شنبه بیست و ششم خرداد 1386

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت | لینک
|
جمعه هجدهم خرداد 1386
معني واقعي توليد علم
آنچه که براي يک محيط علمي و دانشگاهي وظيفه آرماني محسوب ميشود، اين است که در زمينه مسائل علمي، نوانديش باشد. معناي واقعي توليد علم اين است. توليد علم، فقط انتقال علم نيست؛ نوآوري علمي در درجه اوّلِ اهميت است. اين را من از اين جهت ميگويم که بايد يک فرهنگ بشود. اين نو انديشي، فقط مخصوص اساتيد نيست؛ مخاطب آن، دانشجويان و کلّ محيط علمي هم است.
قدرت و جرات علمي
البته براي نوآوري علمي - که در فرهنگ معارف اسلامي از آن به اجتهاد تعبير ميشود - دو چيز لازم است: يکي قدرت علمي و ديگري جرأت علمي. البته قدرت علمي چيز مهمي است. هوش وافر، ذخيره علمي لازم و مجاهدت فراوان براي فراگيري، از عواملي است که براي به دست آمدن قدرت علمي، لازم است؛ اما اين کافي نيست. اي بسا کساني که از قدرت علمي هم برخوردارند، اما ذخيره انباشته علمي آنها هيچ جا کاربُرد ندارد؛ کاروان علم را جلو نميبرد و يک ملت را از لحاظ علمي به اعتلاء نميرساند. بنابراين جرأت علمي لازم است.
دهها سال است که متون فرنگي را تکرار ميکنيم
آن چيزي که در فضاي علمي ما مشاهده ميشود - که به نظر من يکي از عيوب بزرگ محسوب ميگردد - اين است که دهها سال است که ما متون فرنگي و خارجي را تکرار ميکنيم، ميخوانيم، حفظ ميکنيم و بر اساس آنها تعليم و تعلّم ميکنيم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ايجاد خدشه نمييابيم! بايد متون علمي را خواند و دانش را از هرکسي فرا گرفت؛ اما علم بايد در روند تعالي خود، با روحهاي قوي و استوار و کارآمدي که جرأت پيشبرد علم را داشته باشند، همراه شود تا بتواند پيش برود. انقلابهاي علمي در دنيا اينگونه بهوجود آمده است.
اين فريضه بر دوش شما دانشگاهيان است
عزيزان من! ما امروز در کشورمان به پيشرفت علم نياز داريم. امروز اگر براي علم سرمايه گذاري و مجاهدت و تلاش نکنيم، فرداي ما، فرداي تاريکي خواهد بود.
.. امروز در کشور، يکي از فرايض حتمي براي اين نسل - که در درجه اوّل هم اين فريضه بر دوش شما دانشگاهيهاست - عبارت از تقويت بنيه علمي کشور است.(۱)
آنچه که براي يک محيط علمي و دانشگاهي وظيفه آرماني محسوب ميشود، اين است که در زمينه مسائل علمي، نوانديش باشد. معناي واقعي توليد علم اين است. توليد علم، فقط انتقال علم نيست؛ نوآوري علمي در درجه اوّلِ اهميت است. اين را من از اين جهت ميگويم که بايد يک فرهنگ بشود. اين نو انديشي، فقط مخصوص اساتيد نيست؛ مخاطب آن، دانشجويان و کلّ محيط علمي هم است.
قدرت و جرات علمي
البته براي نوآوري علمي - که در فرهنگ معارف اسلامي از آن به اجتهاد تعبير ميشود - دو چيز لازم است: يکي قدرت علمي و ديگري جرأت علمي. البته قدرت علمي چيز مهمي است. هوش وافر، ذخيره علمي لازم و مجاهدت فراوان براي فراگيري، از عواملي است که براي به دست آمدن قدرت علمي، لازم است؛ اما اين کافي نيست. اي بسا کساني که از قدرت علمي هم برخوردارند، اما ذخيره انباشته علمي آنها هيچ جا کاربُرد ندارد؛ کاروان علم را جلو نميبرد و يک ملت را از لحاظ علمي به اعتلاء نميرساند. بنابراين جرأت علمي لازم است.
دهها سال است که متون فرنگي را تکرار ميکنيم
آن چيزي که در فضاي علمي ما مشاهده ميشود - که به نظر من يکي از عيوب بزرگ محسوب ميگردد - اين است که دهها سال است که ما متون فرنگي و خارجي را تکرار ميکنيم، ميخوانيم، حفظ ميکنيم و بر اساس آنها تعليم و تعلّم ميکنيم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ايجاد خدشه نمييابيم! بايد متون علمي را خواند و دانش را از هرکسي فرا گرفت؛ اما علم بايد در روند تعالي خود، با روحهاي قوي و استوار و کارآمدي که جرأت پيشبرد علم را داشته باشند، همراه شود تا بتواند پيش برود. انقلابهاي علمي در دنيا اينگونه بهوجود آمده است.
اين فريضه بر دوش شما دانشگاهيان است
عزيزان من! ما امروز در کشورمان به پيشرفت علم نياز داريم. امروز اگر براي علم سرمايه گذاري و مجاهدت و تلاش نکنيم، فرداي ما، فرداي تاريکي خواهد بود.
.. امروز در کشور، يکي از فرايض حتمي براي اين نسل - که در درجه اوّل هم اين فريضه بر دوش شما دانشگاهيهاست - عبارت از تقويت بنيه علمي کشور است.(۱)
(۱) در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير، ۹ اسفند ۷۹
نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت | لینک
|
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
...و وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال به سوي خودشناسي وخودكفايي و استقلال ، با همه ابعادش به پيش ، و بي ترديد دست خدا با شمااست ، اگر شما در خدمت او باشيد و براي ترقي و تعالي كشور اسلامي به روح تعاون ادامه دهيد.
و اينجانب با آنچه در ملت عزيز از بيداري و هوشياري و تعهد و فداكاري وروح مقاومت و صلابت در راه حق مي بينم و اميد آن دارم كه به فضل خداوندمتعال اين معاني انساني به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد.
و اينجانب با آنچه در ملت عزيز از بيداري و هوشياري و تعهد و فداكاري وروح مقاومت و صلابت در راه حق مي بينم و اميد آن دارم كه به فضل خداوندمتعال اين معاني انساني به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد.
با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم . و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم . و از خداي رحمان و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد.
سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر درخدمتند، والله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است .
والسلام عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمه الله و بركاته
26 بهمن 1361 / 1 جمادي الاولي 1403
روح الله الموسوي الخميني
نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت | لینک
|
جمعه چهارم خرداد 1386
همه مي گفتند با عراق مذاكره كنيد!
...دنيا از همه طرف فشار آورد که بنشينيد با عراق مذاکره کنيد و جنگ و مقاومت را متوقّف سازيد. اين يکي از نقاط عبرت است؛ جوانان ما روي اين نقاط خيلي تکيه کنند. ما دولتِ تازه کاري داشتيم که دو سال روي کار آمده و با چنين حمله سنگيني مواجه شده بود و دشمن در هزاران کيلومتر زمين ما، از جنوبيترين نقطه تا شماليترين نقطه همسايگي با عراق، مستقر شده بود؛
اما در اين حال به ما ميگفتند بياييد مذاکره کنيد! مذاکره از موضع ضعف و ذلّت و همراه با دست پُر حريف در چانهزني. آن روز اگر مذاکره صورت ميگرفت - که يک عدّه از سياسيّون، همان روز به امام فشار ميآوردند که بنشينيد مذاکره کنيد - مطمئنّاً عراق از بخش عمده خاک ما خارج نميشد و تا امروز خوزستان و خرمشهر و شايد بسياري از مناطق ديگر همچنان زير چکمه نيروهاي متجاوز بيگانه بود.
وقتي متجاوز در خاك ماست،مذاكره نمي كنيم!
اما امام ايستاد. منطق امام اين بود که وقتي متجاوز در خاک ماست و با دست پُر ما را تهديد ميکند، ما مذاکره نميکنيم. مذاکره آن وقتي صورت ميگيرد که دشمن از تمام خاک ما خارج شود.
امروز عدّهاي ناجوانمردانه اين حقيقت را نديده ميگيرند. آن روز عدّهاي، از جمله همان روسياهان فراري از کشور که امروز به دامن امريکا و اروپا و جاهاي ديگر پناه بردهاند، از طريق محافل سياسي و روزنامهها و راديو و تلويزيون - که در دست آنها بود - مرتّب فشار ميآوردند که امام بايد مذاکره کند. هيأتهاي بينالمللي هم مرتّب به ايران ميآمدند و ميگفتند مذاکره کنيد. امام با الهام از همان بينش روشن، ايمان راسخ، توکل به خدا و قدرت اراده ايستاد و گفت اگر ما توانستيم سرزمينهاي خود را پس بگيريم، آنگاه وقت مذاکره است؛ امروز وقت مذاکره نيست؛ عملاً هم همينطور شد.
«خرمشهر را خدا آزاد کرد»، يعني اين..
در چنان شرايطي که غم، دلها را فرا گرفته و رجزخوانيهاي عراق همه دنيا را پُر کرده بود، نيروهاي ما از کمترين امکانات مادّي برخوردار نبودند. اينکه ميگويم کمترين امکانات مادّي، يک حقيقت است. من فراموش نميکنم، يکي از سرداران و فداکاران آن روز - که امروز بحمدالله در همين جلسه حضور دارند - به اتّفاق چند نفر در اهواز پيش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز ميخواستند تا بتوانند قدري در مناطقِ جلوتر ايستادگي و مبارزه کنند؛ اما کسي نبود به اينها اين چند قبضه خمپارهانداز را بدهد!ما براي سيم خاردار و گلوله و آر.پي.جي مشکل داشتيم؛ تانک و نفربر و امثال اينها که به جاي خود.
آنچه در اختيار ملت ايران بود، عبارت بود از يک اراده قوي و نشاط همهجانبه که برخاسته از ايمان و آگاهي بود. اينکه امام فرمودند «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، يعني اين.(۱)
(۱)ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت سالروز آزادى خرّمشهر،يكم خرداد ۸۱
...دنيا از همه طرف فشار آورد که بنشينيد با عراق مذاکره کنيد و جنگ و مقاومت را متوقّف سازيد. اين يکي از نقاط عبرت است؛ جوانان ما روي اين نقاط خيلي تکيه کنند. ما دولتِ تازه کاري داشتيم که دو سال روي کار آمده و با چنين حمله سنگيني مواجه شده بود و دشمن در هزاران کيلومتر زمين ما، از جنوبيترين نقطه تا شماليترين نقطه همسايگي با عراق، مستقر شده بود؛
اما در اين حال به ما ميگفتند بياييد مذاکره کنيد! مذاکره از موضع ضعف و ذلّت و همراه با دست پُر حريف در چانهزني. آن روز اگر مذاکره صورت ميگرفت - که يک عدّه از سياسيّون، همان روز به امام فشار ميآوردند که بنشينيد مذاکره کنيد - مطمئنّاً عراق از بخش عمده خاک ما خارج نميشد و تا امروز خوزستان و خرمشهر و شايد بسياري از مناطق ديگر همچنان زير چکمه نيروهاي متجاوز بيگانه بود.
وقتي متجاوز در خاك ماست،مذاكره نمي كنيم!
اما امام ايستاد. منطق امام اين بود که وقتي متجاوز در خاک ماست و با دست پُر ما را تهديد ميکند، ما مذاکره نميکنيم. مذاکره آن وقتي صورت ميگيرد که دشمن از تمام خاک ما خارج شود.
امروز عدّهاي ناجوانمردانه اين حقيقت را نديده ميگيرند. آن روز عدّهاي، از جمله همان روسياهان فراري از کشور که امروز به دامن امريکا و اروپا و جاهاي ديگر پناه بردهاند، از طريق محافل سياسي و روزنامهها و راديو و تلويزيون - که در دست آنها بود - مرتّب فشار ميآوردند که امام بايد مذاکره کند. هيأتهاي بينالمللي هم مرتّب به ايران ميآمدند و ميگفتند مذاکره کنيد. امام با الهام از همان بينش روشن، ايمان راسخ، توکل به خدا و قدرت اراده ايستاد و گفت اگر ما توانستيم سرزمينهاي خود را پس بگيريم، آنگاه وقت مذاکره است؛ امروز وقت مذاکره نيست؛ عملاً هم همينطور شد.
«خرمشهر را خدا آزاد کرد»، يعني اين..
در چنان شرايطي که غم، دلها را فرا گرفته و رجزخوانيهاي عراق همه دنيا را پُر کرده بود، نيروهاي ما از کمترين امکانات مادّي برخوردار نبودند. اينکه ميگويم کمترين امکانات مادّي، يک حقيقت است. من فراموش نميکنم، يکي از سرداران و فداکاران آن روز - که امروز بحمدالله در همين جلسه حضور دارند - به اتّفاق چند نفر در اهواز پيش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز ميخواستند تا بتوانند قدري در مناطقِ جلوتر ايستادگي و مبارزه کنند؛ اما کسي نبود به اينها اين چند قبضه خمپارهانداز را بدهد!ما براي سيم خاردار و گلوله و آر.پي.جي مشکل داشتيم؛ تانک و نفربر و امثال اينها که به جاي خود.
آنچه در اختيار ملت ايران بود، عبارت بود از يک اراده قوي و نشاط همهجانبه که برخاسته از ايمان و آگاهي بود. اينکه امام فرمودند «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، يعني اين.(۱)
(۱)ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت سالروز آزادى خرّمشهر،يكم خرداد ۸۱
نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت | لینک
|
