موسیقی،بهترین راه مقابله با تهاجم فرهنگی؟ نه!
اين که ما بگوييم موسيقي بهترين راه مقابله با تهاجم فرهنگي است، نه؛ من به اين معتقد نيستم که موسيقي يک چنين کششي داشته باشد.بهتر است بگويم يکي از راههاي مبارزه با تهاجم فرهنگي است.
بله؛ يکي از راههاست. البته با شرايطي ميتواند باشد؛ اما بهترين راهش را اين نميدانم. ببينيد؛ در مورد موسيقي دو حرف وجود دارد: يکي اين که ببينيم اساساً مشخّصههاي موسيقي حلال و حرام چيست و ديگر اين که بياييم در مصداق، مرزهايي را مشخّص کنيم تا بهقول شما، جوانان بدانند که اين يکي حرام و اين يکي حلال است. البته اين دومي کارآساني نيست. کار دشواري است ...اما مشخّصههاي کلّياي دارد که آنرا ميشود گفت. البته من هم در جاهايي به بعضي از اشخاصي که دستاندرکار بودند، آنچه را که ميتوانستم و ميدانستم، گفتهام؛ حالا هم مختصري براي شما عرض ميکنم.
مشخصه های کلی برای تعیین مصداق موسیقی حلال و حرام
ببينيد؛ موسيقياي که انسان را به بيکارگي و ابتذال و بيحالي و واخوردگي از واقعيتهاي زندگي و امثال اينها بکشاند، موسيقي حلال نيست؛ موسيقي حرام است. موسيقي چنانچه انسان را از معنويت، از خدا و از ذکر غافل کند، حرام است. موسيقياي که انسان را به گناه و شهوتراني تشويق کند، حرام است؛ از نظر اسلام اين است.
موسيقي اگر اين خصوصيات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آنوقت حرام نيست. اينهايي را که من گفتم، بعضيش در موسيقي بيکلام و در سازهاست؛ بعضي هم حتّي در کلمات است. يعني ممکن است فرضاً يک موسيقي ساده بيضرري را اجرا کنند، ليکن شعري که در اين موسيقي خوانده ميشود، شعرِ گمراه کنندهاي باشد؛ شعرِ تشويق کننده به بيبندوباري، به ولنگاري، به شهوتراني، به غفلت و اينطور چيزها باشد؛ آن وقت حرام ميشود. بنابراين، آن چيزي که شاخص حرمت و حليّت در موسيقي است و نظر شريف امام هم در اواخر حيات مبارکشان - که آن نظريه را در باب موسيقي دادند - به همين مطلب بود، اين است.
موسیقی لهو...دور شدن از واقعیت های زندگی..
موسيقي لهوي داريم. ممکن است موسيقي - به اصطلاح فقهياش - موسيقي لهوي باشد. «لهو» يعني غفلت، يعني دور شدن از ذکر خدا، دور شدن از معنويت، دور شدن از واقعيتهاي زندگي، دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتيدن در ابتذال و بيبندوباري. اين موسيقي ميشود حرام. اگر اين با کيفيّت اجرا حاصل شود، اگر با کلام حاصل شود؛ فرقي نميکند.
موسیقی پاپیولار! این دلیل خوب بودن موسیقی نیست!
شما ميگوييد زبان بينالمللي. آن موسيقياي که بهقول خود شما مرزها را درنورديده و در جاهايي پخش شده، آيا لزوماً موسيقي خوبي است؟ صرف اين که يک موسيقي از مرز فلان کشور خارج شد و توانست به مثلاً کشورهاي مختلف برود و يک عدّه طرفدار پيدا کند، مگر دليل خوب بودن موسيقي است؟ نه؛ به هيچ وجه. ممکن است موسيقياي باشد که به شهوتراني و تحرّکات و نشاطهاي شهوي جواني تحريک ميکند؛ طبيعي است که يک مشت جواني که غفلت زده هستند، از اين موسيقي خوششان ميآيد. هر جايي که در دنيا دستشان به اين نوار بيفتد، از آن نوار استفاده ميکنند. اين دليل خوب بودن موسيقي نيست.
موسیقی اصیل ایرانی،موسیقی حلال است؟..
من نميتوانم بهطور مطلق بگويم که موسيقي اصيل ايراني، موسيقي حلال است؛ نه، اين طور نيست. بعضي خيال ميکنند که مرز موسيقي حلال و حرام، موسيقي سنّتي ايراني و موسيقي غيرسنّتي است؛ نه، اينطوري نيست. آن موسيقياي که مناديان دين و شرع هميشه در دورههاي گذشته با آن مقابله ميکردند و ميگفتند حرام است، همان موسيقي سنّتي ايراني خودمان است که به شکل حرامي در دربارهاي سلاطين، در نزد افراد بيبندوبار، در نزد افرادي که به شهوات تمايل داشتند و خوض در شهوات ميکردند، اجرا ميشده است. اين همان موسيقي حرام است. بنابراين، مرز موسيقي حرام و حلال، عبارت از ايراني بودن، سنّتي بودن، قديمي بودن، کلاسيک بودن، غربي بودن يا شرقي بودن نيست؛ مرز آن چيزي است که من عرض کردم. اين ملاک را ميشود بهدست شما بدهيم، اما اينکه آيا اين نوار جزو کدامهاست، اين را من نميتوانم مشخّص کنم.(۱)
موسیقی با اشعار عرفانی!
..سعدي و حافظ هم شعر عشقي محض دارند. اينطور نيست كه همهي اشعار آنها عرفاني باشد. بعضيها به مسايل ديني و عرفاني، از خود ما واردتر شدهاند! ما ميگوييم كه اين شعر اشكال دارد; ولي آنها ميگويند نه، اين مفاهيم عرفاني دارد! اين مفاهيم عرفاني كه من نفهمم، چه مفاهيم عرفاني است؟! مفاهيم عرفاني، آن وقتي مفاهيم عرفاني است و قابل استناد و قابل تكيه ميباشد، كه فهميده بشود عرفاني است. آنكه هيچ فهميده نميشود عرفاني است، چهكسي ميگويد عرفاني است؟! اگر مهيج شهوت و گناهان جنسي و بيبندوباري بود، اشكال دارد.
موسيقيهاي تند و محرك خارجي، اشكال دارد. البته موسيقيهايي هم هست كه اشكال ندارد..(۲)
خيلي اطمينان ندارم که اين مميّزي ها درست باشد..
البته الان دستگاههايي هستند که مميّزي ميکنند؛ اما من خيلي هم اطمينان ندارم که اين مميّزيها صددرصد درست باشد. گاهي ميآيند به ما ميگويند که يک نوار بسيار بد يا مبتذلي را بهصورت مجاز پخش ميکنند؛ گاهي هم ممکن است عکس اين اتّفاق بيفتد. من الان نميدانم واقعاً اين مميّزيها چقدر از روي واقعبيني و ضابطهمندي انجام ميگيرد؛ اما آن چيزي که من ميتوانم به شما بهعنوان يک جوان خوب و به عنوان کسي که مثل فرزندان خودم هستيد بهعنوان نصيحت و نظر خودم بگويم، ايناست که عرض کردم.
به نظرم ميرسد که موسيقي ميتواند گمراه کننده باشد، ميتواند انسان را به شهوات دچار کند، ميتواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستي کند؛ ميتواند هم اين نباشد و ميتواند عکس اين باشد. مرز حلال و حرام اينجاست. من اميدوارم که شما جوانان با اين زادِ تقوا بتوانيد وارد ميدان شويد و توليدهايي داشته باشيد که به معناي حقيقي کلمه هم خصوصيات موسيقي خوب و بليغ را داشته باشد و به معناي حقيقي تأثيرگذار مثبت باشد و حقيقتاً جوانان و روحها را به صفا و به معنويت و به حقيقت رهنمون کند.(۱)
(۱)جلسه پرسش و پاسخ با جوانان،۱۳بهمن۷۷
(۲)ديدار با مسؤولان صدا و سيما،۷مرداد ۶۹
ز تلخ كامى دوران نشد دلم فارغ ***زجام عشق لبى تر نكرد، جان بى تو
چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلى ***پر است سينه ام از اندوه گران بى تو
نسيم صبح نمى آورد ترانه شوق *** سر بهار ندارند بلبلان بى تو
لب از حكايت شب هاى تار مى بندم ***اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو
چو شمع كُشته ندارم شراره اى به زبان ***نمى زند سخنم آتشى به جان بى تو
ز بى دلى و خموشى چو نقش تصويرم ***نمى گشايدم از بى خودى زبان بى تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم ***چو يادم آيد از آن شكرين دهان بى تو
گزارش غم دل را مگر كنم چون امين(۱)***جدا ز خلق به محراب جمكران بى تو
(۱)تخلص شعری حضرت آية الله خامنه اى
نفي بعضي از معيارها...
بله؛ معيارهايي که در ذهن من هست، خيلي خارج از آنچه که در ذهن عرفِ متشرّعه ماست، نيست. من اصرار دارم بر نفي بعضي از معيارها؛ يعني چيزي که من بيشتر روي آن تأکيد ميکنم، ارائه يک چارچوب معياري نيست.چون ميدانيد اسلام، ميدان را باز گذاشته، ضمن اينکه ارزشهايي را در درجه اوّل قرار داده است؛ اما مردم را در آن چارچوب، صددرصد محدود نکرده است- که حالا ممکن است مثالي عرض بکنم- بنابراين من در تعيين معيارها خيلي اصراري ندارم، بلکه در نفي بعضي از معيارها اصرار دارم.
ثروت!
يکي از معيارهايي که من بهشدّت مايل به نفي آن هستم، مسأله ثروت است. وقتي جواني ميخواهد ازدواج کند - چه پسر و چه دختر - اصلاً نبايد ثروت همسر و نامزد ازدواجش را مورد توجّه قرار دهد. بهنظر من اين يک جاذبه گمراه کننده است نه يک جاذبه حقيقي. پس اين نبايد مورد نظر باشد؛ کمااينکه در مورد خود ما هم همينطور بوده است. در موارد معدودي که بوده - دو تن از فرزندان من ازدواج کردهاند - بهکلّي اين معنا مورد نظر نبوده است.
تشخص اجتماعي
جنبه ديگري که اصلاً نبايد مورد نظر باشد، عبارت است از «تشخّص اجتماعي». اين هم اصلاً نبايد مورد نظر باشد. من شنيدهام - به گوشم خورده - بعضي افراد که ميگردند تا پسري را براي دخترشان ، يا دختري را براي پسرشان انتخاب کنند - خوشبختانه در خودِ دخترها و پسرها کمتر هست؛ مربوط به پدرها و مادرهاست - ميگردند تا عروسي، يا دامادي را انتخاب کنند که حتماً وابسته به بيت و شخصيت شهير، يا سِمت معروفي باشد. اين هم بهنظر من معيار غلطي است و نبايستي مورد نظر باشد...(۱)
(۱)ديدار با جمعي از خواهران بمناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا(س)1۸مهر۷۷
ادامه مطلب
تقليد فرهنگي خطر خيلي بزرگي است، اما اين حرف اشتباه نشود با اينکه بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاي زندگي مخالفم؛ نخير، مُدگرايي و نوگرايي اگر افراطي نباشد، اگر روي چشم و همچشمي رقابتهاي کودکانه نباشد، عيبي ندارد. لباس و رفتار و آرايش تغيير پيدا ميکند، مانعي هم ندارد؛ اما مواظب باشيد قبلهنماي اين مُدگرايي به سمت اروپا نباشد؛ اين بد است. اگر مديستهاي اروپا و امريکا در مجلاتي که مُدها را مطرح ميکنند، فلانطور لباس را براي مردان يا زنانِ خودشان ترسيم کردند، آيا ما بايد اينجا در همدان يا تهران يا در مشهد آن را تقليد کنيم؟ اين بد است. خودتان طراحي کنيد و خودتان بسازيد.
تهاجم فرهنگي بزرگتر از اينهاست...
نه فقط از لحاظ سياسي و امنيتي، بلکه از لحاظ فرهنگي نيز ما را عقب نگه داشتند. من که ميگويم تهاجم فرهنگي، عدهيي خيال ميکنند مراد من اين است که مثلاً پسري موهايش را تا اينجا بلند کند. خيال ميکنند بنده با موي بلندِ تا اينجا مخالفم. مسألهي تهاجم فرهنگي اين نيست. البته بيبندوباري و فساد هم يکي از شاخههاي تهاجم فرهنگي است؛
اما تهاجم فرهنگي بزرگتر اين است که اينها در طول سالهاي متمادي به مغز ايراني و باور ايراني تزريق کردند که تو نميتواني؛ بايد دنبالهرو غرب و اروپا باشي. نميگذارند خودمان را باور کنيم. الان شما اگر در علوم انساني، در علوم طبيعي، در فيزيک و در رياضي و غيره يک نظريهي علمي داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شدهي دنيا باشد، عدهيي ميايستند و ميگويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريهي فلاني است؛ حرف شما در روانشناسي، مخالف با نظريهي فلاني است. يعني آنطوري که مؤمنين نسبت به قرآن و کلام خدا و وحي الهي اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايي همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند!...
بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست!
بنده زمان رياستجمهوري در شوراي عالي انقلاب فرهنگي قضيهي طرح لباس ملي را مطرح کردم و گفتم بياييد يک لباس ملي درست کنيم؛ بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست. البته من با کت و شلوار مخالف نيستم؛ خود من هم گاهي اوقات در ارتفاعات يا جاهاي ديگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ايرادي هم ندارد؛ اما بالاخره اين لباس ملي ما نيست.
عربها لباس ملي خودشان را دارند، هنديها لباس ملي خودشان را دارند، اندونزيياييها لباس ملي خودشان را دارند، کشورهاي گوناگون شرقي لباسهاي ملي خودشان را دارند، آفريقاييها لباسهاي ملي خودشان را دارند و در مجامع جهاني هر کس لباس ملي خود را دارد؛ افتخار هم ميکنند.
ما در جايي رئيسجمهوري را ديديم که لباس ملياش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشيده بود! پاهاي او هم لخت بود! يک دامن تقريباً تا حدود زانو، و هيچ احساس حقارت هم نميکرد. با افتخارِ تمام در آن جلسه شرکت ميکرد؛ ميآمد و ميرفت و مينشست. اين، لباس ملي اوست؛ ايرادي هم ندارد.
عربها با تفاخر، لباس ملي خودشان را ميپوشند - پيراهن بلند و چفيه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هيچ منطقي هم نداشته باشد؛ اما لباسِ آنهاست و آن را دوست دارند.
خودتان انجام دهيد...
من و شما که ايراني هستيم، لباسمان چيست؟ شما نميدانيد لباس ما چيست. البته من نميگويم طرح اين لباس حتماً بايد برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من ميگويم بنشينيد براي خودتان يک لباس طراحي کنيد. البته الان اين را از شما نميخواهم؛ اين را من در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح کردم. آن روز ما يک بخش دولتي را مأمور کرديم و گفتيم دنبال اين کار برويد. يک کارِ مقدماتي هم کردند، اما آن را به جايي نرساندند؛ دورهي رياستجمهوري ما هم تمام شد! من ميخواهم بگويم اگر شما موي سرتان را ميخواهيد آرايش کنيد، اگر ميخواهيد لباس بپوشيد، اگر ميخواهيد سبک راه رفتن را تغيير دهيد، بکنيد؛ اما خودتان انجام دهيد؛ از ديگران ياد نگيريد.(۱)
(۱)در ديدار با جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاههاى استان همدان ۱۷تير۸۳
من سال گذشته هم در اجتماع روز اول فروردين در اينجا گفتم كه انرژى هستهاى براى كشور ما يك ضرورت است، يك نياز بلندمدت است. امروز اگر مسئولين كشور در به دست آوردن انرژى هستهاى كوتاهى كنند، نسلهاى بعد آنها را مؤاخذه خواهند كرد. ملت ايران و كشور ايران به انرژى هستهاى و اين توانايى براى زندگى - نه براى سلاح - احتياج دارد.
چه لزومي دارد؟
عدهاى مىنشينند همان حرف دشمن را تكرار مىكنند كه: آقا! چه لزومى دارد؟ چه لزومى دارد؟ آيندهى كشور را به خطر انداختن، نياز فرداهاى كشور را بكلى نديده گرفتن، اين اشكالى ندارد؟ آيا مسئولين كشور حق دارند به نسلهاى آينده خيانت كنند؟ امروز نفت را برداريم مصرف كنيم؛ يك روزى اين نفت تمام خواهد شد. آن روز ملت ايران براى برق خود، براى كارخانهى خود، براى گرماى خود، براى روشنايى خود، براى حركت زندگى خود، دست نياز دراز كند به سوى كشورهاى ديگر تا به او انرژى بدهند؟ اين براى مسئولينِ امروز كشور جايز است؟...
استفاده ابزاري از شوراي امنيت
ما در اين راه پيش رفتيم، با ابتكار خودمان پيش رفتيم. مسئولين كشور ما هيچ بىقانونى هم نكردند. همهى فعاليتهاى ما در مقابل چشم آژانس هستهاى است، ايرادى هم ندارد؛ ما حرفى نداريم كه زير نظر آنها باشد. جنجال كردن و فشار وارد آوردن روى ملت ايران براى اين مسئله، استفادهى ابزارى كردن از شوراى امنيت سازمان ملل، براى قدرتهاى مقابل ملت ايران زيان به بار خواهد آورد.
اين را من بگويم؛ اگر قرار باشد بخواهند از شوراى امنيت استفادهى ابزارى كنند، و بخواهند اين حق مسلّم را از اين راه نديده بگيرند، ما تا امروز آنچه را كه انجام داديم، برطبق قوانين بينالمللى انجام داديم؛ اگر آنها بخواهند بىقانونى كنند، ما هم مىتوانيم بىقانونى كنيم و خواهيم كرد.
اگر بخواهند با تهديد و اعمال زور و خشونت رفتار كنند، بدون ترديد بدانند ملت ايران و مسئولين ايران در مقابل دشمنانى كه به آنها تعرض كنند، از همهى ظرفيت خود براى ضربه زدن استفاده خواهند كرد.(۱)
چرا حق مسلم ماست؟
اينكه مىگويم انرژى هستهاى يا به تعبير درستتر فناورى هستهاى، چرخهى سوخت و امكان غنىسازى هستهاى حق مسلم ملت ماست، اين به معناى اين است كه اگر اين را امروز براى اين ملت تأمين نكنيم، فردا اين ملت دست گدايى به سوى دشمنان و مخالفين خودش دراز كند. ملت ما زير بار اين حرف نخواهد رفت.
ماهم شوراي امنيت چشيده هستيم..
حقيقت قضيه اين چيزى است كه من به شما عرض كردم. امروز اگر شما اين حق را به چنگ نياوريد، دهها سال ملت ايران به عقب خواهد رفت و عقبمانده خواهد ماند. هيچ فرد مسئولى، هيچ پيروِ پيامبر اعظم راضى نخواهد شد. دنيا هم اين حق را قبول دارد.
حالا تهديد شوراى امنيت كردند، انگار شوراى امنيت آخر دنياست. ما هم شوراى امنيت چشيده هستيم. در جنگ تحميلى، آن روزى كه عراقىها چند هزار كيلومتر خاك ما را زير پا داشتند، همين شوراى امنيت قطعنامه صادر كرد كه بايستى جنگ را تمام كنيد، دفاع و مقاومت نكنيد؛ما هم چون برخلاف مصالح كشورمان بود، قبول نكرديم. هر وقت برخلاف مصالح كشور باشد، قبول نمىكنيم. ملت ما ايستاده است.(۲)
(۱)اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى،۱فروردين۸۶
(۲)سخنراني در صحن جامع رضوي،۱فروردين۸۵
همين تشنّجزدايياي که امروز در بحث سياست خارجي ما مطرح ميشود، مورد تأييد ماست. بايد تشنّجزدايي شود؛ اما تشنّج زدايي غير از اين است که کسي به آنها اعتماد پيدا کند؛ نه، او هم به ما اعتماد ندارد؛ ما هم به او اعتماد نداريم. کساني که در زمينه مسائل ديپلماسي فعّالند، کاملاً ميفهمندکه بنده چه عرض ميکنم.
اصلاً ميدان ديپلماسي، ميدان يک نبرد واقعي است؛ منتها نبردي که پشت ميز و با لبخند وبا گفتن صبح بخير و شب بخير انجام ميگيرد! وجود ارتباطات ديپلماتيک، هرگز نبايد به معناي اعتماد به دشمن تلقّي شود؛ نبايد اعتماد کرد.(۱)
(۱)ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام ۱۹تير۷۹
عزت: «الاسلام يعلو و لايعلى عليه»،«لن يجعل اللَّه للكافرين علىالمؤمنين سبيلا». ما نمىخواهيم عزتمان را با تكيه بر نژاد و ناسيوناليسم و حرفهايى كه متأسفانه همهى دنيا با تكيه به آنها دور خودشان يك حصار مىكشند، ثابت كنيم...ما براى خودمان، عزت را بر اساس اعتقاد و ايمان توحيدى - كه خاصيت و شاخصهى تفكر اسلامى است - و دل بستن به خدا و محبت به بندگان و خلايق الهى و لزوم خدمت به آنها قايليم. لذا ما هر قدرتى كه مىخواهد ابرقدرتى و تكبر و استكبار و فخرفروشى را در روابط خود با ملتهاى ديگر وارد بكند، رد مىكنيم.
...ملت ما بايد در روابط بينالمللى خوارى نبيند و اهانت نشود. هيچكس حق ندارد اهانت به ملت ايران را در كمترين برخورد با ديگران قبول كند...
حكمت، يعنى حكيمانه و سنجيده كار كردن. هيچگونه نسنجيدگى را نبايد در اظهارات ديپلماتيك و هرآنچه كه مربوط به سياست خارجى و ارتباطات جهانى است، راه داد. همه چيز بايد سنجيده باشد. آدم نبايد هرچه به دهانش آمد، بگويد. بايد ملاحظه كنيم كه آيا اين سخن با موازين منطق و خرد منطبق است، يا منطبق نيست. اگر منطبق نيست، آن را كنترل كنيم. بايد حكيمانه برخورد كنيم. فقط در حرف زدن نيست؛ در معاشرتها و برخوردها هم بايد حكيمانه برخورد كرد. البته حكمت، به معناى نگفتن نيست.
كار را سنجيده انجام بدهيم. كارهاى نسنجيده انجام نگيرد؛ چون ضرر كار نسنجيده در اينجا، با ضرر كار نسنجيده فرضاً در ادارهى ثبت احوال فلانجا يا وزارت صنايع يا وزارت ديگر فرق مىكند. ضرر كار نسنجيده در اينجا، عميقتر و عموميتر و چشمگيرتر و نقدتر است.
و اما مصلحت. مراد، مصلحت شخص من و شما نيست، كه اگر ما اين اقدام را كرديم، ممكن است برايمان گران تمام بشود. نه، گران هم كه تمام بشود، مگر ما كه هستيم؟ اگر كارى به مصلحت كشور و به مصلحت انقلاب است، ولى به مصلحت شخص من نيست،گو مباش،چه اهميتى دارد؟ مصلحت، يعنى مصلحت انقلاب، و اين مصلحت همهجانبه است؛ يعنى از رفتار شخصى ما - بخصوص شما - شروع مىشود.(۱)
(۱) ديدار با مسئولين وزارت امور خارجه،۱۸تير۷۰.
