‌بندوباري‌ بود، اشكال‌ دارد.
موسيقيهاي‌ تند و محرك‌ خارجي‌، اشكال‌ دارد. البته‌ موسيقيهايي‌ هم‌ هست‌ كه‌ اشكال‌ ندارد..(۲)

خيلي اطمينان ندارم که اين مميّزي ها درست باشد..
البته الان دستگاههايي هستند که مميّزي مي‏کنند؛ اما من خيلي هم اطمينان ندارم که اين مميّزيها صددرصد درست باشد. گاهي مي‏آيند به ما مي‏گويند که يک نوار بسيار بد يا مبتذلي را به‏صورت مجاز پخش مي‏کنند؛ گاهي هم ممکن است عکس اين اتّفاق بيفتد. من الان نمي‏دانم واقعاً اين مميّزيها چقدر از روي واقع‏بيني و ضابطه‏مندي انجام مي‏گيرد؛ اما آن چيزي که من مي‏توانم به شما به‏عنوان يک جوان خوب و به عنوان کسي که مثل فرزندان خودم هستيد به‏عنوان نصيحت و نظر خودم بگويم، اين‏است که عرض کردم.
به نظرم مي‏رسد که موسيقي مي‏تواند گمراه کننده باشد، مي‏تواند انسان را به شهوات دچار کند، مي‏تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستي کند؛ مي‏تواند هم اين نباشد و مي‏تواند عکس اين باشد. مرز حلال و حرام اين‏جاست. من اميدوارم که شما جوانان با اين زادِ تقوا بتوانيد وارد ميدان شويد و توليدهايي داشته باشيد که به معناي حقيقي کلمه هم خصوصيات موسيقي خوب و بليغ را داشته باشد و به معناي حقيقي تأثيرگذار مثبت باشد و حقيقتاً جوانان و روحها را به صفا و به معنويت و به حقيقت رهنمون کند.(۱)

(۱)جلسه پرسش و پاسخ با جوانان،۱۳بهمن۷۷
)ديدار با مسؤولان‌ صدا و سيما،۷مرداد ۶۹

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

دلم قرار نمى گيرد از فغان بى تو ***سپند وار زكف داده ام عنان بى تو

ز تلخ كامى دوران نشد دلم فارغ ***زجام عشق لبى تر نكرد، جان بى تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلى ***پر است سينه ام از اندوه گران بى تو

 نسيم صبح نمى آورد ترانه شوق *** سر بهار ندارند بلبلان بى تو

لب از حكايت شب هاى تار مى بندم ***اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو

چو شمع كُشته ندارم شراره اى به زبان ***نمى زند سخنم آتشى به جان بى تو

ز بى دلى و خموشى چو نقش تصويرم ***نمى گشايدم از بى خودى زبان بى تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم ***چو يادم آيد از آن شكرين دهان بى تو

گزارش غم دل را مگر كنم چون امين(۱)***جدا ز خلق به محراب جمكران بى تو

 (۱)تخلص شعری حضرت آية الله خامنه اى

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

يك دانشجو:"...چيزي که ما هميشه با آن مواجه بوده‏ايم، اين مسأله بوده که معيارهايي که براي ازدواج وجود دارد چيست؟ البته هرکسي معيارهايي براي خودش دارد؛ منتها ما امروز که بحمدالله خدمت شما رسيديم و اين توفيق را داريم که از بياناتتان مستقيماً استفاده کنيم، مي‏خواهم اين را مستقلاًّ بپرسم که اصلاً شما چه معيارهايي را براي ازدواج جوانان پيشنهاد مي‏فرماييد و اگر صلاح مي‏دانيد، مقداري درباره مسائل شخصي - مثلاً فرزندانتان که ازدواج کردند، يا ان‏شاءالله ازدواج خواهند کرد - بفرماييد که چه معيارهايي را در چنين مسائلي در نظر مي‏گيريد که ما ان‏شاءالله استفاده کنيم."

نفي بعضي از معيارها...
بله؛ معيارهايي که در ذهن من هست، خيلي خارج از آنچه که در ذهن عرفِ متشرّعه ماست، نيست. من اصرار دارم بر نفي بعضي از معيارها؛ يعني چيزي که من بيشتر روي آن تأکيد مي‏کنم، ارائه يک چارچوب معياري نيست.چون مي‏دانيد اسلام، ميدان را باز گذاشته، ضمن اين‏که ارزشهايي را در درجه اوّل قرار داده است؛ اما مردم را در آن چارچوب، صددرصد محدود نکرده است- که حالا ممکن است مثالي عرض بکنم- بنابراين من در تعيين معيارها خيلي اصراري ندارم، بلکه در نفي بعضي از معيارها اصرار دارم.

 ثروت!
يکي از معيارهايي که من به‏شدّت مايل به نفي آن هستم، مسأله ثروت است. وقتي جواني مي‏خواهد ازدواج کند - چه پسر و چه دختر - اصلاً نبايد ثروت همسر و نامزد ازدواجش را مورد توجّه قرار دهد. به‏نظر من اين يک جاذبه گمراه کننده است نه يک جاذبه حقيقي. پس اين نبايد مورد نظر باشد؛ کمااين‏که در مورد خود ما هم همين‏طور بوده است. در موارد معدودي که بوده - دو تن از فرزندان من ازدواج کرده‏اند - به‏کلّي اين معنا مورد نظر نبوده است.

 تشخص اجتماعي
جنبه ديگري که اصلاً نبايد مورد نظر باشد، عبارت است از «تشخّص اجتماعي». اين هم اصلاً نبايد مورد نظر باشد. من شنيده‏ام - به گوشم خورده - بعضي افراد که مي‏گردند تا پسري را براي دخترشان ، يا دختري را براي پسرشان انتخاب کنند - خوشبختانه در خودِ دخترها و پسرها کمتر هست؛ مربوط به پدرها و مادرهاست - مي‏گردند تا عروسي، يا دامادي را انتخاب کنند که حتماً وابسته به بيت و شخصيت شهير، يا سِمت معروفي باشد. اين هم به‏نظر من معيار غلطي است و نبايستي مورد نظر باشد...(۱)

(۱)ديدار با جمعي از خواهران بمناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا(س)1۸مهر۷۷


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

 تقليد فرهنگي،مد و تنوع...
تقليد فرهنگي خطر خيلي بزرگي است، اما اين حرف اشتباه نشود با اين‏که بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاي زندگي مخالفم؛ نخير، مُدگرايي و نوگرايي اگر افراطي نباشد، اگر روي چشم و همچشمي رقابتهاي کودکانه نباشد، عيبي ندارد. لباس و رفتار و آرايش تغيير پيدا مي‏کند، مانعي هم ندارد؛ اما مواظب باشيد قبله‏نماي اين مُدگرايي به سمت اروپا نباشد؛ اين بد است. اگر مديست‏هاي اروپا و امريکا در مجلاتي که مُدها را مطرح مي‏کنند، فلان‏طور لباس را براي مردان يا زنانِ خودشان ترسيم کردند، آيا ما بايد اين‏جا در همدان يا تهران يا در مشهد آن را تقليد کنيم؟ اين بد است. خودتان طراحي کنيد و خودتان بسازيد.

 تهاجم فرهنگي بزرگتر از اينهاست...
نه فقط از لحاظ سياسي و امنيتي، بلکه از لحاظ فرهنگي نيز ما را عقب نگه داشتند. من که مي‏گويم تهاجم فرهنگي، عده‏يي خيال مي‏کنند مراد من اين است که مثلاً پسري موهايش را تا اين‏جا بلند کند. خيال مي‏کنند بنده با موي بلندِ تا اين‏جا مخالفم. مسأله‏ي تهاجم فرهنگي اين نيست. البته بي‏بندوباري و فساد هم يکي از شاخه‏هاي تهاجم فرهنگي است؛

 اما تهاجم فرهنگي بزرگتر اين است که اينها در طول سالهاي متمادي به مغز ايراني و باور ايراني تزريق کردند که تو نمي‏تواني؛ بايد دنباله‏رو غرب و اروپا باشي. نمي‏گذارند خودمان را باور کنيم. الان شما اگر در علوم انساني، در علوم طبيعي، در فيزيک و در رياضي و غيره يک نظريه‏ي علمي داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده‏ي دنيا باشد، عده‏يي مي‏ايستند و مي‏گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه‏ي فلاني است؛ حرف شما در روان‏شناسي، مخالف با نظريه‏ي فلاني است. يعني آن‏طوري که مؤمنين نسبت به قرآن و کلام خدا و وحي الهي اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايي همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند!...

 بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست!
بنده زمان رياست‏جمهوري در شوراي عالي انقلاب فرهنگي قضيه‏ي طرح لباس ملي را مطرح کردم و گفتم بياييد يک لباس ملي درست کنيم؛ بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست. البته من با کت و شلوار مخالف نيستم؛ خود من هم گاهي اوقات در ارتفاعات يا جاهاي ديگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ايرادي هم ندارد؛ اما بالاخره اين لباس ملي ما نيست.
عربها لباس ملي خودشان را دارند، هندي‏ها لباس ملي خودشان را دارند، اندونزي‏يايي‏ها لباس ملي خودشان را دارند، کشورهاي گوناگون شرقي لباسهاي ملي خودشان را دارند، آفريقايي‏ها لباسهاي ملي خودشان را دارند و در مجامع جهاني هر کس لباس ملي خود را دارد؛ افتخار هم مي‏کنند.

 ما در جايي رئيس‏جمهوري را ديديم که لباس ملي‏اش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشيده بود! پاهاي او هم لخت بود! يک دامن تقريباً تا حدود زانو، و هيچ احساس حقارت هم نمي‏کرد. با افتخارِ تمام در آن جلسه شرکت مي‏کرد؛ مي‏آمد و مي‏رفت و مي‏نشست. اين، لباس ملي اوست؛ ايرادي هم ندارد.

عربها با تفاخر، لباس ملي خودشان را مي‏پوشند - پيراهن بلند و چفيه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هيچ منطقي هم نداشته باشد؛ اما لباسِ آنهاست و آن را دوست دارند.

خودتان انجام دهيد...
من و شما که ايراني هستيم، لباسمان چيست؟ شما نمي‏دانيد لباس ما چيست. البته من نمي‏گويم طرح اين لباس حتماً بايد برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من مي‏گويم بنشينيد براي خودتان يک لباس طراحي کنيد. البته الان اين را از شما نمي‏خواهم؛ اين را من در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح کردم. آن روز ما يک بخش دولتي را مأمور کرديم و گفتيم دنبال اين کار برويد. يک کارِ مقدماتي هم کردند، اما آن را به جايي نرساندند؛ دوره‏ي رياست‏جمهوري ما هم تمام شد! من مي‏خواهم بگويم اگر شما موي سرتان را مي‏خواهيد آرايش کنيد، اگر مي‏خواهيد لباس بپوشيد، اگر مي‏خواهيد سبک راه رفتن را تغيير دهيد، بکنيد؛ اما خودتان انجام دهيد؛ از ديگران ياد نگيريد.(۱)

(۱)در ديدار با جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه‏هاى استان همدان‏ ۱۷تير۸۳

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

يك نياز بلند مدت
من سال گذشته هم در اجتماع روز اول فروردين در اينجا گفتم كه انرژى هسته‏اى براى كشور ما يك ضرورت است، يك نياز بلندمدت است. امروز اگر مسئولين كشور در به دست آوردن انرژى هسته‏اى كوتاهى كنند، نسلهاى بعد آنها را مؤاخذه خواهند كرد. ملت ايران و كشور ايران به انرژى هسته‏اى و اين توانايى براى زندگى - نه براى سلاح - احتياج دارد.

چه لزومي دارد؟
عده‏اى مى‏نشينند همان حرف دشمن را تكرار مى‏كنند كه: آقا! چه لزومى دارد؟ چه لزومى دارد؟ آينده‏ى كشور را به خطر انداختن، نياز فرداهاى كشور را بكلى نديده گرفتن، اين اشكالى ندارد؟ آيا مسئولين كشور حق دارند به نسلهاى آينده خيانت كنند؟ امروز نفت را برداريم مصرف كنيم؛ يك روزى اين نفت تمام خواهد شد. آن روز ملت ايران براى برق خود، براى كارخانه‏ى خود، براى گرماى خود، براى روشنايى خود، براى حركت زندگى خود، دست نياز دراز كند به سوى كشورهاى ديگر تا به او انرژى بدهند؟ اين براى مسئولينِ امروز كشور جايز است؟...

 استفاده ابزاري از شوراي امنيت
ما در اين راه پيش رفتيم، با ابتكار خودمان پيش رفتيم. مسئولين كشور ما هيچ بى‏قانونى هم نكردند. همه‏ى فعاليتهاى ما در مقابل چشم آژانس هسته‏اى است، ايرادى هم ندارد؛ ما حرفى نداريم كه زير نظر آنها باشد. جنجال كردن و فشار وارد آوردن روى ملت ايران براى اين مسئله، استفاده‏ى ابزارى كردن از شوراى امنيت سازمان ملل، براى قدرتهاى مقابل ملت ايران زيان به بار خواهد آورد.

 اين را من بگويم؛ اگر قرار باشد بخواهند از شوراى امنيت استفاده‏ى ابزارى كنند، و بخواهند اين حق مسلّم را از اين راه نديده بگيرند، ما تا امروز آنچه را كه انجام داديم، برطبق قوانين بين‏المللى انجام داديم؛ اگر آنها بخواهند بى‏قانونى كنند، ما هم مى‏توانيم بى‏قانونى كنيم و خواهيم كرد.

اگر بخواهند با تهديد و اعمال زور و خشونت رفتار كنند، بدون ترديد بدانند ملت ايران و مسئولين ايران در مقابل دشمنانى كه به آنها تعرض كنند، از همه‏ى ظرفيت خود براى ضربه زدن استفاده خواهند كرد.(۱)

چرا حق مسلم ماست؟
اينكه مى‏گويم انرژى هسته‏اى يا به تعبير درست‏تر فناورى هسته‏اى، چرخه‏ى سوخت و امكان غنى‏سازى هسته‏اى حق مسلم ملت ماست، اين به معناى اين است كه اگر اين را امروز براى اين ملت تأمين نكنيم، فردا اين ملت دست گدايى به سوى دشمنان و مخالفين خودش دراز كند. ملت ما زير بار اين حرف نخواهد رفت.

ماهم شوراي امنيت چشيده هستيم..
حقيقت قضيه اين چيزى است كه من به شما عرض كردم. امروز اگر شما اين حق را به چنگ نياوريد، دهها سال ملت ايران به عقب خواهد رفت و عقب‏مانده خواهد ماند. هيچ فرد مسئولى، هيچ پيروِ پيامبر اعظم راضى نخواهد شد. دنيا هم اين حق را قبول دارد.
حالا تهديد شوراى امنيت كردند، انگار شوراى امنيت آخر دنياست. ما هم شوراى امنيت چشيده هستيم. در جنگ تحميلى، آن روزى كه عراقى‏ها چند هزار كيلومتر خاك ما را زير پا داشتند، همين شوراى امنيت قطعنامه صادر كرد كه بايستى جنگ را تمام كنيد، دفاع و مقاومت نكنيد؛ما هم چون برخلاف مصالح كشورمان بود، قبول نكرديم. هر وقت برخلاف مصالح كشور باشد، قبول نمى‏كنيم. ملت ما ايستاده است.(۲)

(۱)اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى،۱فروردين۸۶
(۲)سخنراني در صحن جامع رضوي،۱فروردين۸۵

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

در ميدان ديپلماسي هر گز نبايد به دشمن اعتماد شود.

همين تشنّج‏زدايي‏اي که امروز در بحث سياست خارجي ما مطرح مي‏شود، مورد تأييد ماست. بايد تشنّج‏زدايي شود؛ اما تشنّج زدايي غير از اين است که کسي به آنها اعتماد پيدا کند؛ نه، او هم به ما اعتماد ندارد؛ ما هم به او اعتماد نداريم. کساني که در زمينه مسائل ديپلماسي فعّالند، کاملاً مي‏فهمندکه بنده چه عرض مي‏کنم.
اصلاً ميدان ديپلماسي، ميدان يک نبرد واقعي است؛ منتها نبردي که پشت ميز و با لبخند وبا گفتن صبح بخير و شب بخير انجام مي‏گيرد! وجود ارتباطات ديپلماتيک، هرگز نبايد به معناي اعتماد به دشمن تلقّي شود؛ نبايد اعتماد کرد.(۱)

(۱)ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام ۱۹تير۷۹

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

عزت و حكمت و مصلحت، يك مثلث الزامى براى چارچوب ارتباطات بين‌المللى ماست.

عزت: «الاسلام يعلو و لايعلى عليه»،«لن يجعل اللَّه للكافرين على‌المؤمنين سبيلا». ما نمى‌خواهيم عزتمان را با تكيه بر نژاد و ناسيوناليسم و حرفهايى كه متأسفانه همه‌ى دنيا با تكيه به آنها دور خودشان يك حصار مى‌كشند، ثابت كنيم...ما براى خودمان، عزت را بر اساس اعتقاد و ايمان توحيدى - كه خاصيت و شاخصه‌ى تفكر اسلامى است - و دل بستن به خدا و محبت به بندگان و خلايق الهى و لزوم خدمت به آنها قايليم. لذا ما هر قدرتى كه مى‌خواهد ابرقدرتى و تكبر و استكبار و فخرفروشى را در روابط خود با ملتهاى ديگر وارد بكند، رد مى‌كنيم.
...ملت ما بايد در روابط بين‌المللى خوارى نبيند و اهانت نشود. هيچ‌كس حق ندارد اهانت به ملت ايران را در كمترين برخورد با ديگران قبول كند...


حكمت،
يعنى حكيمانه و سنجيده كار كردن. هيچ‌گونه نسنجيدگى را نبايد در اظهارات ديپلماتيك و هرآنچه كه مربوط به سياست خارجى و ارتباطات جهانى است، راه داد. همه چيز بايد سنجيده باشد. آدم نبايد هرچه به دهانش آمد، بگويد. بايد ملاحظه كنيم كه آيا اين سخن با موازين منطق و خرد منطبق است، يا منطبق نيست. اگر منطبق نيست، آن را كنترل كنيم. بايد حكيمانه برخورد كنيم. فقط در حرف زدن نيست؛ در معاشرتها و برخوردها هم بايد حكيمانه برخورد كرد. البته حكمت، به معناى نگفتن نيست.
كار را سنجيده انجام بدهيم. كارهاى نسنجيده انجام نگيرد؛ چون ضرر كار نسنجيده در اين‌جا، با ضرر كار نسنجيده فرضاً در اداره‌ى ثبت احوال فلان‌جا يا وزارت صنايع يا وزارت ديگر فرق مى‌كند. ضرر كار نسنجيده در اين‌جا، عميقتر و عموميتر و چشمگيرتر و نقدتر است.

و اما مصلحت. مراد، مصلحت شخص من و شما نيست، كه اگر ما اين اقدام را كرديم، ممكن است برايمان گران تمام بشود. نه، گران هم كه تمام بشود، مگر ما كه هستيم؟ اگر كارى به مصلحت كشور و به مصلحت انقلاب است، ولى به مصلحت شخص من نيست،گو مباش،چه اهميتى دارد؟ مصلحت، يعنى مصلحت انقلاب، و اين مصلحت همه‌جانبه است؛ يعنى از رفتار شخصى ما - بخصوص شما - شروع مى‌شود.(۱)

(۱) ديدار با مسئولين وزارت امور خارجه،۱۸تير۷۰.

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  |