تبليغاتX
روايت دلواپسي

یک دانشجو: "...سؤال بنده از حضرت‏عالي اين است که جداي از آن جنبه‏هاي فقهي که قبلاً به آن پرداخته و از حضورتان سؤال شده، نظرتان به‏طور خاص در مورد قابليتهاي اجتماعي موسيقي به عنوان يک هنر چيست و اين که در جامعه امروزي ما، با مقتضيات امروزي ما، با مقتضيات جوان امروز ما، با نوگراييهايي که جوان ما طالب آن است، فکر مي‏کنيد موسيقي چه شرايطي بايد داشته باشد؟ همچنين نظر خود را درخصوص جنبه‏هاي ويژه در موسيقي غيرسنّتي، به‏عنوان اين‏که زباني بين‏المللي - و نه غربي - است، بفرماييد. آيا به اين موضوع قائل هستيد که بهترين راه مبارزه با تهاجم فرهنگي - که يکي از مهمترين روشهايش نفوذ از راه هنر و به‏ويژه از راه موسيقي است - ارائه الگوهاي پاک و سره و ناب و متناسب با شرايط ملي و مذهبي کشورمان است؟ "

موسیقی،بهترین راه مقابله با تهاجم فرهنگی؟ نه!
اين که ما بگوييم موسيقي بهترين راه مقابله با تهاجم فرهنگي است، نه؛ من به اين معتقد نيستم که موسيقي يک چنين کششي داشته باشد.بهتر است بگويم يکي از راههاي مبارزه با تهاجم فرهنگي است.
بله؛ يکي از راههاست. البته با شرايطي مي‏تواند باشد؛ اما بهترين راهش را اين نمي‏دانم. ببينيد؛ در مورد موسيقي دو حرف وجود دارد: يکي اين که ببينيم اساساً مشخّصه‏هاي موسيقي حلال و حرام چيست و ديگر اين که بياييم در مصداق، مرزهايي را مشخّص کنيم تا به‏قول شما، جوانان بدانند که اين يکي حرام و اين يکي حلال است. البته اين دومي کارآساني نيست. کار دشواري است ...اما مشخّصه‏هاي کلّي‏اي دارد که آن‏را مي‏شود گفت. البته من هم در جاهايي به بعضي از اشخاصي که دست‏اندرکار بودند، آنچه را که مي‏توانستم و مي‏دانستم، گفته‏ام؛ حالا هم مختصري براي شما عرض مي‏کنم.

مشخصه های کلی برای تعیین مصداق موسیقی حلال و حرام
ببينيد؛ موسيقي‏اي که انسان را به بيکارگي و ابتذال و بي‏حالي و واخوردگي از واقعيتهاي زندگي و امثال اينها بکشاند، موسيقي حلال نيست؛ موسيقي حرام است. موسيقي چنانچه انسان را از معنويت، از خدا و از ذکر غافل کند، حرام است. موسيقي‏اي که انسان را به گناه و شهوتراني تشويق کند، حرام است؛ از نظر اسلام اين است.
موسيقي اگر اين خصوصيات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آن‏وقت حرام نيست. اينهايي را که من گفتم، بعضيش در موسيقي بي‏کلام و در سازهاست؛ بعضي هم حتّي در کلمات است. يعني ممکن است فرضاً يک موسيقي ساده بي‏ضرري را اجرا کنند، ليکن شعري که در اين موسيقي خوانده مي‏شود، شعرِ گمراه کننده‏اي باشد؛ شعرِ تشويق کننده به بي‏بندوباري، به ولنگاري، به شهوتراني، به غفلت و اين‏طور چيزها باشد؛ آن وقت حرام مي‏شود. بنابراين، آن چيزي که شاخص حرمت و حليّت در موسيقي است و نظر شريف امام هم در اواخر حيات مبارکشان - که آن نظريه را در باب موسيقي دادند - به همين مطلب بود، اين است.

موسیقی لهو...دور شدن از واقعیت های زندگی..
موسيقي لهوي داريم. ممکن است موسيقي - به اصطلاح فقهي‏اش - موسيقي لهوي باشد. «لهو» يعني غفلت، يعني دور شدن از ذکر خدا، دور شدن از معنويت، دور شدن از واقعيتهاي زندگي، دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتيدن در ابتذال و بي‏بندوباري. اين موسيقي مي‏شود حرام. اگر اين با کيفيّت اجرا حاصل شود، اگر با کلام حاصل شود؛ فرقي نمي‏کند.

موسیقی پاپیولار! این دلیل خوب بودن موسیقی نیست!
شما مي‏گوييد زبان بين‏المللي. آن موسيقي‏اي که به‏قول خود شما مرزها را درنورديده و در جاهايي پخش شده، آيا لزوماً موسيقي خوبي است؟ صرف اين که يک موسيقي از مرز فلان کشور خارج شد و توانست به مثلاً کشورهاي مختلف برود و يک عدّه طرفدار پيدا کند، مگر دليل خوب بودن موسيقي است؟ نه؛ به هيچ وجه. ممکن است موسيقي‏اي باشد که به شهوتراني و تحرّکات و نشاطهاي شهوي جواني تحريک مي‏کند؛ طبيعي است که يک مشت جواني که غفلت زده هستند، از اين موسيقي خوششان مي‏آيد. هر جايي که در دنيا دستشان به اين نوار بيفتد، از آن نوار استفاده مي‏کنند. اين دليل خوب بودن موسيقي نيست.

موسیقی اصیل ایرانی،موسیقی حلال است؟..
من نمي‏توانم به‏طور مطلق بگويم که موسيقي اصيل ايراني، موسيقي حلال است؛ نه، اين طور نيست. بعضي خيال مي‏کنند که مرز موسيقي حلال و حرام، موسيقي سنّتي ايراني و موسيقي غيرسنّتي است؛ نه، اين‏طوري نيست. آن موسيقي‏اي که مناديان دين و شرع هميشه در دوره‏هاي گذشته با آن مقابله مي‏کردند و مي‏گفتند حرام است، همان موسيقي سنّتي ايراني خودمان است که به شکل حرامي در دربارهاي سلاطين، در نزد افراد بي‏بندوبار، در نزد افرادي که به شهوات تمايل داشتند و خوض در شهوات مي‏کردند، اجرا مي‏شده است. اين همان موسيقي حرام است. بنابراين، مرز موسيقي حرام و حلال، عبارت از ايراني بودن، سنّتي بودن، قديمي بودن، کلاسيک بودن، غربي بودن يا شرقي بودن نيست؛ مرز آن چيزي است که من عرض کردم. اين ملاک را مي‏شود به‏دست شما بدهيم، اما اين‏که آيا اين نوار جزو کدامهاست، اين را من نمي‏توانم مشخّص کنم.(۱)

موسیقی با اشعار عرفانی!
..سعدي‌ و حافظ هم‌ شعر عشقي‌ محض‌ دارند. اين‌طور نيست‌ كه‌ همه‌ي‌ اشعار آنها عرفاني‌ باشد. بعضيها به‌ مسايل‌ ديني‌ و عرفاني‌، از خود ما واردتر شده‌اند! ما مي‌گوييم‌ كه‌ اين‌ شعر اشكال‌ دارد; ولي‌ آنها مي‌گويند نه‌، اين‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ دارد! اين‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ كه‌ من‌ نفهمم‌، چه‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ است‌؟! مفاهيم‌ عرفاني‌، آن‌ وقتي‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ است‌ و قابل‌ استناد و قابل‌ تكيه‌ مي‌باشد، كه‌ فهميده‌ بشود عرفاني‌ است‌. آن‌كه‌ هيچ‌ فهميده‌ نمي‌شود عرفاني‌ است‌، چه‌كسي‌ مي‌گويد عرفاني‌ است‌؟! اگر مهيج‌ شهوت‌ و گناهان‌ جنسي‌ و بي‌بندوباري‌ بود، اشكال‌ دارد.
موسيقيهاي‌ تند و محرك‌ خارجي‌، اشكال‌ دارد. البته‌ موسيقيهايي‌ هم‌ هست‌ كه‌ اشكال‌ ندارد..(۲)

خيلي اطمينان ندارم که اين مميّزي ها درست باشد..
البته الان دستگاههايي هستند که مميّزي مي‏کنند؛ اما من خيلي هم اطمينان ندارم که اين مميّزيها صددرصد درست باشد. گاهي مي‏آيند به ما مي‏گويند که يک نوار بسيار بد يا مبتذلي را به‏صورت مجاز پخش مي‏کنند؛ گاهي هم ممکن است عکس اين اتّفاق بيفتد. من الان نمي‏دانم واقعاً اين مميّزيها چقدر از روي واقع‏بيني و ضابطه‏مندي انجام مي‏گيرد؛ اما آن چيزي که من مي‏توانم به شما به‏عنوان يک جوان خوب و به عنوان کسي که مثل فرزندان خودم هستيد به‏عنوان نصيحت و نظر خودم بگويم، اين‏است که عرض کردم.
به نظرم مي‏رسد که موسيقي مي‏تواند گمراه کننده باشد، مي‏تواند انسان را به شهوات دچار کند، مي‏تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستي کند؛ مي‏تواند هم اين نباشد و مي‏تواند عکس اين باشد. مرز حلال و حرام اين‏جاست. من اميدوارم که شما جوانان با اين زادِ تقوا بتوانيد وارد ميدان شويد و توليدهايي داشته باشيد که به معناي حقيقي کلمه هم خصوصيات موسيقي خوب و بليغ را داشته باشد و به معناي حقيقي تأثيرگذار مثبت باشد و حقيقتاً جوانان و روحها را به صفا و به معنويت و به حقيقت رهنمون کند.(۱)

(۱)جلسه پرسش و پاسخ با جوانان،۱۳بهمن۷۷
)ديدار با مسؤولان‌ صدا و سيما،۷مرداد ۶۹

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

دلم قرار نمى گيرد از فغان بى تو ***سپند وار زكف داده ام عنان بى تو

ز تلخ كامى دوران نشد دلم فارغ ***زجام عشق لبى تر نكرد، جان بى تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلى ***پر است سينه ام از اندوه گران بى تو

 نسيم صبح نمى آورد ترانه شوق *** سر بهار ندارند بلبلان بى تو

لب از حكايت شب هاى تار مى بندم ***اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو

چو شمع كُشته ندارم شراره اى به زبان ***نمى زند سخنم آتشى به جان بى تو

ز بى دلى و خموشى چو نقش تصويرم ***نمى گشايدم از بى خودى زبان بى تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم ***چو يادم آيد از آن شكرين دهان بى تو

گزارش غم دل را مگر كنم چون امين(۱)***جدا ز خلق به محراب جمكران بى تو

 (۱)تخلص شعری حضرت آية الله خامنه اى

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

يك دانشجو:"...چيزي که ما هميشه با آن مواجه بوده‏ايم، اين مسأله بوده که معيارهايي که براي ازدواج وجود دارد چيست؟ البته هرکسي معيارهايي براي خودش دارد؛ منتها ما امروز که بحمدالله خدمت شما رسيديم و اين توفيق را داريم که از بياناتتان مستقيماً استفاده کنيم، مي‏خواهم اين را مستقلاًّ بپرسم که اصلاً شما چه معيارهايي را براي ازدواج جوانان پيشنهاد مي‏فرماييد و اگر صلاح مي‏دانيد، مقداري درباره مسائل شخصي - مثلاً فرزندانتان که ازدواج کردند، يا ان‏شاءالله ازدواج خواهند کرد - بفرماييد که چه معيارهايي را در چنين مسائلي در نظر مي‏گيريد که ما ان‏شاءالله استفاده کنيم."

نفي بعضي از معيارها...
بله؛ معيارهايي که در ذهن من هست، خيلي خارج از آنچه که در ذهن عرفِ متشرّعه ماست، نيست. من اصرار دارم بر نفي بعضي از معيارها؛ يعني چيزي که من بيشتر روي آن تأکيد مي‏کنم، ارائه يک چارچوب معياري نيست.چون مي‏دانيد اسلام، ميدان را باز گذاشته، ضمن اين‏که ارزشهايي را در درجه اوّل قرار داده است؛ اما مردم را در آن چارچوب، صددرصد محدود نکرده است- که حالا ممکن است مثالي عرض بکنم- بنابراين من در تعيين معيارها خيلي اصراري ندارم، بلکه در نفي بعضي از معيارها اصرار دارم.

 ثروت!
يکي از معيارهايي که من به‏شدّت مايل به نفي آن هستم، مسأله ثروت است. وقتي جواني مي‏خواهد ازدواج کند - چه پسر و چه دختر - اصلاً نبايد ثروت همسر و نامزد ازدواجش را مورد توجّه قرار دهد. به‏نظر من اين يک جاذبه گمراه کننده است نه يک جاذبه حقيقي. پس اين نبايد مورد نظر باشد؛ کمااين‏که در مورد خود ما هم همين‏طور بوده است. در موارد معدودي که بوده - دو تن از فرزندان من ازدواج کرده‏اند - به‏کلّي اين معنا مورد نظر نبوده است.

 تشخص اجتماعي
جنبه ديگري که اصلاً نبايد مورد نظر باشد، عبارت است از «تشخّص اجتماعي». اين هم اصلاً نبايد مورد نظر باشد. من شنيده‏ام - به گوشم خورده - بعضي افراد که مي‏گردند تا پسري را براي دخترشان ، يا دختري را براي پسرشان انتخاب کنند - خوشبختانه در خودِ دخترها و پسرها کمتر هست؛ مربوط به پدرها و مادرهاست - مي‏گردند تا عروسي، يا دامادي را انتخاب کنند که حتماً وابسته به بيت و شخصيت شهير، يا سِمت معروفي باشد. اين هم به‏نظر من معيار غلطي است و نبايستي مورد نظر باشد...(۱)

(۱)ديدار با جمعي از خواهران بمناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا(س)1۸مهر۷۷


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

 تقليد فرهنگي،مد و تنوع...
تقليد فرهنگي خطر خيلي بزرگي است، اما اين حرف اشتباه نشود با اين‏که بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاي زندگي مخالفم؛ نخير، مُدگرايي و نوگرايي اگر افراطي نباشد، اگر روي چشم و همچشمي رقابتهاي کودکانه نباشد، عيبي ندارد. لباس و رفتار و آرايش تغيير پيدا مي‏کند، مانعي هم ندارد؛ اما مواظب باشيد قبله‏نماي اين مُدگرايي به سمت اروپا نباشد؛ اين بد است. اگر مديست‏هاي اروپا و امريکا در مجلاتي که مُدها را مطرح مي‏کنند، فلان‏طور لباس را براي مردان يا زنانِ خودشان ترسيم کردند، آيا ما بايد اين‏جا در همدان يا تهران يا در مشهد آن را تقليد کنيم؟ اين بد است. خودتان طراحي کنيد و خودتان بسازيد.

 تهاجم فرهنگي بزرگتر از اينهاست...
نه فقط از لحاظ سياسي و امنيتي، بلکه از لحاظ فرهنگي نيز ما را عقب نگه داشتند. من که مي‏گويم تهاجم فرهنگي، عده‏يي خيال مي‏کنند مراد من اين است که مثلاً پسري موهايش را تا اين‏جا بلند کند. خيال مي‏کنند بنده با موي بلندِ تا اين‏جا مخالفم. مسأله‏ي تهاجم فرهنگي اين نيست. البته بي‏بندوباري و فساد هم يکي از شاخه‏هاي تهاجم فرهنگي است؛

 اما تهاجم فرهنگي بزرگتر اين است که اينها در طول سالهاي متمادي به مغز ايراني و باور ايراني تزريق کردند که تو نمي‏تواني؛ بايد دنباله‏رو غرب و اروپا باشي. نمي‏گذارند خودمان را باور کنيم. الان شما اگر در علوم انساني، در علوم طبيعي، در فيزيک و در رياضي و غيره يک نظريه‏ي علمي داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده‏ي دنيا باشد، عده‏يي مي‏ايستند و مي‏گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه‏ي فلاني است؛ حرف شما در روان‏شناسي، مخالف با نظريه‏ي فلاني است. يعني آن‏طوري که مؤمنين نسبت به قرآن و کلام خدا و وحي الهي اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايي همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند!...

 بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست!
بنده زمان رياست‏جمهوري در شوراي عالي انقلاب فرهنگي قضيه‏ي طرح لباس ملي را مطرح کردم و گفتم بياييد يک لباس ملي درست کنيم؛ بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست. البته من با کت و شلوار مخالف نيستم؛ خود من هم گاهي اوقات در ارتفاعات يا جاهاي ديگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ايرادي هم ندارد؛ اما بالاخره اين لباس ملي ما نيست.
عربها لباس ملي خودشان را دارند، هندي‏ها لباس ملي خودشان را دارند، اندونزي‏يايي‏ها لباس ملي خودشان را دارند، کشورهاي گوناگون شرقي لباسهاي ملي خودشان را دارند، آفريقايي‏ها لباسهاي ملي خودشان را دارند و در مجامع جهاني هر کس لباس ملي خود را دارد؛ افتخار هم مي‏کنند.

 ما در جايي رئيس‏جمهوري را ديديم که لباس ملي‏اش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشيده بود! پاهاي او هم لخت بود! يک دامن تقريباً تا حدود زانو، و هيچ احساس حقارت هم نمي‏کرد. با افتخارِ تمام در آن جلسه شرکت مي‏کرد؛ مي‏آمد و مي‏رفت و مي‏نشست. اين، لباس ملي اوست؛ ايرادي هم ندارد.

عربها با تفاخر، لباس ملي خودشان را مي‏پوشند - پيراهن بلند و چفيه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هيچ منطقي هم نداشته باشد؛ اما لباسِ آنهاست و آن را دوست دارند.

خودتان انجام دهيد...
من و شما که ايراني هستيم، لباسمان چيست؟ شما نمي‏دانيد لباس ما چيست. البته من نمي‏گويم طرح اين لباس حتماً بايد برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من مي‏گويم بنشينيد براي خودتان يک لباس طراحي کنيد. البته الان اين را از شما نمي‏خواهم؛ اين را من در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح کردم. آن روز ما يک بخش دولتي را مأمور کرديم و گفتيم دنبال اين کار برويد. يک کارِ مقدماتي هم کردند، اما آن را به جايي نرساندند؛ دوره‏ي رياست‏جمهوري ما هم تمام شد! من مي‏خواهم بگويم اگر شما موي سرتان را مي‏خواهيد آرايش کنيد، اگر مي‏خواهيد لباس بپوشيد، اگر مي‏خواهيد سبک راه رفتن را تغيير دهيد، بکنيد؛ اما خودتان انجام دهيد؛ از ديگران ياد نگيريد.(۱)

(۱)در ديدار با جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاه‏هاى استان همدان‏ ۱۷تير۸۳

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

يك نياز بلند مدت
من سال گذشته هم در اجتماع روز اول فروردين در اينجا گفتم كه انرژى هسته‏اى براى كشور ما يك ضرورت است، يك نياز بلندمدت است. امروز اگر مسئولين كشور در به دست آوردن انرژى هسته‏اى كوتاهى كنند، نسلهاى بعد آنها را مؤاخذه خواهند كرد. ملت ايران و كشور ايران به انرژى هسته‏اى و اين توانايى براى زندگى - نه براى سلاح - احتياج دارد.

چه لزومي دارد؟
عده‏اى مى‏نشينند همان حرف دشمن را تكرار مى‏كنند كه: آقا! چه لزومى دارد؟ چه لزومى دارد؟ آينده‏ى كشور را به خطر انداختن، نياز فرداهاى كشور را بكلى نديده گرفتن، اين اشكالى ندارد؟ آيا مسئولين كشور حق دارند به نسلهاى آينده خيانت كنند؟ امروز نفت را برداريم مصرف كنيم؛ يك روزى اين نفت تمام خواهد شد. آن روز ملت ايران براى برق خود، براى كارخانه‏ى خود، براى گرماى خود، براى روشنايى خود، براى حركت زندگى خود، دست نياز دراز كند به سوى كشورهاى ديگر تا به او انرژى بدهند؟ اين براى مسئولينِ امروز كشور جايز است؟...

 استفاده ابزاري از شوراي امنيت
ما در اين راه پيش رفتيم، با ابتكار خودمان پيش رفتيم. مسئولين كشور ما هيچ بى‏قانونى هم نكردند. همه‏ى فعاليتهاى ما در مقابل چشم آژانس هسته‏اى است، ايرادى هم ندارد؛ ما حرفى نداريم كه زير نظر آنها باشد. جنجال كردن و فشار وارد آوردن روى ملت ايران براى اين مسئله، استفاده‏ى ابزارى كردن از شوراى امنيت سازمان ملل، براى قدرتهاى مقابل ملت ايران زيان به بار خواهد آورد.

 اين را من بگويم؛ اگر قرار باشد بخواهند از شوراى امنيت استفاده‏ى ابزارى كنند، و بخواهند اين حق مسلّم را از اين راه نديده بگيرند، ما تا امروز آنچه را كه انجام داديم، برطبق قوانين بين‏المللى انجام داديم؛ اگر آنها بخواهند بى‏قانونى كنند، ما هم مى‏توانيم بى‏قانونى كنيم و خواهيم كرد.

اگر بخواهند با تهديد و اعمال زور و خشونت رفتار كنند، بدون ترديد بدانند ملت ايران و مسئولين ايران در مقابل دشمنانى كه به آنها تعرض كنند، از همه‏ى ظرفيت خود براى ضربه زدن استفاده خواهند كرد.(۱)

چرا حق مسلم ماست؟
اينكه مى‏گويم انرژى هسته‏اى يا به تعبير درست‏تر فناورى هسته‏اى، چرخه‏ى سوخت و امكان غنى‏سازى هسته‏اى حق مسلم ملت ماست، اين به معناى اين است كه اگر اين را امروز براى اين ملت تأمين نكنيم، فردا اين ملت دست گدايى به سوى دشمنان و مخالفين خودش دراز كند. ملت ما زير بار اين حرف نخواهد رفت.

ماهم شوراي امنيت چشيده هستيم..
حقيقت قضيه اين چيزى است كه من به شما عرض كردم. امروز اگر شما اين حق را به چنگ نياوريد، دهها سال ملت ايران به عقب خواهد رفت و عقب‏مانده خواهد ماند. هيچ فرد مسئولى، هيچ پيروِ پيامبر اعظم راضى نخواهد شد. دنيا هم اين حق را قبول دارد.
حالا تهديد شوراى امنيت كردند، انگار شوراى امنيت آخر دنياست. ما هم شوراى امنيت چشيده هستيم. در جنگ تحميلى، آن روزى كه عراقى‏ها چند هزار كيلومتر خاك ما را زير پا داشتند، همين شوراى امنيت قطعنامه صادر كرد كه بايستى جنگ را تمام كنيد، دفاع و مقاومت نكنيد؛ما هم چون برخلاف مصالح كشورمان بود، قبول نكرديم. هر وقت برخلاف مصالح كشور باشد، قبول نمى‏كنيم. ملت ما ايستاده است.(۲)

(۱)اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى،۱فروردين۸۶
(۲)سخنراني در صحن جامع رضوي،۱فروردين۸۵

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

در ميدان ديپلماسي هر گز نبايد به دشمن اعتماد شود.

همين تشنّج‏زدايي‏اي که امروز در بحث سياست خارجي ما مطرح مي‏شود، مورد تأييد ماست. بايد تشنّج‏زدايي شود؛ اما تشنّج زدايي غير از اين است که کسي به آنها اعتماد پيدا کند؛ نه، او هم به ما اعتماد ندارد؛ ما هم به او اعتماد نداريم. کساني که در زمينه مسائل ديپلماسي فعّالند، کاملاً مي‏فهمندکه بنده چه عرض مي‏کنم.
اصلاً ميدان ديپلماسي، ميدان يک نبرد واقعي است؛ منتها نبردي که پشت ميز و با لبخند وبا گفتن صبح بخير و شب بخير انجام مي‏گيرد! وجود ارتباطات ديپلماتيک، هرگز نبايد به معناي اعتماد به دشمن تلقّي شود؛ نبايد اعتماد کرد.(۱)

(۱)ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام ۱۹تير۷۹

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

عزت و حكمت و مصلحت، يك مثلث الزامى براى چارچوب ارتباطات بين‌المللى ماست.

عزت: «الاسلام يعلو و لايعلى عليه»،«لن يجعل اللَّه للكافرين على‌المؤمنين سبيلا». ما نمى‌خواهيم عزتمان را با تكيه بر نژاد و ناسيوناليسم و حرفهايى كه متأسفانه همه‌ى دنيا با تكيه به آنها دور خودشان يك حصار مى‌كشند، ثابت كنيم...ما براى خودمان، عزت را بر اساس اعتقاد و ايمان توحيدى - كه خاصيت و شاخصه‌ى تفكر اسلامى است - و دل بستن به خدا و محبت به بندگان و خلايق الهى و لزوم خدمت به آنها قايليم. لذا ما هر قدرتى كه مى‌خواهد ابرقدرتى و تكبر و استكبار و فخرفروشى را در روابط خود با ملتهاى ديگر وارد بكند، رد مى‌كنيم.
...ملت ما بايد در روابط بين‌المللى خوارى نبيند و اهانت نشود. هيچ‌كس حق ندارد اهانت به ملت ايران را در كمترين برخورد با ديگران قبول كند...


حكمت،
يعنى حكيمانه و سنجيده كار كردن. هيچ‌گونه نسنجيدگى را نبايد در اظهارات ديپلماتيك و هرآنچه كه مربوط به سياست خارجى و ارتباطات جهانى است، راه داد. همه چيز بايد سنجيده باشد. آدم نبايد هرچه به دهانش آمد، بگويد. بايد ملاحظه كنيم كه آيا اين سخن با موازين منطق و خرد منطبق است، يا منطبق نيست. اگر منطبق نيست، آن را كنترل كنيم. بايد حكيمانه برخورد كنيم. فقط در حرف زدن نيست؛ در معاشرتها و برخوردها هم بايد حكيمانه برخورد كرد. البته حكمت، به معناى نگفتن نيست.
كار را سنجيده انجام بدهيم. كارهاى نسنجيده انجام نگيرد؛ چون ضرر كار نسنجيده در اين‌جا، با ضرر كار نسنجيده فرضاً در اداره‌ى ثبت احوال فلان‌جا يا وزارت صنايع يا وزارت ديگر فرق مى‌كند. ضرر كار نسنجيده در اين‌جا، عميقتر و عموميتر و چشمگيرتر و نقدتر است.

و اما مصلحت. مراد، مصلحت شخص من و شما نيست، كه اگر ما اين اقدام را كرديم، ممكن است برايمان گران تمام بشود. نه، گران هم كه تمام بشود، مگر ما كه هستيم؟ اگر كارى به مصلحت كشور و به مصلحت انقلاب است، ولى به مصلحت شخص من نيست،گو مباش،چه اهميتى دارد؟ مصلحت، يعنى مصلحت انقلاب، و اين مصلحت همه‌جانبه است؛ يعنى از رفتار شخصى ما - بخصوص شما - شروع مى‌شود.(۱)

(۱) ديدار با مسئولين وزارت امور خارجه،۱۸تير۷۰.

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط ميرهادي در ساعت  | لینک  |